پارت صد و سی و پنجم :

نمی‌دانم چقدر از ظرف زمان و مکان کنده شده بودم، اما اثر خواب‌آور دارو و مسکن همانند پتوی گرم و سنگینی روی پلک‌هایم افتاده بود و غوطه‌ور در خواب و بیداری، صدای پچ‌پچ‌های ضعیفی را می‌شنیدم.
به زور میان مژه‌های به‌هم‌چسبیده‌ام را فاصله دادم و چند بار پلک زدم، اما دوباره چشمان دردناکم بسته شدند. مغزم در تلاش بود که خواب را به تنم تحمیل کند تا شاید کمتر احساس درد داشته باشم، اما با

مطالعه‌ی این پارت کمتر از ۱۵ دقیقه زمان میبرد.

این پارت دیروز تقدیم شما شده است.
نظر خود را ارسال کنید
برای اینکه بتوانید نظر خود را ارسال کنید، لازم است ابتدا وارد حساب کاربری خود در سایت شوید. همچنین می‌توانید اپلیکیشن «دنیای رمان» را روی گوشی خود نصب کنید و از داخل اپلیکیشن، نظر خود را ثبت کنید.
آخرین نظرات ارسال شده
  • hasti

    0

    بگردم براش، تو همه جای خونه براش اسپری گذاشته حتی دست همه افراد نزدیک. (May this kind of love find me?)

    ۲ ساعت پیش
  • Rez

    6

    (( دارم صدای نفس کشیدنت رو گوش میدم)) وایی کیوان مظلوم اخیی بچه میترسه🥲

    ۲۰ ساعت پیش
  • Kara

    4

    داداش دارم از ذوق میمیرم منظورت چیهه

    ۱۴ ساعت پیش
  • Rez

    4

    یکی باید نیش منو ببنده وایی من مردم از ذوق 🥹🫠

    ۱۰ ساعت پیش
  • نرگس

    5

    دلم میخواد این طرف رو از اون شکنجه های رهامی بدن🤌یا حتی بدتر

    ۱۴ ساعت پیش
  • نبات

    0

    هم اسم تو این یه مورد خیلی باهات موافقم حتی میتونن به سبک سازمانی که دنبال روباه قشنگمم بود هر بلایی خواستن سرش بیارن

    ۱۳ ساعت پیش
  • نرگس

    4

    خود کیوان داره میگه زنگ بزن به آرام تئو میگه نه خوابه🙏🏻تئو؟؟بو داره میاد

    ۱۴ ساعت پیش
  • نرگس

    1

    کم آدم دنبال تارا بودن بکشنش دشمنای کیوان هم اضافه شدن🤝

    ۱۴ ساعت پیش
  • نرگس

    1

    ولی هرچی فکر میکنم نمیتونه کار فرخ باشه اینا کار یکی دیگست.الکی الکی تارا قربانی شد سر دشمنای نیک نژاد.داداش چیکار میکنی بردار سرشونو بکن زیر آب دیگت حتما باید بکشنش؟

    ۱۴ ساعت پیش
  • نرگس

    0

    سورنا کو،خبر نداره هنوز؟

    ۱۴ ساعت پیش
  • نرگس

    0

    الان اون لحظه ای که کیوان با تئو چشم تو چشم شدن باهم کانکت شدن و برنامه ریزی های لازم رو کردن و تصمیم بر این شد که آرام فردا بیاد بیمارستان؟😂😂این خوب بود

    ۱۴ ساعت پیش
  • نرگس

    0

    انگاری قصد این طرف کشته شدن یهویی اینا نیس میخواد بازی کنه باهاشون،البته با این آتیش گرفتن فکر کنم ایندفعه قصدش جدی بود اما نه برای کیوان میخواست بلا سر تارا بیاره کیوان زجر بکشه که نشد

    ۱۴ ساعت پیش
  • نرگس

    0

    الان یه چیزی،فرخ که میخواد با اینا معامله کنه یه خاطر پول خودشم که شده تا پایان معامله بلایی سرشون نمیاره،این فرد مرموز کی میتونه باشه.یعنی هرکی هست جدا از اینکه دشمنِ و ازش متنفرم ولی ناز شستش همه کاراش حساب شده اس.نکنه ایمان باشه

    ۱۴ ساعت پیش
  • نرگس

    0

    خب از همون اول یه مشت آدم جمع میکردی میوردی مواظب باشن دیگه حتما باید میپوکیدین

    ۱۴ ساعت پیش
  • نرگس

    1

    تارا تاراا چرا نمیپرسی آخه زن حسابی ینی چی که نمیتونستم نفوذ کنم بپرسم فلان😭😭😂

    ۱۴ ساعت پیش
  • نرگس

    0

    پس بالاخره فهمیدن کار کی بوده..این رابطه مستقیم با اون کسی که ترمز رو برید داره؟

    ۱۴ ساعت پیش
  • نرگس

    0

    در پس سکوت کیوان،یک طوفان کشنده نفس میکشید..واقعا منتظر اون روزم،خدا کنه کار شاخی باشه کیوان وگرنه باز همون راه قبلیمو ادامه میدم 😂

    ۱۴ ساعت پیش
  • نرگس

    0

    باز خوبه تئو عقلش کشید بطری آب رو برداشت،گفتم الان مثل یزید یه لیوان جا میکنه میخوره کیوان هم که نمیتونه از جاش بلند شه،هرچند بعدش کارشو یکسره میکرد ولی خب

    ۱۴ ساعت پیش
کپی شد!