آلوده به ابلیس به قلم آوا موسوی
پارت صد و بیست و هفتم :
در سکوت، تنها نگاهش میکردم. آرام یکی از پاهایش را بالا آورد و در حالی که زانویش را به آغوش میگرفت، شقیقهاش را به زانو تکیه داد.
کلافه از موقعیتی که از قرار گیری درونش بیزار بودم، دستانم را روی لبه تخت گذاشتم و همانطور که روتختی سفید و صورتی زیر دستم را میان مشتم میفشردم، چشمانم را در اطراف چرخاندم. تماشای گریههای بیچارهوارش بیش از آنکه دلم را بسوزاند، اعصابم را به هم میر
مطالعهی این پارت حدودا ۹ دقیقه زمان میبرد.
این پارت ۱۰۳ روز پیش تقدیم شما شده است.
Aida
1دو نفر که به خون فرخ تشنه هستن، قطعا بهش رحم نمیکنن. کاش زودتر اون صحنه ای بیاد که مرگ فرخ رو میبینیم💔
۲ ماه پیشAida
0چقدر خوب و جذاب کیوان رو میشناسه که جز به جز رفتارش رو میدونه نشونه چیه و در کجا به کار میبره،به چه علتی و برای رسوندن چه مفهومی!🫠💔
۲ ماه پیشAida
0کیوان تورو اونقدر دوست داره که تو اون لحظات حساس و وجود فرخ و خطرش، میخواست تورو بفرسته به ایران، اگه اون کارو نمیکردی!💔
۲ ماه پیشAida
0فقط کم مونده بود از آرام بیچاره سواستفاده کنی و شکل یه پله اونو ببینی،فقط همین!
۲ ماه پیشAida
0همین جمله ها رو هم تارا به زور گفته، اینکه انتظار بیشتری داشته باشیم عجیبه!
۲ ماه پیشAida
0چیه با اون حرفی که کیوان با جدیت زد انتظار داشتی زیر حرفش بزنه و برات شیرینش نکنه؟
۲ ماه پیشAida
0سورنا چیکار میکنه اینجا؟هرجا خواهرش بره گوشش زنگ میزنه؟
۲ ماه پیشمرداب
0لبخند یکطرفه یک وجه تشابه از سورنا و تارا بود (تو اولین ملاقات تارا بهش اشاره کرد)😂
۲ ماه پیشترنم
2چه انتظار بی جایی داشتم که تارا بره آرام رو بغل کنه یا کمی دلداریش بده💔
۲ ماه پیشترنم
1شوکه شدم یعنی کیه ولی احتمال میدم سورنا باشه
۲ ماه پیشWhy
1«بی پروا و بی اهمیت به بقیه فقط مرا می نگریست» پیمسدسمصدژمسن🤭
۲ ماه پیشWhy
0واای خدای منن نیکان عوضی باورم نمیشهه
۲ ماه پیشهانا
0منظورم به تاراس.🤣
۲ ماه پیشهانا
2اون لبخند یه طرفه و سوپرایز گفتنش و شوخی هاش و اینکه یهویی به آوا نگاه کرد احتمال ۹۰ درصد سورناس
۲ ماه پیش
لطفا صبر کنید...

Aida
0یعنی هاردین با سورنا هماهنگ کرده بوده که بیاد اینجا؟ به چه علت اون وقت؟جلوی اینم مجبورن نقش بازی کنن؟