پارت صد و بیست و نهم :

* * * * *
آرام کت مخملی آبی رنگش را روی پاهایش کشید و بافت پهن موهایش را روی شانه مرتب کرد. نگاهش مستقیم به دیوار بزرگ شیشه‌ای مقابلش خیره مانده بود و چشمان درشت و عسلی‌اش از هیجان می‌درخشیدند.
موهایم را پشت گوشم دادم و روی صندلی‌های چرمی سفید و قرمز داخل سالن شیشه‌ای بیشتر لم دادم. یکی از پاهایم را روی دیگری انداختم و از گوشۀ چشم به تئو که روی یکی از صندلی‌های همین ردیف نشسته بود خÛ

مطالعه‌ی این پارت کمتر از ۱۷ دقیقه زمان میبرد.

این پارت ۹۵ روز پیش تقدیم شما شده است.
آخرین نظرات ارسال شده
  • هانا

    0

    عاشقشون بودمم دمت گرم قشنگ نیشمو باز کردی زنن😭

    ۳ هفته پیش
  • آوا موسوی | نویسنده رمان

    بوسس😭💋

    ۲ هفته پیش
  • هانا

    1

    وای فقط تئو🤣🤣 ملایمت هاش هم سبک خودشه دیوونه دی.وث🤣

    ۳ هفته پیش
  • آوا موسوی | نویسنده رمان

    میخواد آدم باشه ها ولی بلد نیست😔😂

    ۲ هفته پیش
  • هانا

    0

    گاادد تا صبح گاادد آواا قلبم فقط واس این پارت رفت آواا این چی بوودد ما ظرفیت این حجم از عشق این دوتا رو یهویی نداریمم الان قلبم می ایسته ..این پارت اندازه یه ترن هوایی وحشتناک خراب واسم هیجان انگیز بودد..وایی😭😭

    ۳ هفته پیش
  • آوا موسوی | نویسنده رمان

    اوخوداااا😭✨

    ۲ هفته پیش
  • هانا

    0

    وای کیسشوونن وای من مردم براشونن خیلی دوسشون دارم این کث افتا روو😭

    ۳ هفته پیش
  • Nina

    1

    خدای من کیسشون چقدر خوب بودد عچقج۶بپهبعحبپخدگه

    ۱ ماه پیش
  • Aida

    0

    تارا و آرام اگه تو زمان دیگه و جای دیگه ای با هم همین نسبت رو داشتن زمین تا اسمون رابطشون فرق میکرد

    ۱ ماه پیش
  • Aida

    0

    خوبه حداقل تئو وظیفش رو میدونه

    ۱ ماه پیش
  • Aida

    0

    با وجود اینکه میدونه صداش اصلاا به کیوان نمیرسه، اما داشت بال بال میزد، جیغ میزد تا فقط بتونه بره سمتش..

    ۱ ماه پیش
  • مرداب

    4

    زن عنکبوتی؟!! ببخشید ولی رابطه تارا و تئو خیلی فان شده🤣🤣 (اون جمله عاشقانه از تئو رو داشتین؟؟ نگفتم هووی تاراست؟😔😂)

    ۱ ماه پیش
  • مرداب

    0

    تصویر تارا و کیوان روی مانیتور.. چقدر اون صحنه عمیق و پرعشق بود.

    ۱ ماه پیش
  • ترنم

    2

    پارت 125 و 129 یه جور دیگه دوست داشتنی و خاص بودن،عاشقانه های کیوان و تارا بود نه آهو و کایا

    ۲ ماه پیش
  • Why

    0

    وای دقیقا😭همین باعث میشه انقدر دردناک اما قشنگ باشه 😭

    ۲ ماه پیش
  • ترنم

    1

    "من از تمام جهان همین را میخواستم..که باشد. "آخ قلبم تارا تو چقد عوض شدی😭

    ۲ ماه پیش
  • ترنم

    0

    مگه تئو از اینکارا بلده؟وای رابطشون اونقدرا هم بد نیس خندم گرفت😂

    ۲ ماه پیش
  • ترنم

    0

    وای وای زیبایی پارت فقط خیلی خیلی قشنگ بود از واکنش تارا شوکه شدم انگار روح از تنش جدا شد طاقت آسیب دیدن کیوان رو نداشا😭😭🛐

    ۲ ماه پیش
  • ترنم

    0

    جمله آخر تارا فقط،تو و آرام خیلی به هم شبیهین و تنها کسی که می تونه از منجلاب بیرون بکشه کیوانه🛐😭

    ۲ ماه پیش
کپی شد!
در حال ارسال نظر... لطفاً شکیبا باشید
ثبت نظر و امتیاز
نظرت به دیگران کمک می‌کند
شما چه امتیازی می‌دهید؟
برای ثبت امتیاز روی ستاره‌ها کلیک کنید
نام شما (اختیاری)
متن نظر (اختیاری)
۰ / ۳۰۰
خصوصی ارسال شود؟
فقط نویسنده نظر شما را می‌بیند و اینجا نمایش داده نمیشود
از اینکه نظرتان را با ما در میان می‌گذارید سپاسگزاریم 🙏

نظر شما کمی کوتاه است. چند کلمه بیشتر می‌تواند تفاوت بزرگی ایجاد کند و به خوانندگان دیگر کمک کند بهتر تصمیم بگیرند. مثلاً می‌توانید بنویسید:

  • چه چیزی در داستان، شخصیت‌ها یا نثر نویسنده برایتان جذاب بود؟
  • آیا رمان توانست با شما ارتباط برقرار کند یا احساسی را برانگیزد؟
با تشکر از همکاری شما ❤️