لیست کلیه پارتهای رمان طاق فلک : پارت های 141 تا 159
تعداد کل پارت های منتشر شده : 159
-
رمان طاق فلک - پارت 141
آترا با حرص ابرو در هم میکشد: - مگه چیکار کردم؟ ها؟ اگر پسرتون جای من بود اشکالی نداشت؟! من اون آدم رو دوست دارم شما هم بیدلیل نمیتونین جلوم وایسین دوران زور گفتن تموم شده این رو به بابا بگین! نوشین مات شده با آترا خیره میشود و سرتکان میدهد: - با این رفتار و حرفات یکمم بخوام جلوی بابات ازت د...
بروزرسانی در : ۴۳ روز پیش
-
رمان طاق فلک - پارت 142
- مگه نمیخواستی عروسیم رو ببینی! بشین و خوب تماشا کن...دخترش تو مشت منه! انگشتهایش را جمع میکند و نگاه از مرضیه میگیرد. - نیکداد تو رو...خدا مامان! میترسم...بلایی سرت بیارن...نیکداد... . نیکداد از اتاق بیرون میزند. - نیک... .داد! نیایش با دیدن او تلفنش را قطع میکند و به او زل میزند. - مام...
بروزرسانی در : ۴۳ روز پیش
-
رمان طاق فلک - پارت 143
چنان فریاد میزند که چهارستون بدن یونس میلرزد و تمام تنش یخ میکند. - گفتم التماسم کن...به پام بیوفت... زجه بزن...التماس کن! تیغه را بیشتر فشار میدهد که ترس به جان یونس میافتد: - ولم کن بیشرف! نیکداد تیغه را بیشتر فشار میدهد: - بیشرف خود کثافتتی! موتورسیلکت سیاه رنگی کنار جدول پارک میکند ...
بروزرسانی در : ۳۵ روز پیش
-
رمان طاق فلک - پارت 144
یونس سمت اتاق میچرخد که آرمان سریع کنارش میرسد: - حرف نمیزنید؟ - مگه به تو مربوطه؟ آرمان مصرانه جلوتر میرود: - مربوط نیست؟ یونس با ابروهای گره خورده و نگاه باریک تماشایش میکند و چیزی زیر لب میگوید؛ سمت کمد میرود که آرمان ادامه میدهد: - تهدیدتون کرد میکشتتون بعد مهم نیست؟ دو قدم جلوتر می...
بروزرسانی در : ۳۴ روز پیش
-
رمان طاق فلک - پارت 145
- نیکداد مامان حالش خوب نیست! نیکداد کلافه دستش را سمت نیایش دراز میکند تا او را پس بزند: - برو کنار نیایش رو اعصاب من راه نرو... . - چته تو؟! چی شده آخه؟ اون از بیمارستان که جای نگران شدن برای مامان اون رفتار رو کردی...اینم از الانت! نیکداد کلافه با دست نیایش را پس میزند و در اتاق را باز میکن...
بروزرسانی در : ۳۱ روز پیش
-
رمان طاق فلک - پارت 146
با صدای به لرز نشسته هقهق میزند: - نمیخوام الانم زندگیتو بسوزونم، به خدا نمیخوام تباه بشی جلوی چشمام...نیکدادم! پسرم...تو رو مرگ مادرت نرو دنبالشون... . نیکداد خیره به صورت سرخ شده و خیس مرضیه، لبش را میان دندان میجود و قلبش محکم به سینه اش میکوبد؛ لحظهای صدای پر از پیروزی یونس امانش نمید...
بروزرسانی در : ۲۷ روز پیش
-
رمان طاق فلک - پارت 147
محمود یونس را کنار میزند و سمت اتاق میرود که یونس هم دنبالش راه میافتد و بلندتر میگوید: - فهمیدی چی گفتم؟ من نمیذارم مثل همون سالها زندگیم به گند بکشه اونم فقط به خاطرخودخواهی تو! محمود با عصبانیت داخل کشوهای میز را میگردد که یونس سمتش میرود و شانهاش را میگیرد؛ محمود سمت او میچرخد. - ...
بروزرسانی در : ۲۷ روز پیش
-
رمان طاق فلک - پارت 148
متعجب به صورت رنگ پریده مادرش خیره میشود: - جانم مامان؟ ناخنهایش بیشتر داخل بازوی نیایش فرو میرود: - توروخدا نیکداد رو منصرف کن! - چرا آخه؟ مرضیه جلوتر میرود و مدام لب باز میکند؛ اما تلاشش تا حرف زدن فاصله زیادی دارد. - مامان چی شده؟ - نیایش جلوی نیکداد رو بگیر...جلوی این مراسم رو بگیر...نذا...
بروزرسانی در : ۲۷ روز پیش
-
رمان طاق فلک - پارت 149
پلکهایش را روی هم میفشارد و لبخند پررنگتری به صورت پر از تشویش یونس میزند. - الانم کت طوسیات رو بپوش بیا...از اون ادکلن مشکیه هم بزن حتما. و در تراس را میبندد. نگاه یونس به دخترش میرسد که مقابل در اتاق میایستد و لحظهای داخل چشمان پدرش زل میزند، شال گلبهی رنگش را مرتب میکند و از مقابل ن...
بروزرسانی در : ۲۷ روز پیش
-
رمان طاق فلک - پارت 150
حسین دستهایش را بهم میزند: - خب پس به نظر منِ حقیر، الان بذاریم با اجازه شما دختر و پسر اول باهم سنگاشون رو وا بکنن بعد بحثمون رو جدیتر کنیم؟ ها؟ نظر شما چیه؟ نوشین با لبخند سر تکان میدهد و آرمان دست آترا را میفشارد، نیایش با لبخند دستش را پشت کمر برادرش نوازشگرانه تکان میدهد؛ اما هنوز هم ن...
بروزرسانی در : ۲۶ روز پیش
-
رمان طاق فلک - پارت 151
مقابل هم میایستند و برای هم شاخ و شانه میکشند که تقهای به در میخورد و یونس دستهای عصبیاش را پایین میآورد. آرمان گردن میکشد و به آنها که مقابل هم ایستاده و لبخند میزنند، نگاه میکند. - این شربتها رو آوردم صحبتتون طولانی شد مامان گفت بیارم اینجا! همین که با سینی پا داخل تراس میگذارد، یو...
بروزرسانی در : ۱۰ روز پیش
-
رمان طاق فلک - پارت 152
بعد از رساندن دایی حسین، با هر مدل بهانهای نیایش و محمد را راهی خانه میکند؛ حالا خودش مانده و همان در بسته که اینبار قفل شدهاست! کتش را روی مبل میاندازد و خسته روی کاناپه کرمی رنگ دراز میکشد؛ همینکه ساعد دستش روی پیشانیاش جا خوش میکند و چند قطره عرق راه شقیقهاش را پایین میرود؛ صدای باز ش...
بروزرسانی در : ۱۰ روز پیش
-
رمان طاق فلک - پارت 153
*** یک هفته انتظار برای دادن جواب به خواستگاری هم به سرعت گذشت؛ اما نه برای یونس که هر لحظه دخترش مقابلش رنگ میگیرد و آن لبخند، شور و شوق تمام ذهنش را آلوده کردهاست. موبایلش رو میز توالت سفید میلرزد و مدام اسم نیکداد خاموش و روشن میشود؛ گردن میکشد که با دیدن اسم او عجله به جان دستهایش میا...
بروزرسانی در : ۹ روز پیش
-
رمان طاق فلک - پارت 154
آترا هرچه بیشتر نزدیک مزدا میشود، قلبش بیریتم و محکمتر میکوبد؛ انگار بخواهد راه نفسش را هم تنگ کند. به یک قدمی ماشین سیاه میرسد که در باز میشود؛ با دیدن قامت نیکداد در نیمه تاریک خیابان، تمام تنش مورمور میشود. نیکداد از مقابل کاپوت رد میشود و نزدیکش میآید که دستهایش منجمد میشود و نبضش ...
بروزرسانی در : ۹ روز پیش
-
رمان طاق فلک - پارت 155
قاب عکس را اشاره میکند و تلخ خندهاش صورتش را درهم میکند: - اینجا یه بالشت زیر لباسش گذاشت تا شکمش به یه زن حامله که تو ماه هفتمه بزنه! یکباره سمت یونس که مات شدهاست، میشود: - ولی دخترم...عسل من...عسل من و مونا سالم و شیطون بود... وروجک... . باز میخندد؛ اما انگار دردهایی تلخ را بیرون میریزد...
بروزرسانی در : ۹ روز پیش
-
رمان طاق فلک - پارت 156
- آره آقا... . دستش را داخل جیب شلوار مشکیاش میکند و چندین تروال دویستی کف دست او میگذارد. - بگیر نیازت میشه...من امشب یه سر میام خونتون بازم براتون خرید میکنم... . وفا که سر از پا نمیشناسد با خوشحالی شروع به تشکر میکند. - فقط... . دستش را روی شانه پایین افتاده وفا میگذارد: - از این ماجرا ...
بروزرسانی در : ۲ روز پیش
-
رمان طاق فلک - پارت 157
امیرحسین پوزخند میزند و از آسانسور بیرون میآید: - من مثل تو با یه برخورد بد روی همه چی خط نمیکشم و یادم نمیره آدم مقابلم کیه! آترا پلک روی هم میگذارد و پوفی میکشد. - من هنوزم میخوام مثل قبل هوای همدیگرو داشته باشیم! درسته یکم بینمون شکراب شده ولی... . آترا کامل میچرخد و مستقیم به صورت گندم...
بروزرسانی در : ۲ روز پیش
-
رمان طاق فلک - پارت 158
با حال گرفته روی پاف سفید مینشیند و کوسن سفید پشمیاش را بغل میگیرد؛ انگار هزار فکر روی سرش هوار شدهباشند به ناکجا خیره میشود و مدام پوست لبش را میان دندان میگیرد و از جا میکند. تقهای به در میخورد که چشم از دیوار مقابلش میگیرد و برس را میان خرمن موهای سیاهش میکشد. نوشین میان در نیمه باز...
بروزرسانی در : ۲ روز پیش
-
رمان طاق فلک - پارت 159
پوست داخل لبش را میان دندان میگیرد و با حرص کتش را روی پیراهنش تن کرده و یقهاش را مرتب میکند؛ اما لبخند به آن صورت پر از تنفر گلویش را چنگ میاندازد: - ساعت دوازده شبه نمیخوام مزاحمت ایجاد کنم! کتونیاش را پا میکند و بلند میشود که یونس با پوزخند ابروهایش را بالا میفرستد: - باشه پس منم میام...
بروزرسانی در : ۲ روز پیش
