پارت صد و پنجاه و نهم :

پوست داخل لبش را میان دندان می‌گیرد و با حرص کتش را روی پیراهنش تن کرده و یقه‌اش را مرتب می‌کند؛ اما لبخند به آن صورت پر از تنفر گلویش را چنگ می‌اندازد:
- ساعت دوازده شبه نمی‌خوام مزاحمت ایجاد کنم!
کتونی‌اش را پا می‌کند و بلند می‌شود که یونس با پوزخند ابروهایش را بالا می‌فرستد:
- باشه پس منم میام پارکینگ یه چیزی تو ماشینم جا گذاشتم.
کنار ماشین می‌ایستد و به بدنه نقره‌ای

مطالعه‌ی این پارت کمتر از ۶ دقیقه زمان میبرد.

این پارت ۱۳ ساعت پیش تقدیم شما شده است.
نظر خود را ارسال کنید
فقط از طریق اپلیکیشن دنیای رمان میتوانید نظر خود را ارسال کنید
آخرین نظرات ارسال شده
هنوز هیچ نظری برای این پارت ثبت نشده است. اولین نفری باشید که نظر خودتون رو در مورد این پارت ارسال میکنید
کپی شد!