پارت صد و چهل و دوم :

- مگه نمی‌خواستی عروسیم رو ببینی! بشین و خوب تماشا کن...دخترش تو مشت منه!
انگشت‌هایش را جمع می‌کند و نگاه از مرضیه می‌گیرد.
- نیکداد تو رو...خدا مامان! می‌ترسم...بلایی سرت بیارن...نیکداد... .
نیکداد از اتاق بیرون می‌زند.
- نیک... .داد!
نیایش با دیدن او تلفنش را قطع می‌کند و به او زل می‌زند.
- مامان رو ببر خونه من جایی کار دارم! نذار بمونه بیمارستان براش خوب نیست.
و بدون این

مطالعه‌ی این پارت حدودا ۷ دقیقه زمان میبرد.

این پارت ۸ روز پیش تقدیم شما شده است.
نظر خود را ارسال کنید
فقط از طریق اپلیکیشن دنیای رمان میتوانید نظر خود را ارسال کنید
آخرین نظرات ارسال شده
  • م

    1

    ای وای،خدا کنه دست نیکداد به خون کثیفش آلوده نشه،حیفه بخاطر این لاشخور قاتل بشه 🥺🙏🏻

    ۱ هفته پیش
کپی شد!