طاق فلک به قلم مهدیه سجده
پارت صد و چهل و دوم :
- مگه نمیخواستی عروسیم رو ببینی! بشین و خوب تماشا کن...دخترش تو مشت منه!
انگشتهایش را جمع میکند و نگاه از مرضیه میگیرد.
- نیکداد تو رو...خدا مامان! میترسم...بلایی سرت بیارن...نیکداد... .
نیکداد از اتاق بیرون میزند.
- نیک... .داد!
نیایش با دیدن او تلفنش را قطع میکند و به او زل میزند.
- مامان رو ببر خونه من جایی کار دارم! نذار بمونه بیمارستان براش خوب نیست.
و بدون این
لطفا صبر کنید...

فاطمه
1وایی وایی خدای منن نیکداد حیف که خون این لجن رو بریزه یونس باید ابروش برهذتا ارزوی مرگ کنه نه اینحوری که نیکداد بدبخت بشهه نیایش خوب کاری کرپ زنگ زد مهناز بلکه به دادش برسه نذاره هودشو بیچاره کنهه