طاق فلک به قلم مهدیه سجده
پارت صد و چهل و سوم :
چنان فریاد میزند که چهارستون بدن یونس میلرزد و تمام تنش یخ میکند.
- گفتم التماسم کن...به پام بیوفت... زجه بزن...التماس کن!
تیغه را بیشتر فشار میدهد که ترس به جان یونس میافتد:
- ولم کن بیشرف!
نیکداد تیغه را بیشتر فشار میدهد:
- بیشرف خود کثافتتی!
موتورسیلکت سیاه رنگی کنار جدول پارک میکند و جلو میآید که یونس وحشت زده به نگاه نیکداد خیره میشود:
- اون پسرمه! ا
لطفا صبر کنید...