پارت صد و چهل و سوم :

چنان فریاد می‌زند که چهارستون بدن یونس می‌لرزد و تمام تنش یخ می‌کند.
- گفتم التماسم کن...به پام بیوفت... زجه بزن...التماس کن!
تیغه را بیشتر فشار می‌دهد که ترس به جان یونس می‌افتد:
- ولم کن بی‌شرف!
نیکداد تیغه را بیشتر فشار می‌دهد:
- بی‌شرف خود کثافتتی!
موتورسیلکت سیاه رنگی کنار جدول پارک می‌کند و جلو می‌آید که یونس وحشت زده به نگاه نیکداد خیره می‌شود:
- اون پسرمه! ا

مطالعه‌ی این پارت کمتر از ۹ دقیقه زمان میبرد.

این پارت ۸۰ روز پیش تقدیم شما شده است.
آخرین نظرات ارسال شده
  • فاطمه

    1

    خداروشکر خداروشکر واقعا مهناز اومد جلوشو گرفت وگرنه نیکداد یونسو تیکه تیکخ میکرد ادم انقدر کثیفف مادرشو نابود کردی اونم جلو چشماش طلبکاری ازشش

    ۳ ماه پیش
  • فاطمه

    1

    یونس داره از عمد رپ اعصاب نیکداد راه میره که بزنتش و بعد به اترا بگه دیدی دیوننس عوضیی تو ادم نیستیی زندگی نیکداد رو تباه کردی ذره از پشیمون نیستی حالا داری مادرشو مقصر ،میکتنیی هوفف عصبییمم🤬🤬

    ۳ ماه پیش
  • م

    3

    دلیلش کینه ای که محمود هنوزم از محسن داره،نمیدونم محسن بی غیرت چکار کرده که محمود انتقامشو از مرضیه گرفت 😠🤔🙏🏻

    ۳ ماه پیش
کپی شد!
در حال ارسال نظر... لطفاً شکیبا باشید
ثبت نظر و امتیاز
نظرت به دیگران کمک می‌کند
شما چه امتیازی می‌دهید؟
برای ثبت امتیاز روی ستاره‌ها کلیک کنید
نام شما (اختیاری)
متن نظر (اختیاری)
۰ / ۳۰۰
خصوصی ارسال شود؟
فقط نویسنده نظر شما را می‌بیند و اینجا نمایش داده نمیشود
از اینکه نظرتان را با ما در میان می‌گذارید سپاسگزاریم 🙏

نظر شما کمی کوتاه است. چند کلمه بیشتر می‌تواند تفاوت بزرگی ایجاد کند و به خوانندگان دیگر کمک کند بهتر تصمیم بگیرند. مثلاً می‌توانید بنویسید:

  • چه چیزی در داستان، شخصیت‌ها یا نثر نویسنده برایتان جذاب بود؟
  • آیا رمان توانست با شما ارتباط برقرار کند یا احساسی را برانگیزد؟
با تشکر از همکاری شما ❤️