لیست کلیه پارتهای رمان طاق فلک : پارت های 161 تا 180
تعداد کل پارت های منتشر شده : 180
-
رمان طاق فلک - پارت 161
- یعنی چی جوابش رو ندم؟! نیکداد میگی چی شده یا نه؟! چرا عصبی هستی! نیکداد دست راست آترا را میگیرد و روی پهلوی خودش میگذارد: - من رو سفت بگیر... . - نیکداد با توام! میگم چی شده؟ چرا نباید... . موتور یکباره حرکت میکند که آترا جیغ کوتاهی میکشد و دو دستش را دور شکم نیکداد بهم قفل میکند. - نیکداد...
بروزرسانی در : ۴۴ روز پیش
-
رمان طاق فلک - پارت 162
حرفهایش میان خنده هیستریک جای میگیرد و تمام تنش به لرز میافتد. دستش روی زنجیر در میرود که نیکداد بازویش را میکشد و در نیمه باز را میبندد. - آترا مجبوری بهم اعتماد کنی...باور کن فقط میخوام مطمئن بشم...مال من میشی! آترا لبهای پر لرزش را میان دندان میگیرد: - چی میگی؟ ولم کن من باید برم... ...
بروزرسانی در : ۳۸ روز پیش
-
رمان طاق فلک - پارت 163
لحظهای میان آن تنگنای کهرباییها نفس میگیرد و گلویش میسوزد، دستهایش را بند هم میکند و او هم به انتهای خیابان زل میزند: - فکر میکردم قراره حال همدیگه رو خوب کنیم! فکر میکردم قراره همیشه... . تلخندی میزند و دستش را زیر پلک خیسش میکشد: - از حال بد بقیه به همدیگه پناه بیاریم! نه اینکه... . ...
بروزرسانی در : ۳۸ روز پیش
-
رمان طاق فلک - پارت 164
یونس کنار دیوار میایستد: - میتونی همه چی رو ردیف کنی؟ - همه چی تموم شده بود؛ اگر تو دخالت نمیکردی! گوشمالی برای کسی هست که بشه ازش زهرچشم گرفت نه این آدم که براش اینکارا چراغ سبزه! تماس را قطع میکند و از اتاق بیرون میآید، با دیدن امیرحسین که پشت به او مقابل میز ایستاده و دفتر را چک میکند؛ ل...
بروزرسانی در : ۳۵ روز پیش
-
رمان طاق فلک - پارت 165
آترا داخل اتاق دیگر، موهای سیاه سوگل را گیس میکند و در آخر کش موی عروسکی را دور موهایش میبندد. - میدونستین آبجی گیسو هم هم سن شما بود؟ آترا لب میگزد و به قاب عکس خیره میشود. - مامانم میگه من رفتارام شبیه آبجیمه... «سوگل» گفتن فاطمه که بلند میشود، دخترک از جا بلند میشود و گونه آترا را میب...
بروزرسانی در : ۳۵ روز پیش
-
رمان طاق فلک - پارت 166
خریدها را کنار میز میگذارد و نوشین با سینی سمتشان میآید: - واقعاً همه خریدا رو انجام دادید؟ نیکداد فنجان قهوه را برمیدارد: - بله، یکم خورده ریز مونده که خودم همه رو پیگیری میکنم. نوشین لبخند میزند و متعجب میگوید: - من با خودم میگفتم حداقل یه هفتهای مشغول باشید. نیکداد چشم از لبخند کمرنگ آ...
بروزرسانی در : ۳۱ روز پیش
-
رمان طاق فلک - پارت 167
نوشین مات از حرف یونس و اینکه انقدر راحت با این ماجرا کنار آمادهاست، ابروهایش بالا میپرند و چند ثانیه پلک نمیزند: - یعنی نمیخوای با آترا حرف بزنی؟! یونس «نوچ»ی میگوید و از جا بلند میشود؛ پاکت سیگارش را از روی میز چنگ میزند و سمت تراس میرود: - اون خودش عقل داره دیگه! من تَه زورم رو زدم. به...
بروزرسانی در : ۳۱ روز پیش
-
رمان طاق فلک - پارت 168
مهناز دستش را روی چشمهایش میکشد و کلافه سر تکان میدهد: - کاش میفهمیدی که خوبیت رو میخوام...کاش میفهمیدی که میدونم چه دردی کشیدی و نمیخوام بیشتر درد بکشی! اما نیکداد تنها لبخند سردی میزند و کلید را از میان انگشتان استخوانی مهناز میگیرد: - خیلی وقته فهمیدم که همه خوبیم رو میخوان...اِلا خودم...
بروزرسانی در : ۳۱ روز پیش
-
رمان طاق فلک - پارت 169
آترا از ماشین پیاده میشود: - باشه...مراقب خودت باش! نیکداد لبخند میزند و آترا سمت ساختمان میرود، همینکه در بسته میشود موتورسیکلت کنارش میایستد و تقهای به شیشه میزند. نیکداد شیشه را پایین میآورد و قبل از اینکه لب باز کند، موتورسوار میگوید: - سر این خیابون، صدمتر بالاتر منتظرتم! - تو کی هس...
بروزرسانی در : ۲۵ روز پیش
-
رمان طاق فلک - پارت 170
دستش را میان تهریش او میکشد و سر انگشتانش وقتی بین موهای سیاه وبلند مردانهاش میخزد، به مرز دیوانگی میرسد. این فاصله به نفس افتاده، نفسهایش را به خفقان کشیدهاشت و عطر تلخ نیکداد پِی آشوب کردن ریهاش را پر میکند. به خودش میآید و میان آن خاکیهایی که هیچوقت تا پشت پلکش را شفاف نکردهبود، ...
بروزرسانی در : ۲۵ روز پیش
-
رمان طاق فلک - پارت 171
هر کلمه را آنقدر سنگین بیان میکند انگار بار تمام گذشته را به دوش میکشد، با پوف عمیقی لبش را میان دندان میگیرد و قفسه سینهاش با حرص پایین میرود: - عمو بذار برم تا دیر نشده... . محمود دستش را روی شانه امیرحسین میگذارد و صاف با چشمان سیاهش به فیروزه نگاه او خیره میشود: - چون برام عزیزی...چون ...
بروزرسانی در : ۲۵ روز پیش
-
رمان طاق فلک - پارت 172
نیکداد کلافه موبایل را روی پایه میگذارد و استارت میزند: - تلگرافی حرف نزن نیایش کار دارم! - گفت میخواد بیاد مراسم...من الان آرایشگاهم بعدش میرم دنبالش! میدونی چه قدر باهاش حرف زدم تا... . باقی حرف نیایش مثل سوت عمیقی درون گوشهایش یا شاید هم مغزش زنگ میزند. - شنیدی چی گفتم؟! سیبک گلویش پایین ...
بروزرسانی در : ۲۰ روز پیش
-
رمان طاق فلک - پارت 173
*** ذهنم تمام راهها را میرود، تمام بیراههها را تمام میکند و او هنوز دستش روی دستگیره موتور ماندهاست؛ لعنت به تو و تمام فکر و ذهنت...لعنت به تمام وجودت که حالا فهمیده باید آدم باشد! مشتم بیشتره گره میخورد و تن سرد تیغ درونم را میسوزاند. - کوتاه بیا! میچرخد و آن پوزخند مسخرهاش را بیخ چشمان...
بروزرسانی در : ۱۹ روز پیش
-
رمان طاق فلک - پارت 174
- نیکداد چیزی شده؟! دستگیره را تکان میدهد: - نیکداد! هربار این اسم کذایی را به لب نیاور! من کسی که حالا هستم، نیستم! گلویم بیشتر چنگ میخورد و باز خیره به انگشتانم که حالا خون خشک شده کریهاش کردهاست، نگاه میکنم و برق حلقه چشمانم را میزند. - نیکداد؟ نیکداد در رو باز کن. دستگیره را مدام تکان م...
بروزرسانی در : ۱۹ روز پیش
-
رمان طاق فلک - پارت 175
*** دکمههای پیراهن سفید را میبندد و مدام دستش میلرزد تا دکمه از میان انگشتانش لیز بخورد. انگشتان نحیف او سراغش میآید و نفسش سنگین میشود؛ اما نگاهش سراغ آن خاکیهایی که ریشه در تمام حرص زدنهایش دارد، نمیگیرد. مرضیه یقه لباسش را مرتب میکند و لکه خونی که هنوز روی گردنش جا خوش کردهاست، چشمان...
بروزرسانی در : ۱۳ روز پیش
-
رمان طاق فلک - پارت 176
آترا لبش را از داخل بین دندانهایش میگیرد و دلش تا زیرپاهایش میریزد. هربار که عکاس دستش را روی شانه نیکداد میگذارد یا او را داخل دستهای مردانه او جای میدهد، حسی تلخ تمام جانش را زهر میزند؛ چون از آشوب نگاه او میفهمد که چیزی ذهنش را بهم ریخته و همین حس مزخرف درست روز عروسی ترس به جانش تزریق...
بروزرسانی در : ۱۱ روز پیش
-
رمان طاق فلک - پارت 177
نیایش هم با دیدن پریشانی نیکداد با استرس سمتش میآید: - مامان چی شد؟ آخرش نیومد؟ نیکداد با حرص پوست کنار انگشتش را بین دندانهایش میگیرد و بعد دستش را داخل جیبش فرو میکند: - نه! نیایش داخل خاکیهای او مکث میکند و بعد بند پهن و حریر روی شانهاش را مرتب سر جایش برمیگرداند: - کاش میذاشتی خودم می...
بروزرسانی در : ۸ روز پیش
-
رمان طاق فلک - پارت 178
مهناز قدمی جلو میرود و دستش را میگیرد و تکانش میدهد: - نیکداد...چیکار کردی؟ اما او باز به نورهای لیزری داخل سالن زل میزند: - حق اون دختر این نیست، حقش نیست...من تا خرخره تو لجنم ولی اون! چانه پر لرزش را با فشردن دندانهایش روی هم ساکت میکند تا پسرم ترسیدهی وجودش خفه خون بگیرد. - میگم چیکار...
بروزرسانی در : ۷ روز پیش
-
رمان طاق فلک - پارت 179
تیزی چاقو را روی فرورفتگی گلوی مرضیه فشار میدهد و لبهایش با حرص از یک طرف کِش میآید: - تکلیف یه سری حرفا باید قبلش معلوم بشه...مثل چی؟! نوک چاقو را بیشتر روی پوست او فشار میدهد که مرضیه جیغ میکشد و سعی میکند خودش را از زیر دستهای او نجات دهد، خط بلند و کم عمقی روی گلویش میافتد و روسریاش ...
بروزرسانی در : ۶ روز پیش
-
رمان طاق فلک - پارت 180
مرضیه جنون زده سمتش حمله میکند و یقه لباسش را چنگ میزند و محمود که گیج ماندهاست را محکم تکان میدهد: - توی آشغال زندگیم رو ازم گرفتی...مادر بودنم رو ازم گرفتی همه وجودم رو ازم گرفتی... . جیغ میکشد و تمام گلویش از زجری که درونش تقلا میکند، زخم میشود. تمام عقدههای شانزده سالش را با جیع کره ک...
بروزرسانی در : ۲ روز پیش
