پارت صد و چهل و یک :

آترا با حرص ابرو در هم می‌کشد:
- مگه چیکار کردم؟ ها؟ اگر پسرتون جای من بود اشکالی نداشت؟! من اون آدم رو دوست دارم شما هم بی‌دلیل نمی‌تونین جلوم وایسین دوران زور گفتن تموم شده این رو به بابا بگین!
نوشین مات شده با آترا خیره می‌شود و سرتکان می‌دهد:
- با این رفتار و حرفات یکمم بخوام جلوی بابات ازت دفاع کنم دهنم رو بستی!
- شما همون سر سفره عقد هم نخواستین که حرف بزنین چون نظرتون ب

مطالعه‌ی این پارت حدودا ۷ دقیقه زمان میبرد.

این پارت ۸ روز پیش تقدیم شما شده است.
نظر خود را ارسال کنید
فقط از طریق اپلیکیشن دنیای رمان میتوانید نظر خود را ارسال کنید
آخرین نظرات ارسال شده
  • م

    1

    نیکداد آدم انتقام گرفتن نیست،کاش زودتر ازدواج می کردن،قبل اینکه آترا گذشته رو بفهمه و فکر کنه بخاطر انتقام بهش نزدیک شده 🥺🙏🏻

    ۱ هفته پیش
  • م

    1

    واقعا هنوزم همون عوضی هست که بود،،فقط این سالها موقعیتش پیش نیومده خودشو نشون بده 😠

    ۱ هفته پیش
کپی شد!