پارت صد و پنجاه :

حسین دست‌هایش را بهم می‌زند:
- خب پس به نظر منِ حقیر، الان بذاریم با اجازه شما دختر و پسر اول باهم سنگاشون رو وا بکنن بعد بحثمون رو جدی‌تر کنیم؟ ها؟ نظر شما چیه؟
نوشین با لبخند سر تکان می‌دهد و آرمان دست آترا را می‌فشارد، نیایش با لبخند دستش را پشت کمر برادرش نوازشگرانه تکان می‌دهد؛ اما هنوز هم نگاه تیره یونس به خاکی‌های نیکداد خیره مانده‌است. نوشین با دیدن سکوت یونس به آترا ا

مطالعه‌ی این پارت کمتر از ۷ دقیقه زمان میبرد.

این پارت ۱۰ روز پیش تقدیم شما شده است.
نظر خود را ارسال کنید
برای اینکه بتوانید نظر خود را ارسال کنید، لازم است ابتدا وارد حساب کاربری خود در سایت شوید. همچنین می‌توانید اپلیکیشن «دنیای رمان» را روی گوشی خود نصب کنید و از داخل اپلیکیشن، نظر خود را ثبت کنید.
آخرین نظرات ارسال شده
  • افسون

    0

    عزیزم خیلی خوب و واضح دلایل انتقام نیکداد نوشتی ولی کاش🥺 نیکداد یه یونس دیگه تو آینده ی یک آدم بیگناه نشه اترا همون مادر آینده بشه یعنی میتونه طاقت بیاره از لجنزار بیرون بره و بشوره همه ی بدیهایی که در حقش کردن هم خودش و به آتیش کشیده نیکداد الان وهم عشقش رو نمیدونم شاید حسم غلطه 😢😱🥺

    ۱ هفته پیش
  • م

    1

    چه داستانی شد،هیچکدوم پا پس نمی کشن،چرا کاری با محمود نداره😔🙏🏻

    ۱ هفته پیش
کپی شد!