پارت صد و پنجاه :

حسین دست‌هایش را بهم می‌زند:
- خب پس به نظر منِ حقیر، الان بذاریم با اجازه شما دختر و پسر اول باهم سنگاشون رو وا بکنن بعد بحثمون رو جدی‌تر کنیم؟ ها؟ نظر شما چیه؟
نوشین با لبخند سر تکان می‌دهد و آرمان دست آترا را می‌فشارد، نیایش با لبخند دستش را پشت کمر برادرش نوازشگرانه تکان می‌دهد؛ اما هنوز هم نگاه تیره یونس به خاکی‌های نیکداد خیره مانده‌است. نوشین با دیدن سکوت یونس به آترا اØ

مطالعه‌ی این پارت کمتر از ۷ دقیقه زمان میبرد.

این پارت ۷۲ روز پیش تقدیم شما شده است.
آخرین نظرات ارسال شده
  • نرگس

    0

    عزیزم چرا دیگه پارت نمیزارید

    ۲ ماه پیش
  • افسون

    0

    عزیزم خیلی خوب و واضح دلایل انتقام نیکداد نوشتی ولی کاش🥺 نیکداد یه یونس دیگه تو آینده ی یک آدم بیگناه نشه اترا همون مادر آینده بشه یعنی میتونه طاقت بیاره از لجنزار بیرون بره و بشوره همه ی بدیهایی که در حقش کردن هم خودش و به آتیش کشیده نیکداد الان وهم عشقش رو نمیدونم شاید حسم غلطه 😢😱🥺

    ۲ ماه پیش
  • م

    1

    چه داستانی شد،هیچکدوم پا پس نمی کشن،چرا کاری با محمود نداره😔🙏🏻

    ۲ ماه پیش
کپی شد!
در حال ارسال نظر... لطفاً شکیبا باشید
ثبت نظر و امتیاز
نظرت به دیگران کمک می‌کند
شما چه امتیازی می‌دهید؟
برای ثبت امتیاز روی ستاره‌ها کلیک کنید
نام شما (اختیاری)
متن نظر (اختیاری)
۰ / ۳۰۰
خصوصی ارسال شود؟
فقط نویسنده نظر شما را می‌بیند و اینجا نمایش داده نمیشود
از اینکه نظرتان را با ما در میان می‌گذارید سپاسگزاریم 🙏

نظر شما کمی کوتاه است. چند کلمه بیشتر می‌تواند تفاوت بزرگی ایجاد کند و به خوانندگان دیگر کمک کند بهتر تصمیم بگیرند. مثلاً می‌توانید بنویسید:

  • چه چیزی در داستان، شخصیت‌ها یا نثر نویسنده برایتان جذاب بود؟
  • آیا رمان توانست با شما ارتباط برقرار کند یا احساسی را برانگیزد؟
با تشکر از همکاری شما ❤️