پارت صد و پنجاه و هشتم :

با حال گرفته روی پاف سفید می‌نشیند و کوسن سفید پشمی‌اش را بغل می‌گیرد؛ انگار هزار فکر روی سرش هوار شده‌باشند به ناکجا خیره می‌شود و مدام پوست لبش را میان دندان می‌گیرد و از جا می‌کند.
تقه‌ای به در می‌خورد که چشم از دیوار مقابلش می‌گیرد و برس را میان خرمن موهای سیاهش می‌کشد.
نوشین میان در نیمه باز می‌ایستد:
- میگم مطمئنی نمی‌خواد زنگ بزنم خونشون مادرش رو خودم تلفنی دعوت ک

مطالعه‌ی این پارت حدودا ۱۰ دقیقه زمان میبرد.

این پارت ۱۴ ساعت پیش تقدیم شما شده است.
نظر خود را ارسال کنید
فقط از طریق اپلیکیشن دنیای رمان میتوانید نظر خود را ارسال کنید
آخرین نظرات ارسال شده
هنوز هیچ نظری برای این پارت ثبت نشده است. اولین نفری باشید که نظر خودتون رو در مورد این پارت ارسال میکنید
کپی شد!