پارت صد و پنجاه و هشتم :

با حال گرفته روی پاف سفید می‌نشیند و کوسن سفید پشمی‌اش را بغل می‌گیرد؛ انگار هزار فکر روی سرش هوار شده‌باشند به ناکجا خیره می‌شود و مدام پوست لبش را میان دندان می‌گیرد و از جا می‌کند.
تقه‌ای به در می‌خورد که چشم از دیوار مقابلش می‌گیرد و برس را میان خرمن موهای سیاهش می‌کشد.
نوشین میان در نیمه باز می‌ایستد:
- میگم مطمئنی نمی‌خواد زنگ بزنم خونشون مادرش رو خودم تلفنی دعوت ک

مطالعه‌ی این پارت حدودا ۱۰ دقیقه زمان میبرد.

این پارت ۴۸ روز پیش تقدیم شما شده است.
آخرین نظرات ارسال شده
  • م

    0

    حداقل در مورد یونس که اینطور نبوده،توبه گرگ مرگ است در مردش کاملا صدق می کنه،فقط تا الان اونجوری بیشتر به نفعش بوده 😠

    ۲ ماه پیش
  • م

    1

    ای خفه بشی یونس بدجنس خودتم از گشنگی بکشی با یکی دو ساعت مادرش چیزیش نمی شه،مثلا توبه کرده بود ولی از قبلش کثافت تره 😠😠

    ۲ ماه پیش
کپی شد!
در حال ارسال نظر... لطفاً شکیبا باشید
ثبت نظر و امتیاز
نظرت به دیگران کمک می‌کند
شما چه امتیازی می‌دهید؟
برای ثبت امتیاز روی ستاره‌ها کلیک کنید
نام شما (اختیاری)
متن نظر (اختیاری)
۰ / ۳۰۰
خصوصی ارسال شود؟
فقط نویسنده نظر شما را می‌بیند و اینجا نمایش داده نمیشود
از اینکه نظرتان را با ما در میان می‌گذارید سپاسگزاریم 🙏

نظر شما کمی کوتاه است. چند کلمه بیشتر می‌تواند تفاوت بزرگی ایجاد کند و به خوانندگان دیگر کمک کند بهتر تصمیم بگیرند. مثلاً می‌توانید بنویسید:

  • چه چیزی در داستان، شخصیت‌ها یا نثر نویسنده برایتان جذاب بود؟
  • آیا رمان توانست با شما ارتباط برقرار کند یا احساسی را برانگیزد؟
با تشکر از همکاری شما ❤️