پارت صد و چهل و هشتم :

متعجب به صورت رنگ پریده مادرش خیره می‌شود:
- جانم مامان؟
ناخن‌هایش بیشتر داخل بازوی نیایش فرو می‌رود:
- توروخدا نیکداد رو منصرف کن!
- چرا آخه؟
مرضیه جلوتر می‌رود و مدام لب باز می‌کند؛ اما تلاشش تا حرف زدن فاصله زیادی دارد.
- مامان چی شده؟
- نیایش جلوی نیکداد رو بگیر...جلوی این مراسم رو بگیر...نذار پای نیکداد به اون خونه برسه! توروخدا مامان...جلوش رو بگیر خودش رو بدبخت

مطالعه‌ی این پارت کمتر از ۷ دقیقه زمان میبرد.

این پارت ۷۲ روز پیش تقدیم شما شده است.
آخرین نظرات ارسال شده
  • م

    1

    باید خقیقت رو به نیکداد بگه، شاید اینجوری تو اون گذشته لعنتی یه چیزی پیدا شد مانع ادامه دادن نیکداد بشه 🥺🙏🏻

    ۲ ماه پیش
کپی شد!
در حال ارسال نظر... لطفاً شکیبا باشید
ثبت نظر و امتیاز
نظرت به دیگران کمک می‌کند
شما چه امتیازی می‌دهید؟
برای ثبت امتیاز روی ستاره‌ها کلیک کنید
نام شما (اختیاری)
متن نظر (اختیاری)
۰ / ۳۰۰
خصوصی ارسال شود؟
فقط نویسنده نظر شما را می‌بیند و اینجا نمایش داده نمیشود
از اینکه نظرتان را با ما در میان می‌گذارید سپاسگزاریم 🙏

نظر شما کمی کوتاه است. چند کلمه بیشتر می‌تواند تفاوت بزرگی ایجاد کند و به خوانندگان دیگر کمک کند بهتر تصمیم بگیرند. مثلاً می‌توانید بنویسید:

  • چه چیزی در داستان، شخصیت‌ها یا نثر نویسنده برایتان جذاب بود؟
  • آیا رمان توانست با شما ارتباط برقرار کند یا احساسی را برانگیزد؟
با تشکر از همکاری شما ❤️