پارت صد و پنجاه و چهارم :

آترا هرچه بیشتر نزدیک مزدا می‌شود، قلبش بی‌ریتم و محکم‌تر می‌کوبد؛ انگار بخواهد راه نفسش را هم تنگ کند. به یک قدمی ماشین سیاه می‌رسد که در باز می‌شود؛ با دیدن قامت نیکداد در نیمه تاریک خیابان، تمام تنش مورمور می‌شود. نیکداد از مقابل کاپوت رد می‌شود و نزدیکش می‌آید که دست‌هایش منجمد می‌شود و نبضش داخل گلویش غوغا به پا می‌کند. مقابلش که می‌ایستد و آن لبخند کم پیدا را می‌زند؛ انگاØ

مطالعه‌ی این پارت حدودا ۸ دقیقه زمان میبرد.

این پارت ۵۶ روز پیش تقدیم شما شده است.
آخرین نظرات ارسال شده
  • م

    1

    مرگ مونا حتما یه ربطی به محسن یا مرضیه داره 🤔🙏🏻

    ۲ ماه پیش
کپی شد!
در حال ارسال نظر... لطفاً شکیبا باشید
ثبت نظر و امتیاز
نظرت به دیگران کمک می‌کند
شما چه امتیازی می‌دهید؟
برای ثبت امتیاز روی ستاره‌ها کلیک کنید
نام شما (اختیاری)
متن نظر (اختیاری)
۰ / ۳۰۰
خصوصی ارسال شود؟
فقط نویسنده نظر شما را می‌بیند و اینجا نمایش داده نمیشود
از اینکه نظرتان را با ما در میان می‌گذارید سپاسگزاریم 🙏

نظر شما کمی کوتاه است. چند کلمه بیشتر می‌تواند تفاوت بزرگی ایجاد کند و به خوانندگان دیگر کمک کند بهتر تصمیم بگیرند. مثلاً می‌توانید بنویسید:

  • چه چیزی در داستان، شخصیت‌ها یا نثر نویسنده برایتان جذاب بود؟
  • آیا رمان توانست با شما ارتباط برقرار کند یا احساسی را برانگیزد؟
با تشکر از همکاری شما ❤️