پارت صد و پنجاه و چهارم :

آترا هرچه بیشتر نزدیک مزدا می‌شود، قلبش بی‌ریتم و محکم‌تر می‌کوبد؛ انگار بخواهد راه نفسش را هم تنگ کند. به یک قدمی ماشین سیاه می‌رسد که در باز می‌شود؛ با دیدن قامت نیکداد در نیمه تاریک خیابان، تمام تنش مورمور می‌شود. نیکداد از مقابل کاپوت رد می‌شود و نزدیکش می‌آید که دست‌هایش منجمد می‌شود و نبضش داخل گلویش غوغا به پا می‌کند. مقابلش که می‌ایستد و آن لبخند کم پیدا را می‌زند؛ انگا

مطالعه‌ی این پارت حدودا ۸ دقیقه زمان میبرد.

این پارت ۱۱ روز پیش تقدیم شما شده است.
نظر خود را ارسال کنید
فقط از طریق اپلیکیشن دنیای رمان میتوانید نظر خود را ارسال کنید
آخرین نظرات ارسال شده
  • م

    1

    مرگ مونا حتما یه ربطی به محسن یا مرضیه داره 🤔🙏🏻

    ۱ هفته پیش
کپی شد!