طاق فلک به قلم مهدیه سجده
پارت صد و پنجاه و ششم :
- آره آقا... .
دستش را داخل جیب شلوار مشکیاش میکند و چندین تروال دویستی کف دست او میگذارد.
- بگیر نیازت میشه...من امشب یه سر میام خونتون بازم براتون خرید میکنم... .
وفا که سر از پا نمیشناسد با خوشحالی شروع به تشکر میکند.
- فقط... .
دستش را روی شانه پایین افتاده وفا میگذارد:
- از این ماجرا عمو محمود چیزی نفهمه! اوکی؟
وفا سریع سر تکان میدهد. امیرحسین به گلهای رز خÛ
لطفا صبر کنید...

م
1هنوز هیچی نشده نیکداد داره خودش عذاب می کشه از این پنهان کاری نسبت به آترا 🥺