خلاصه رمان :
نیکداد مردی تنها و غمگین است که گذشته تلخی داشته، او در نوجوانی شاهد تجاوز دو مرد به مادرش بوده و همین اتفاق تمام زندگیاش و رابطه مادر_پسری میان او و مادرش را هم خراب میکند. نیکداد به مدت پانزده سال حمایتگر مادرش میشود تا زخمهایش را درمان کند و یادش میرود خودش هم قربانی آن اتفاق است؛ اما با دیدن آترا کم کم حس میکند همه چیز برایش تغییر کرده و به مرور عاشق او میشود و همه چیز برایش قابل تحمل تر از قبل میشود. نیکداد که همیشه مراقب مادرش بوده برای او حکم پدر و حامی رو ایفا میکند اما همه چیز از جایی گره میخورد که نیکداد قصد میکند به خواستگاری این دختر برود و دقیقا وقتی منتظر حمایت مادرش هست، با عصبانیت او مواجه میشود و همین حس خفگی باعث میشود از مادرش دوری کند اما وقتی برای اجازه خواستگاری به دیدن پدر آترا میرود، متوجه میشود که گذشته دست بردار او نیست و هیچ چیز فراموش نشدهاست…همه چیز روی دور سراشیبی میافتد و گذشتهای که نیکداد مدام از آن فرار میکرده سراغش میآید. اصلا چه کسانی مسبب نابودی زندگی نیکداد و مادرش بودند؟ رازهایی برملا میشوند که شیرازه زندگیاش را از هم میپاشد اما آیا عشق کمک کننده او برای برگشت به زندگی است؟
آخرین پارت های ارسال شده
-
رمان طاق فلک - پارت 188
نیکداد لبهایش را روی هم فشار میدهد و تمام جان جهنمش را جمع میکند تا جلوی نگاه برزخ شده او بتواند حرف بزند: - آترا...باور کن... . یکباره حرص به چشمان آترا هجوم میآورد: - اسم من رو به دهنت نیار...جناب کاشفی...تو برام آدم هفت پشت غریبهای که اسمش شناسنامم رو خطخطی کرده! و همین تیر خلاصی به از ه...
بروزرسانی در : ۳ روز پیش
-
رمان طاق فلک - پارت 187
بغض امانش را میبرد و هقهق میزند. زیر پارچه سفید دستهایش را روی صورتش میگذارد و گریه به جانش هجوم میبرد تا وزن سنگین پارچه سبک میشود و چه قدر مزخرف است که عطر او را میشناسد. لبش را میان دندان میگیرد تا هقهقش آرام شود و کلمات مثل استخوانی لای زخم قلبش به صدا در میآیند: - واقعاً...واق...ع...
بروزرسانی در : ۷ روز پیش
-
رمان طاق فلک - پارت 186
محمود را به زحمت از زیر مشتهایش بیرون میکشند و هنوز نفسش جا نیامده باز لب باز میکند: - من فکر کردم تو زخم خوردی؟ مثل من...تو باید الان تو زمین من باشی! بعد رفتی تو زمین کسی که زندگی مادرت رو ازش گرفت؟ تو مَردی بزدل ترسو... اون پوفیوز به مادرت…جلوی چشمت…تجاوز…. . نیکداد با حرص به زور خودش را به...
بروزرسانی در : ۸ روز پیش
-
رمان طاق فلک - پارت 185
با نگاه باریک شدهاش به یونس که نفسش بند آمده و حس میکند تمام ستونهای تالار روی تنش سنگینی میکند، خیره میشود. صدای پچ پچ بلند مهمانها تیغ به شریانش میزند و حس سنگین نگاهها انگار تمام بدنش را له کرده که شانههای محمود را میان مشتهایش میگیرد و با بیچارگی زمزمه میکند: - چی میخوای؟ زندگیم...
بروزرسانی در : ۹ روز پیش
برای قدردانی از همراهی شما، هر هفته 1 پارت از رمان پنجشنبهها به صورت رایگان منتشر میشود. از مطالعهی آنها لذت ببرید!

مهدیه سجده | نویسنده رمان
نیکداد وقتی بله اترا رو گرفت کلا از همه چی دست کشید و بیخیال شد ولی فکر نمیکرد محمود انقدر کثیف باشه که ول نکنه هنوز از مرضیه هم خبر نداره🥺
۲ روز پیش..م
در پارت 1881یونس لعنتی،تا آخرین لحظه دست از کثافتکاریش برنداشت،اون محمود عوضی رو کشید وسط،الان طوری فاز فداکاری و پدر دلسوز گرفته که،انگار پونزده سال پیش نیکداد اون کارارو کرده نه اون 😠
۲ روز پیش
مهدیه سجده | نویسنده رمان
یونس انقدر خودخواهه تا دقیقه اخر تمام تلاششو کرد تا خودشو بیگناه نشون بده و واسش مهم نبود چی میشه
۲ روز پیش..م
در پارت 1812با تمام مشکلاتی که در راهه و محمود قراره جشنشونو عزا کنه با حرفاش اما خوشحالم عقد انجام شد،چون نیکداد از قبل عاشق آترا بوده 🥺
۲ هفته پیش
مهدیه سجده | نویسنده رمان
باید بببنیم این عقد دووم میاره تو این طوفان
۶ روز پیش..م
در پارت 1832تو اصلا آدم نیستی،چنین خاصیتیم تو وجودت نیست که حالا بخوای خوبی این دخترو بخوای 😠
۲ هفته پیش
مهدیه سجده | نویسنده رمان
دقیقاا ادمایی مثل یونس و محمود لیاقت انسانیت رو ندارن
۶ روز پیش..م
در پارت 1842کثافت لجن،اینم بگو خودت زن و بچتو کشتی،خودتم همراه یونس بود،بخاطر لو رفتن گند کاریات 😠
۲ هفته پیش
مهدیه سجده | نویسنده رمان
همیشه ادمای کثیف بقیه رو مقصر میدونن
۶ روز پیش..م
در پارت 1851نیکداد چرا هیچی به آترا نمیگه،یعنی به همین راحتی می خواد از دستش بده،کتک زدن محمودم برای این بود که یکی از یونس کثافت تره نه حرفاش 🥺
۱ هفته پیش
مهدیه سجده | نویسنده رمان
چی باید بگه که آترا باور کنه؟ هر حرفی بزنه بازم اترا تو این وضعیت نمیتونه قبول کنه
۶ روز پیش
مهدیه سجده | نویسنده رمان
میترسه حرف بزنه و بدتر بشه و از طرفی نمیدونه اصلا باید چی بگه چون به بازی محمود و یونس تن داد و اترا رو بازیچه کرد
۶ روز پیش..م
در پارت 1861بیچاره آترا چه حال خرابی داره،نیکداد یه طرف جنایت پدرشم یه طرف 😔
۱ هفته پیش
مهدیه سجده | نویسنده رمان
خیلی وضعیت بدی داره واقعا
۶ روز پیش..م
در پارت 1861بالاخره نیایش خوش خیالم فهمید دورش چه خبره،امیرحسین چی شد بالاخره 🥺
۱ هفته پیش
مهدیه سجده | نویسنده رمان
چه فایده داره فهمیدنش دیگه؟ همه چی از هم پاشیده بازم نیکداد تنهاس
۶ روز پیش..م
در پارت 1871چرا خفه شده،آترا تو این شرایط خیلی فحیع حداقل یه توضیح که از اولش قصدش انتقام نبوده و عشقش واقعی بوده شاید کمی آرونش کنه 🥺🙏🏻
۷ روز پیشنرگس
در پارت 1842واای چه شبیی شد
۲ هفته پیش
مهدیه سجده | نویسنده رمان
شبیه میدون اعتراف گرفتن و کینه جویی شده تا عروسی🥺🥺
۲ هفته پیش..م
در پارت 1822هر دوشون لنگه هم کثافت و عوضین،این وسط زندگی نیکداد تباه شد بعد آترا 😠
۲ هفته پیشنرگس
در پارت 1801وای، نفسم رفت ، چه وحشتناک شد😱 خیلی میخوام بدونم که امیرحسین مرده یانه🥺 مرضیه ام نمیدونم واقعا مقصر بود یانه اما اگه بود که مردن حقشع😒😒
۳ هفته پیش
مهدیه سجده | نویسنده رمان
خیلی قراره شرایط بدتر بشه 😭😭😭 فعلا تمرکز روی عروسیه بعدش مشخص میشه چی شد🙈
۳ هفته پیش..م
در پارت 1802پس مونا با کمک یونس مدارک جمع کرده و لوش داده،فکر می کردم کار محسن باشه،این وسط مرضیه چکاره بود که تاوان داد،چرا سکوت کرد پس 🤔🙏🏻
۳ هفته پیش
مهدیه سجده | نویسنده رمان
اره مرضیه یه داستانی داره که اخر حرفای محمود مشخص میشه ولی بهت بگم اون روز محسن هیچکاره بود در حقیقت محمود فقط واسه کشتن مرضیه اومده بود.
۳ هفته پیش..م
در پارت 1792فکر این نیست که کثافت کاریای خودش باعث بدبختیش شده،فقط فکر اینه کی لو داده،بالاخره مرضیه به مونا گفته یا محسن 😠🙏🏻
۴ هفته پیشنرگس
در پارت 1781واای چه جای حساسی تموم شدد هوف مغزم داره سوت میکشه فقط این وسط طفلک اترا
۴ هفته پیش

..م
در پارت 1881نیکداد بیچاره،حتی آترا هم دیگه قبولش نداره،اگه با خودش نبردش شاید برای همیشه از دستش بده،خوبه مهران و محمد و مهناز بودن یکم هواشو داشته باشن 🥺🙏🏻