دوست داشتی؟
رمان عاشقانه طاق فلک اثر مهدیه سجده

رمان طاق فلک

  • زبان فارسی
  • 21.4K 👁
  • 146 ❤️
  • 739 💬
خواندن پارت اول

خلاصه رمان عاشقانه طاق فلک

نیکداد مردی تنها و غمگین است که گذشته تلخی داشته، او در نوجوانی شاهد تجاوز دو مرد به مادرش بوده و همین اتفاق تمام زندگی‌اش و رابطه مادر_پسری میان او و مادرش را هم خراب می‌کند. نیکداد به مدت پانزده سال حمایت‌گر مادرش می‌شود تا زخم‌هایش را درمان کند و یادش می‌رود خودش هم قربانی آن اتفاق است؛ اما با دیدن آترا کم کم حس میکند همه چیز برایش تغییر کرده و به مرور عاشق او می‌شود و همه چیز برایش قابل تحمل تر از قبل میشود. نیکداد که همیشه مراقب مادرش بوده برای او حکم پدر و حامی رو ایفا می‌کند اما همه چیز از جایی گره می‌خورد که نیکداد قصد می‌کند به خواستگاری این دختر برود و دقیقا وقتی منتظر حمایت مادرش هست، با عصبانیت او مواجه می‌شود و همین حس خفگی باعث می‌شود از مادرش دوری کند اما وقتی برای اجازه خواستگاری به دیدن پدر آترا می‌رود، متوجه می‌شود که گذشته دست بردار او نیست و هیچ چیز فراموش نشده‌است…همه چیز روی دور سراشیبی می‌افتد و گذشته‌ای که نیکداد مدام از آن فرار میکرده سراغش می‌آید. اصلا چه کسانی مسبب نابودی زندگی نیکداد و مادرش بودند؟ رازهایی برملا میشوند که شیرازه زندگی‌اش را از هم می‌پاشد اما آیا عشق کمک کننده او برای برگشت به زندگی است؟

پارت اول

سال ۱۳۸۲
راوی اول شخص (از نگاه مرضیه کارکتر داستان)
پاهای لرزانم را روی زمین می‌‌کشم، نگاه‌های هراسانم بی‌اختیار روی مشاجره‌شان میخکوب شده و بدن ناتوانم همچون کودک نوپا روی زمین می‌خزد. تمام انرژی‌ام را جمع می‌کنم و به دیوار چنگ می‌زنم.
از جا بلند می‌شوم و فقط می‌دوم؛ با اینکه نفسم سخت بالا می‌آید و قلبم بیش از این کشش اضطراب را ندارد؛ اما با تمام توان به سمت در می‌دوم و آن را باز می‌کنم.
من باید خودم را از این گرداب سوزان رها کنم. می‌دانم کمی بیشتر در این زندان بمانم روحم خواهد مرد!
پایم را روی پله اول می‌گذارم که متوجه می‌شوم چیزی به سر ندارم. موهای تازه رنگ شده‌ام که به امید دیده شدن در چشمان محسن، مش کرده بودم اطرافم را گرفته و تونیک سبز رنگ کوتاه‌تر از آن است که در بین مردم ظاهر شوم؛ اما جانم مهم تر است؛ پس بدون نگاه به پشت سر از پله ها پایین می‌دوم.
تنفر بیش از اندازه‌ام به محسن من را خواهد کشت؛ یعنی او از نیت شوم دوستانش خبر دارد و در اتاق مانده است؟ قلبم می‌زند؛ اما من زنده نیستم! من در همان اتاق به قتل رسیده‌ام آن هم به دست همسرم!
دلم در آنی، هزار تکه شده و تمام عشق به زندگی درونم متلاشی گشته‌است.
چیزی نمانده که به در برسم و رها شوم، یکباره دستم کشیده می‌شود که بی‌اختیار می‌ایستم و با سیلی محکمی که به صورتم می‌خورد روی زمین پرت می‌شوم. مزه خون را در دهانم حس می‌کنم. سرم را که بلند می‌کنم همان چشمان مشکی رنگِ وحشی مقابلم قرار دارد.
اسمش را نمی‌دانم؛ ولی او قطع به یقین انسان نیست! آن یکی کنارش می‌ایستد. می‌دانم راه فراری ندارم؛ پس همان‌طور نشسته التماس می‌کنم.
- توروخدا بذارید برم. چی از جونم می‌خواین؟
اولین فریادم که بلند می‌شود؛ لگدی به پهلویم می‌خورد و نفسم در سینه حبس می‌شود. دسته موهایم در دست گرفته می‌شود و فقط دردی که از کشیده شدن روی زمین به تنم اجبار می‌شود، حس می‌کنم. زجه می‌زنم، ناله سر می‌دهم که جانم، روحم و هرچه دارم را می‌سوزاند و مذاب می‌کند.
با صدایی که شبیه کودک خردسالی شده و زجه‌هایم تمام گلو و قفسه سینه‌ام را می‌سوزاند، التماس می‌کنم:
- توروخدا ولم کنین. تو رو به هرکسی که می‌پرستین، من مثل خواهرتونم ولم کنین!
آخرین توانم را روی صدا زدن محسن و همسایه‌هایی که فاصله دوری با ما دارند می‌گذارم.
فریاد می‌زنم که آوای نازکم بیشتر شبیه به جیغ می‌شود.
- کمکم کن.‌ آهای کمکم کنید. توروخدا یکی کمکم کنه!
با لگد دومی که در قفسه سینم می‌نشیند گنگ می‌شوم؛ انگار که مرده باشم ساکت می‌مانم. دستانم لمس شده و چشمانم تار می‌شود.
- هی چت شد؟
- بهت هزار بار گفتم خفش کن!
- کشتیش می‌فهمی؟ از حال رفته!
ضربه‌های آرامی به گونه‌هایم می‌خورد، دیگر توان تکان دادن انگشتانم را هم ندارم، فقط می‌خواهم بمیرم... .
با سوزش سر معده‌ام گوش‌هایم کر می‌شود و شروع به سرفه می‌کنم که با احساس تلخی، روی دستانم قطرات سرخ خون می‌نشیند. باز روی زمین کشیده می‌شوم و در نهایت روی شانه فرود می‌آیم. چشمان تارم در را می‌بیند که بسته و در آخر قفل می‌شود. تنها امیدم خاکستر می‌شود و دیگر رنگ زندگی را نخواهم دید.
اشک‌های گرم روی گونه‌هایم فرود می‌آید، مشت‌های بی‌جانم را روی شانه حیوان درنده فرود می‌آورم؛ بلکه در آخرین لحظات خوی انسانی‌اش بیدار شده و دست از جانم بر دارد، تنها فکر و تصویری که مقابل دیدگانم می‌آیدد "نیکداد و نیایش" هست که بعد از من چه بر سرشان می‌آید؟ بدون مادر چه خواهند شد؟ نیکدادم، پسرک لجوج و یک دنده که امروز با دلشوره راهی مدرسه‌اش کردم. نیایش که امروز صبح برای بیرون رفتن با بهنام آنقدر ذوق داشت؛ ولی حالا همه چیز نابود شده! حداقل من نابود شده‌ام.
روی زمین پرت می‌شوم و تمام بدنم درد می‌گیرد، صدای شکستن استخوان دنده‌ام گوشم را پر می‌کند و سینه‌ام به شدت می‌سوزد.
با صدای یکی از آن‌ها لای چشمانم را به زحمت باز می‌کنم به او می دوزم.
- ولش کن...بابا از دستمون شکایت می‌کنن.
- بدبخت ترسو!
صدای نحس سوت در گوشم می‌پیچد. دستی روی بازویم قرار می‌گیرد و من را در جایم می‌نشاند؛ با لمس خار دستانش روی بدنم هرچه احساس زنانگی و پاکی داشتم از بین می‌رود. روحم به یغما رفته و جانم را به دندان می‌کشند، آن‌چنان آهی می‌کشم که تا هفت آسمان به گوش خدایی که چند سال است من را نادیده گرفته برسد که همه آدم‌های اطرافم را نفرین می‌کنم، نفرین می‌کنم که مسبب چنین روزهای سیاه و شومی شدند. هیچ کس دستم را نگرفت؛ ولی همه من را لبه چاه مرگ هل می‌دهند. درونم را می‌کشند و بیرونم را برای ضیافت خود رنگ می‌دهند. من با دلی که شکسته و جراحت‌های عمیق دارد؛ بانیان چنین سرنوشت شومی را نفرین می‌کنم‌.
دستانم را برای نجات و فرار به هر سمتی می‌کشم و با آخرین تارهای صوتی‌ام جیغ می‌زنم؛ بلکه از سایه شوم دو حیله‌گر فرار کنم.

بیشتر بخوانید

آخرین پارت های ارسال شده

عضویت در رمان
عضویت در رمان رایگان بخون!

میتونی این رمان رو با دریافت سکه، رایگان بخونی!!

عضویت در رمان
عضویت در رمان هنوز عضو رمان نشدی؟

برای اینکه بتونی این رمان رو بخونی باید عضو رمان بشی. پس همین الان روی دکمه زیر ضربه بزن تا درخواستت ارسال بشه.

آخرین اطلاعیه‌ی رمان طاق فلک

مهدیه سجده : ۲ هفته پیش

سلام دوستای نازنین❤️❤️**از اونجایی که رمان طاق فلک قراره🤗 چاپ🤗**بشه پس به محض تموم شدن پارت‌ها👍🏻🥰حداکثر** یک ماه **پارت‌ها داخل سایت میمونند و بعد پاک میشن **بهتره اگر قصد مطالعه دارید **زودتر شروع کنید تا به مشکل برنخورید.🙏🏻🙏🏻

توجه کنید :

این یک رمان دو حالته است

یعنی به هر دو صورت رایگان و VIP پارتگذاری میشه و طبق روزهای پارتگذاری که در بالا گفته شده، پارت های رایگان و VIP قرار میگیره. ولی کسانی که حق اشتراک رمان رو پرداخت کردن و عضو رمان شدن، میتونن چندین پارت جلوتر رو بخونن .

نظرات رمان طاق فلک
  • افسون

    در پارت 1440

    عزیزم خسته نباشی الهی نیکداد بین شر ک بدی گیر کرده ولی واقعی دلم میخواد بدونم اون محسن کثافت چیکار گرده که اون بیشرف تر ا خودش تصمیم گرفتن از زنش انتقام بگیرند ومطمئن به این که ماه همیشه پشت ابر نمیمونه برای هیچ *** آنرا مادرش و پسرش بلاخره از تاریکی کنارشون باخبر میشنوای😱😡😭

    ۹ ساعت پیش
  • دنیا

    در پارت 1440

    کاش مهناز بتونه حریف نیکداد بشه درک مبکنم بعد این همه سال پیداشون کردع میخواد انتقام بگیره ولی با شناختی کع ازش دارم خودشو داغون میکنه🥺🥺

    ۱۲ ساعت پیش
  • دنیا

    در پارت 1440

    من چه کیفی میکنم یونس اینجوری اتیش میگیره یعنی دلم یع جوری خنک میشه انگار دشمن خونیمهه حقته عوضیه کثافتت جلو بچه هات باید حال و خفیف و ذلیل بشی

    ۱۲ ساعت پیش
  • م

    در پارت 1442

    کاش مهناز بتونه کمکش کنه باز،کاش آترا دختر اون کثافت نبود،اونوقت عشق می تونست اینبار از این گرداب نجاتش بده،ولی الان در هر صورت با آترا بمونه یا نه تو کارش مونده 🥺🙏🏻

    ۱۷ ساعت پیش
  • فاطمه

    در پارت 1442

    دیگه بعید میدونم مهناز بتونه نیکداد رو تراپی کمه نیکداد بدجوری قاطی،کرده و انتقام میخواد کاش از *** شیطون پیاده شه میدونم حقشع ولی خودشو نابود میکنه🥺🥺😭😭

    دیروز
  • فاطمه

    در پارت 1442

    اره بگو یونس خانن بگو حاج یونس که چرا تهپیدت مرد حتضری سر پسرت داد بزنی و همش عربده بکشی ولی حقیقتو نگی سوختن برای بقیه خوبهظ؟؟ خودت چی پس باید خودتم بسوزی مردم کثیفف هرارتا دروغ سرهم میکنی فقط دستت رو نشه کثافتیی

    دیروز
  • فاطمه

    در پارت 1431

    خداروشکر خداروشکر واقعا مهناز اومد جلوشو گرفت وگرنه نیکداد یونسو تیکه تیکخ میکرد ادم انقدر کثیفف مادرشو نابود کردی اونم جلو چشماش طلبکاری ازشش

    دیروز
  • فاطمه

    در پارت 1431

    یونس داره از عمد رپ اعصاب نیکداد راه میره که بزنتش و بعد به اترا بگه دیدی دیوننس عوضیی تو ادم نیستیی زندگی نیکداد رو تباه کردی ذره از پشیمون نیستی حالا داری مادرشو مقصر ،میکتنیی هوفف عصبییمم🤬🤬

    دیروز
  • فاطمه

    در پارت 1421

    وایی وایی خدای منن نیکداد حیف که خون این لجن رو بریزه یونس باید ابروش برهذتا ارزوی مرگ کنه نه اینحوری که نیکداد بدبخت بشهه نیایش خوب کاری کرپ زنگ زد مهناز بلکه به دادش برسه نذاره هودشو بیچاره کنهه

    دیروز
  • دنیا

    در پارت 1410

    وای نیکدادالان قاطی،میکنهه کار دست خودش میدهه چه قدر ترسناک شدهه

    دیروز
  • فاطمه

    در پارت 1411

    اترا واقعا عاشق نیکداد که اینطوری بر خلاف شخصیتش تو روی باباش دزاومده و یونسم پرو زد تو گوش دخترش انقدر میترسه دستش رو بشه مردکک

    دیروز
  • فاطمه

    در پارت 1400

    اره بسوز حاج یونس خوب بسوز دل ما خنک بشه مردم عوضی

    دیروز
  • م

    در پارت 1433

    دلیلش کینه ای که محمود هنوزم از محسن داره،نمیدونم محسن بی غیرت چکار کرده که محمود انتقامشو از مرضیه گرفت 😠🤔🙏🏻

    ۲ روز پیش
  • افسون

    در پارت 1242

    الهی نیکزاد بیچاره از همه طرف تو فشار دب ار کوتاه تری پیدا نکردن شیوا خودش بدون اینکه فکر کنه عاشق شده البته آدمهایی که کمبود محبت دارن همینطوری وابسته میشن زود ولی خانواده هم کاری نکردن ویاسین جون اا🤨😯😞🤬

    ۱ هفته پیش
  • م

    در پارت 1423

    ای وای،خدا کنه دست نیکداد به خون کثیفش آلوده نشه،حیفه بخاطر این لاشخور قاتل بشه 🥺🙏🏻

    ۱ هفته پیش
کپی شد!
ارسال نظر دیگران را از نظر خودت مطلع کن
آیدی کپی شد!
درخواست عضویت
هنوز عضو رمان نشدی؟