خلاصه رمان طاق فلک
نیکداد مردی تنها و غمگین است که گذشته تلخی داشته، او در نوجوانی شاهد تجاوز دو مرد به مادرش بوده و همین اتفاق تمام زندگیاش و رابطه مادر_پسری میان او و مادرش را هم خراب میکند. نیکداد به مدت پانزده سال حمایتگر مادرش میشود تا زخمهایش را درمان کند و یادش میرود خودش هم قربانی آن اتفاق است؛ اما با دیدن آترا کم کم حس میکند همه چیز برایش تغییر کرده و به مرور عاشق او میشود و همه چیز برایش قابل تحمل تر از قبل میشود. نیکداد که همیشه مراقب مادرش بوده برای او حکم پدر و حامی رو ایفا میکند اما همه چیز از جایی گره میخورد که نیکداد قصد میکند به خواستگاری این دختر برود و دقیقا وقتی منتظر حمایت مادرش هست، با عصبانیت او مواجه میشود و همین حس خفگی باعث میشود از مادرش دوری کند اما وقتی برای اجازه خواستگاری به دیدن پدر آترا میرود، متوجه میشود که گذشته دست بردار او نیست و هیچ چیز فراموش نشدهاست…همه چیز روی دور سراشیبی میافتد و گذشتهای که نیکداد مدام از آن فرار میکرده سراغش میآید. اصلا چه کسانی مسبب نابودی زندگی نیکداد و مادرش بودند؟ رازهایی برملا میشوند که شیرازه زندگیاش را از هم میپاشد اما آیا عشق کمک کننده او برای برگشت به زندگی است؟
آخرین پارت های ارسال شده
-
رمان طاق فلک - پارت 161
- یعنی چی جوابش رو ندم؟! نیکداد میگی چی شده یا نه؟! چرا عصبی هستی! نیکداد دست راست آترا را میگیرد و روی پهلوی خودش میگذارد: - من رو سفت بگیر... . - نیکداد با توام! میگم چی شده؟ چرا نباید... . موتور یکباره حرکت میکند که آترا جیغ کوتاهی میکشد و دو دستش را دور شکم نیکداد بهم قفل میکند. - نیکداد...
بروزرسانی در : ۳ روز پیش
-
رمان طاق فلک - پارت 160
روی همان جدول مینشیند و زانوهای پر لرزش را دراز میکند و به انتهای خیابان خیره میشود. دست خونیاش را داخل موهایش میکشد و به لیست مخاطبینش نگاه میکند. مهناز و حرفهایش را خط قرمز میکشد تا زندگیاش بیشتر از این برای او تلخ نشود. آیکون سبز را میزند و به اسم مهران خیره میشود؛ گردنش را سمت عقب...
بروزرسانی در : ۳ روز پیش
-
رمان طاق فلک - پارت 159
پوست داخل لبش را میان دندان میگیرد و با حرص کتش را روی پیراهنش تن کرده و یقهاش را مرتب میکند؛ اما لبخند به آن صورت پر از تنفر گلویش را چنگ میاندازد: - ساعت دوازده شبه نمیخوام مزاحمت ایجاد کنم! کتونیاش را پا میکند و بلند میشود که یونس با پوزخند ابروهایش را بالا میفرستد: - باشه پس منم میام...
بروزرسانی در : ۶ روز پیش
-
رمان طاق فلک - پارت 158
با حال گرفته روی پاف سفید مینشیند و کوسن سفید پشمیاش را بغل میگیرد؛ انگار هزار فکر روی سرش هوار شدهباشند به ناکجا خیره میشود و مدام پوست لبش را میان دندان میگیرد و از جا میکند. تقهای به در میخورد که چشم از دیوار مقابلش میگیرد و برس را میان خرمن موهای سیاهش میکشد. نوشین میان در نیمه باز...
بروزرسانی در : ۶ روز پیش
برای قدردانی از همراهی شما، هر هفته 1 پارت از رمان پنجشنبهها به صورت رایگان منتشر میشود. از مطالعهی آنها لذت ببرید!
م
در پارت 1601یعنی امیرحسین چیزایی که فهمیده بهش گفته که آترا باور نکرد،نیکداد می خواد چکار کنه 🤔
۳ روز پیشم
در پارت 1591امیرحسینم یه لاشخوره عین یونس و محمود، منتظره اونا با نیکداد همو بکشن این به آترا برسه نکبت 😠🙏🏻
۵ روز پیشم
در پارت 1591یونس لعنتی،خیلی دیگه پیشرفت کرده،حقشه نیکداد همین الان زنگ بزنه آترا بیاد ببینه چه بلایی سرش آورده😡
۵ روز پیشم
در پارت 1580حداقل در مورد یونس که اینطور نبوده،توبه گرگ مرگ است در مردش کاملا صدق می کنه،فقط تا الان اونجوری بیشتر به نفعش بوده 😠
۵ روز پیشم
در پارت 1581ای خفه بشی یونس بدجنس خودتم از گشنگی بکشی با یکی دو ساعت مادرش چیزیش نمی شه،مثلا توبه کرده بود ولی از قبلش کثافت تره 😠😠
۵ روز پیشم
در پارت 1571اوهه،همین و کم داشتیم،مرضیه هم بالاخره زبون باز کرد 🥺
۶ روز پیشم
در پارت 1561هنوز هیچی نشده نیکداد داره خودش عذاب می کشه از این پنهان کاری نسبت به آترا 🥺
۶ روز پیشم
در پارت 1561باز یه تقشه ای سرهم کرده بعد شنیدن اون حرفا،بخصوص که حق سکوت هم داد تا کسب نفهمه چیزی شنیده 😠
۶ روز پیشم
در پارت 1551فکر کنم مرضیه همه گندکاریای محمودو به مونا لو داده و اونم به پلیس لوش داده ولی خودش چرا مرده؟ حامله هم بوده 😠🥺🙏🏻
۲ هفته پیشم
در پارت 1551حالا یدفعه چی شد یاد پدر وفا افتاد،می خواد دهنشو ببنده لو نده اینجا بوده یا پدرش از گذشته اینا خبر داره 🤔
۲ هفته پیشم
در پارت 1541مرگ مونا حتما یه ربطی به محسن یا مرضیه داره 🤔🙏🏻
۲ هفته پیشم
در پارت 1531نکبت همیشه هم حق به جانبه،خودت کدوم گوری بودی درست تربیتشون نکردی،به خود نحست رفتن هر رفتار غلطی داشته باشن 😠🙏🏻
۲ هفته پیشم
در پارت 1521این منشی جدیدم زیادی هم سمجه هم زیادی احساس صمیمیت می کنه بی خود 😮
۲ هفته پیشم
در پارت 1521حال بدش بیشتر فکر کنم از حرف مرضیه باشه تا یادآوری شیوا،با این زندگی می تونه حالش خوب باشه 😔🙏🏻
۲ هفته پیش

م
در پارت 1611کاش همه چیزو بهش بگه،شاید بره ولی اکه بمونه دیگه بعدا حس بازیچه شدن نداره یا فکر کنه فقط برای انتقام کنارش بوده 🥺🙏🏻