پارت صد و چهل و ششم :

با صدای به لرز نشسته هق‌هق می‌زند:
- نمی‌خوام الانم زندگیتو بسوزونم، به خدا نمی‌خوام تباه بشی جلوی چشمام...نیکدادم! پسرم...تو رو مرگ مادرت نرو دنبالشون... .
نیکداد خیره به صورت سرخ شده و خیس مرضیه، لبش را میان دندان می‌جود و قلبش محکم به سینه اش می‌کوبد؛ لحظه‌ای صدای پر از پیروزی یونس امانش نمی‌دهد. از جا بلند می‌شود که مرضیه دستش را می‌گیرد:
- نیکداد، توروخدا جون من رو قسم بخÙ

مطالعه‌ی این پارت حدودا ۷ دقیقه زمان میبرد.

این پارت ۷۳ روز پیش تقدیم شما شده است.
آخرین نظرات ارسال شده
  • م

    2

    کاش مرده بود و این همه سال با زجر زندگی نمی کرد،زندگی نیکدادم از اون سیاهتر نمی کرد 😔🙏🏻

    ۲ ماه پیش
  • م

    2

    یعتی چی که مرده بود،چرا اینقدر جا خورد،یعنی اون همه جنایت کم بود یا نمی خواسته به عنوان شاهد زنده باشه 😮

    ۲ ماه پیش
کپی شد!
در حال ارسال نظر... لطفاً شکیبا باشید
ثبت نظر و امتیاز
نظرت به دیگران کمک می‌کند
شما چه امتیازی می‌دهید؟
برای ثبت امتیاز روی ستاره‌ها کلیک کنید
نام شما (اختیاری)
متن نظر (اختیاری)
۰ / ۳۰۰
خصوصی ارسال شود؟
فقط نویسنده نظر شما را می‌بیند و اینجا نمایش داده نمیشود
از اینکه نظرتان را با ما در میان می‌گذارید سپاسگزاریم 🙏

نظر شما کمی کوتاه است. چند کلمه بیشتر می‌تواند تفاوت بزرگی ایجاد کند و به خوانندگان دیگر کمک کند بهتر تصمیم بگیرند. مثلاً می‌توانید بنویسید:

  • چه چیزی در داستان، شخصیت‌ها یا نثر نویسنده برایتان جذاب بود؟
  • آیا رمان توانست با شما ارتباط برقرار کند یا احساسی را برانگیزد؟
با تشکر از همکاری شما ❤️