پارت صد و چهل و چهارم :

یونس سمت اتاق می‌چرخد که آرمان سریع کنارش می‌رسد:
- حرف نمی‌زنید؟
- مگه به تو مربوطه؟
آرمان مصرانه جلوتر می‌رود:
- مربوط نیست؟
یونس با ابروهای گره خورده و نگاه باریک تماشایش می‌کند و چیزی زیر لب می‌گوید؛ سمت کمد می‌رود که آرمان ادامه می‌دهد:
- تهدیدتون کرد می‌کشتتون بعد مهم نیست؟
دو قدم جلوتر می‌رود و دست یخ کرده یونس روی دستگیره کمد می‌لرزد.
- اصلاً ماجرای

مطالعه‌ی این پارت کمتر از ۹ دقیقه زمان میبرد.

این پارت ۷ روز پیش تقدیم شما شده است.
نظر خود را ارسال کنید
برای اینکه بتوانید نظر خود را ارسال کنید، لازم است ابتدا وارد حساب کاربری خود در سایت شوید. همچنین می‌توانید اپلیکیشن «دنیای رمان» را روی گوشی خود نصب کنید و از داخل اپلیکیشن، نظر خود را ثبت کنید.
آخرین نظرات ارسال شده
  • افسون

    1

    عزیزم خسته نباشی الهی نیکداد بین شر ک بدی گیر کرده ولی واقعی دلم میخواد بدونم اون محسن کثافت چیکار گرده که اون بیشرف تر ا خودش تصمیم گرفتن از زنش انتقام بگیرند ومطمئن به این که ماه همیشه پشت ابر نمیمونه برای هیچ *** آنرا مادرش و پسرش بلاخره از تاریکی کنارشون باخبر میشنوای😱😡😭

    ۷ روز پیش
  • دنیا

    1

    کاش مهناز بتونه حریف نیکداد بشه درک مبکنم بعد این همه سال پیداشون کردع میخواد انتقام بگیره ولی با شناختی کع ازش دارم خودشو داغون میکنه🥺🥺

    ۷ روز پیش
  • دنیا

    1

    من چه کیفی میکنم یونس اینجوری اتیش میگیره یعنی دلم یع جوری خنک میشه انگار دشمن خونیمهه حقته عوضیه کثافتت جلو بچه هات باید حال و خفیف و ذلیل بشی

    ۷ روز پیش
  • م

    2

    کاش مهناز بتونه کمکش کنه باز،کاش آترا دختر اون کثافت نبود،اونوقت عشق می تونست اینبار از این گرداب نجاتش بده،ولی الان در هر صورت با آترا بمونه یا نه تو کارش مونده 🥺🙏🏻

    ۷ روز پیش
  • فاطمه

    2

    دیگه بعید میدونم مهناز بتونه نیکداد رو تراپی کمه نیکداد بدجوری قاطی،کرده و انتقام میخواد کاش از *** شیطون پیاده شه میدونم حقشع ولی خودشو نابود میکنه🥺🥺😭😭

    ۷ روز پیش
  • فاطمه

    2

    اره بگو یونس خانن بگو حاج یونس که چرا تهپیدت مرد حتضری سر پسرت داد بزنی و همش عربده بکشی ولی حقیقتو نگی سوختن برای بقیه خوبهظ؟؟ خودت چی پس باید خودتم بسوزی مردم کثیفف هرارتا دروغ سرهم میکنی فقط دستت رو نشه کثافتیی

    ۷ روز پیش
کپی شد!