طاق فلک به قلم مهدیه سجده
پارت صد و چهل و چهارم :
یونس سمت اتاق میچرخد که آرمان سریع کنارش میرسد:
- حرف نمیزنید؟
- مگه به تو مربوطه؟
آرمان مصرانه جلوتر میرود:
- مربوط نیست؟
یونس با ابروهای گره خورده و نگاه باریک تماشایش میکند و چیزی زیر لب میگوید؛ سمت کمد میرود که آرمان ادامه میدهد:
- تهدیدتون کرد میکشتتون بعد مهم نیست؟
دو قدم جلوتر میرود و دست یخ کرده یونس روی دستگیره کمد میلرزد.
- اصلاً ماجرای
مطالعهی این پارت کمتر از ۹ دقیقه زمان میبرد.
این پارت ۷ روز پیش تقدیم شما شده است.
دنیا
1کاش مهناز بتونه حریف نیکداد بشه درک مبکنم بعد این همه سال پیداشون کردع میخواد انتقام بگیره ولی با شناختی کع ازش دارم خودشو داغون میکنه🥺🥺
۷ روز پیشدنیا
1من چه کیفی میکنم یونس اینجوری اتیش میگیره یعنی دلم یع جوری خنک میشه انگار دشمن خونیمهه حقته عوضیه کثافتت جلو بچه هات باید حال و خفیف و ذلیل بشی
۷ روز پیشم
2کاش مهناز بتونه کمکش کنه باز،کاش آترا دختر اون کثافت نبود،اونوقت عشق می تونست اینبار از این گرداب نجاتش بده،ولی الان در هر صورت با آترا بمونه یا نه تو کارش مونده 🥺🙏🏻
۷ روز پیشفاطمه
2دیگه بعید میدونم مهناز بتونه نیکداد رو تراپی کمه نیکداد بدجوری قاطی،کرده و انتقام میخواد کاش از *** شیطون پیاده شه میدونم حقشع ولی خودشو نابود میکنه🥺🥺😭😭
۷ روز پیشفاطمه
2اره بگو یونس خانن بگو حاج یونس که چرا تهپیدت مرد حتضری سر پسرت داد بزنی و همش عربده بکشی ولی حقیقتو نگی سوختن برای بقیه خوبهظ؟؟ خودت چی پس باید خودتم بسوزی مردم کثیفف هرارتا دروغ سرهم میکنی فقط دستت رو نشه کثافتیی
۷ روز پیش
لطفا صبر کنید...

افسون
1عزیزم خسته نباشی الهی نیکداد بین شر ک بدی گیر کرده ولی واقعی دلم میخواد بدونم اون محسن کثافت چیکار گرده که اون بیشرف تر ا خودش تصمیم گرفتن از زنش انتقام بگیرند ومطمئن به این که ماه همیشه پشت ابر نمیمونه برای هیچ *** آنرا مادرش و پسرش بلاخره از تاریکی کنارشون باخبر میشنوای😱😡😭