پارت صد و چهل و نهم :

پلک‌هایش را روی هم می‌فشارد و لبخند پررنگ‌تری به صورت پر از تشویش یونس می‌زند.
- الانم کت طوسی‌ات رو بپوش بیا...از اون ادکلن مشکیه هم بزن حتما.
و در تراس را می‌بندد.
نگاه یونس به دخترش می‌رسد که مقابل در اتاق می‌ایستد و لحظه‌ای داخل چشمان پدرش زل می‌زند، شال گلبهی رنگش را مرتب می‌کند و از مقابل نگاه او محو می‌شود.
نیکداد سبد گل را به دست چپش می‌دهد و نفس سنگینش را بیرون Ù

مطالعه‌ی این پارت کمتر از ۷ دقیقه زمان میبرد.

این پارت ۷۳ روز پیش تقدیم شما شده است.
آخرین نظرات ارسال شده
  • م

    1

    عوضی که قبلا زیادتر بوده،چون هم زمان سه تاش نصیب این تیکداد بخت برگشته شده 😠😠🙏🏻

    ۲ ماه پیش
کپی شد!
در حال ارسال نظر... لطفاً شکیبا باشید
ثبت نظر و امتیاز
نظرت به دیگران کمک می‌کند
شما چه امتیازی می‌دهید؟
برای ثبت امتیاز روی ستاره‌ها کلیک کنید
نام شما (اختیاری)
متن نظر (اختیاری)
۰ / ۳۰۰
خصوصی ارسال شود؟
فقط نویسنده نظر شما را می‌بیند و اینجا نمایش داده نمیشود
از اینکه نظرتان را با ما در میان می‌گذارید سپاسگزاریم 🙏

نظر شما کمی کوتاه است. چند کلمه بیشتر می‌تواند تفاوت بزرگی ایجاد کند و به خوانندگان دیگر کمک کند بهتر تصمیم بگیرند. مثلاً می‌توانید بنویسید:

  • چه چیزی در داستان، شخصیت‌ها یا نثر نویسنده برایتان جذاب بود؟
  • آیا رمان توانست با شما ارتباط برقرار کند یا احساسی را برانگیزد؟
با تشکر از همکاری شما ❤️