تو نشانم بده راه به قلم فاطمه اصغری
پارت هشتاد و ششم :
در ظرف ترشی را میگذارم و بی توجه به اعتراض هلن، ظرفهای ناهارمان را هم از روی میز جمع میکنم.
- بسه دیگه! ده کیلو اضافه وزن داری هلن، حالا ترشی هم میخوری اشتهات باز شه؟
با حالت بامزهای روی شکمش میکوبد و مثل پیرزنها غر میزند.
- بذار باز شه این اشتهای لعنتی! من و گذاشتی اینجا، رفتی واسه داداشت اون دختر استخونیه رو گرفتی. بذار باز شه این اشتها انقدر بخورم تا بترکم. دردم
مطالعهی این پارت کمتر از ۴ دقیقه زمان میبرد.
این پارت ۹۴۹ روز پیش تقدیم شما شده است.

فاطمه اصغری | نویسنده رمان
🙏🏻🥰🥰
۲ سال پیشحنانه
3دوست ندارم بعد طلاقش به فکر رابطه دیگه ای بیفته واقعا دوست دارم تو کارش پیشرفت کنه و خیلی موفق بشه ولی ازونجایی که داره زندگی صدرا رو هم میگه ظاهرا اینطور نیست
۲ سال پیشهانا
0خسته نباشی گلم عالی بود
۳ سال پیش
فاطمه اصغری | نویسنده رمان
عالی نگاه قشنگشماست🌺
۳ سال پیشLeyla Aghyari
0عالیه موفق باشید ❤️
۳ سال پیش
فاطمه اصغری | نویسنده رمان
سپاس🌺🌺
۳ سال پیشماهیلا
0دوست دارم این موضوعو ....و دوست دارم هرچه زودتر رابطه عاشقانه آوا با صدرا شکل بگیره... منتظرم
۳ سال پیش
فاطمه اصغری | نویسنده رمان
🥰🌺
۳ سال پیشدلنیا
0🤍❤
۳ سال پیش
فاطمه اصغری | نویسنده رمان
🌺🌺
۳ سال پیشاسرا
1عالیه فاطمه خانم
۳ سال پیش
فاطمه اصغری | نویسنده رمان
خوش بشینه به نگاهتون.
۳ سال پیشAa
0👏🙏💐
۳ سال پیش
فاطمه اصغری | نویسنده رمان
🥰🥰🥰
۳ سال پیش
لطفا صبر کنید...

فایزه
0جذابه