تو نشانم بده راه به قلم فاطمه اصغری
پارت نود :
گذشته:
با عصبانیت در را باز میکنم و وارد میشوم. دو هفته روی این پروژه کار کرده بودم و حالا ارباب رجوعی که از اول هم معلوم بود قصدش جدی نیست و بعد از شنیدن مبلغ قرارداد پشیمان شده است، با ایرادهای بنی اسرائیلی پروژه را رد کرده بود. آن هم بعد از این که طرح را دیده بود و به آسانی میتوانست مشابه آن را در خانهاش پیاده کند. احساس کسی را داشتم که دسترنجش را دزدیدهاند. آقای امیری هم ج
مطالعهی این پارت حدودا ۶ دقیقه زمان میبرد.
این پارت ۹۱۹ روز پیش تقدیم شما شده است.

فاطمه اصغری | نویسنده رمان
سپاس🥰
۲ سال پیشلیلا
0عالی
۲ سال پیشخوبه
0خوبه
۲ سال پیش
فاطمه اصغری | نویسنده رمان
🌺🌺
۲ سال پیشدلنیا
0قشنگ بود🤍
۳ سال پیش
فاطمه اصغری | نویسنده رمان
🌺🌺🌺
۳ سال پیشسارای
0عالی بود مشتاق پارت بعدی هستم❤
۳ سال پیش
فاطمه اصغری | نویسنده رمان
برقرار باشید عزیزم.🌺
۳ سال پیشاسرا
2عالیه ممنون
۳ سال پیش
فاطمه اصغری | نویسنده رمان
زنده باشید.🌺
۳ سال پیشAa
0👏👏👏🌻🌺🌸
۳ سال پیش
فاطمه اصغری | نویسنده رمان
سپاسگزارم.🌺
۳ سال پیش
لطفا صبر کنید...

لیلا
0عالی