پارت هشتاد و نهم :

انقدر دلم براش سوخت که دیگه نذاشتم جدا بمونه. نادر و که دنیا آورد، بردمش خونه‌ی خودم. روزا که می‌نشستیم باهم حرف می‌زدیم، می‌گفت هنوز عزادار شوهر جوون مرگشه. دوسال بعدشم سر زایمان ناصر از دنیا رفت. بچه‌هاشو به من سپرد و رفت؛ ناصر و نادر و خودم بزرگ کردم.
بیچاره ننه سارگل! چرا زودتر از این‌ها از جزئیات زندگی‌اش نپرسیده بودم؟ همیشه دلم فقط برای ننه تاجی سوخته بود و با نهایت بی‌رحم

مطالعه‌ی این پارت حدودا ۸ دقیقه زمان میبرد.

این پارت ۹۲۲ روز پیش تقدیم شما شده است.
نظر خود را ارسال کنید
برای اینکه بتوانید نظر خود را ارسال کنید، لازم است ابتدا وارد حساب کاربری خود در سایت شوید. همچنین می‌توانید اپلیکیشن «دنیای رمان» را روی گوشی خود نصب کنید و از داخل اپلیکیشن، نظر خود را ثبت کنید.
آخرین نظرات ارسال شده
  • سونا

    1

    به جاهای حساسش رسیدم میگه باید دوباره اپلیکیشن دنیای رمانو دانلود کنی چرا اذیت میکنین

    ۲ سال پیش
  • فاطمه اصغری | نویسنده رمان

    سلام عزیزم. شاید اپلیکیشنتون روی گوشی به مشکل برخورده. اگه برطرف نشد به پشتیبانی پیام بدید.

    ۲ سال پیش
  • سونا

    0

    به جاهای حساسش رسیدم میگه باید دوباره اپلیکیشن دنیای رمانو دانلود کنی چرا اذیت میکنین

    ۲ سال پیش
  • سونا

    0

    به جاهای حساسش رسیدم میگه باید دوباره اپلیکیشن دنیای رمانو دانلود کنی چرا اذیت میکنین

    ۲ سال پیش
  • کژال

    0

    نویسنده گرانقدر زیباترین قلم رو دارید مشتاقم به خواندن این رمان جالب و دوست داشتنی موفق و مانا باشید

    ۳ سال پیش
  • فاطمه اصغری | نویسنده رمان

    زیبانگرید دوست عزیز.🌺

    ۳ سال پیش
  • سارای

    0

    سلام عزیزم خسته نباشی، خوشحالم که اسم شهری رو ارودی که من متولد اون شهرهستم،اردبیل،سفرمم به اونجا بود

    ۳ سال پیش
  • فاطمه اصغری | نویسنده رمان

    سلام عزیزم. چقدر عالی. اهل شهر بسیار زیبایی هستین. شهری سرد با مردمان خونگرم.

    ۳ سال پیش
  • ماهرخ

    0

    عالی خدا قوت

    ۳ سال پیش
  • فاطمه اصغری | نویسنده رمان

    ممنون دوست عزیز.

    ۳ سال پیش
  • Aa

    0

    عالیه وعین حقیقت ممنونم🙏⚘

    ۳ سال پیش
  • فاطمه اصغری | نویسنده رمان

    برقرار باشید.🌺🌺

    ۳ سال پیش
  • اسرا

    3

    اینکه آدم تحصیل کردی مثل این بخوادفکرکنه خیانت همسردلیل برعرضگی اون واقعابایدبحال بقیه گریست چرانمیگن مردناپاک بودچرانمیگن مردسرگوش میجونبه چرانمیگن مردزن پاک نمی خوادعالی خانمی

    ۳ سال پیش
  • فاطمه اصغری | نویسنده رمان

    حرفایی که یه عمر به اسم عرف و فرهنگ تو گوش همه خونده شده...😶🌺🌺🌺

    ۳ سال پیش
کپی شد!