تو نشانم بده راه به قلم فاطمه اصغری
پارت هشتاد و سوم :
پنجشنبه شب به سمیر گفته بودم که به خانهی مادرش میروم و خواسته بودم او هم بعد از کارش به ما ملحق شود. یک دسته گل نرگس، به همراه یک شال آبی فیروزهای رنگ خریدم و به سمت خانهی سعیده خانم رفتم. توصیههایش کمک بزرگی به من کرده بود و خودم و سمیر را از دعوای احتمالی بزرگی نجات داده بود. هرچند به او دلیلش را نمیگفتم، اما دوست داشتم از او تشکر کنم. در ماشین که بودم پاکت هدیه را باز میکنم و ی
مطالعهی این پارت کمتر از ۵ دقیقه زمان میبرد.
این پارت ۹۲۶ روز پیش تقدیم شما شده است.

فاطمه اصغری | نویسنده رمان
🙏🏻🙏🏻🙏🏻💋💋
۱ سال پیشهما
0عالی
۲ سال پیش
فاطمه اصغری | نویسنده رمان
زنده باشید🌺🥰
۲ سال پیشسیتا
3وقتی که سمیر مینو رو نخواست دیگه باید بخیال می شد هم به زندگی ابراهیم گند زده هم زندگی آوا آخرش که چی
۳ سال پیش
فاطمه اصغری | نویسنده رمان
بله درسته. ولی حرص و طمع مینو نذاشت.🌺
۳ سال پیشرزا
0عالی عالی هر چی بگم کمه خدا قوت عزیزم😘😘
۳ سال پیش
فاطمه اصغری | نویسنده رمان
به مهر خوندید عزیزم.🌺
۳ سال پیشدلنیا
0امیدوارم زودتر رمان به پارت های زمان حال برسه 😍مثل همیشه زیبا و دلنشین...🤍
۳ سال پیش
فاطمه اصغری | نویسنده رمان
گذشته تقریبا آخرین پارتهاشه.🌺
۳ سال پیشاسرا
1عالیه خانمی
۳ سال پیش
فاطمه اصغری | نویسنده رمان
نگاه شما قشنگه.
۳ سال پیشAa
3زیبا بود تشکر🙏💐
۳ سال پیش
فاطمه اصغری | نویسنده رمان
خوش بشینه به نگاهتون🌺
۳ سال پیش
لطفا صبر کنید...

زینب
0رمانتون عالیه موفق باشید