تو نشانم بده راه به قلم فاطمه اصغری
پارت نود و نهم :
اواسط مهر بود و سوز هوا مهمان شبهای شهر شده بود. از ماشین پیاده میشود و دستش را به کمری که از رانندگی چند ساعته خشک شده میگیرد و شانههایش را رو به عقب میکشد تا قولنج کمرش را بشکند. لرزی از تنش میگذرد و بلافاصله شانههایش را جمع میکند. خیلی وقت بود به تبریز نیامده بود. دلش برای این شهر زیبا و خیابانهای تمیزش تنگ شده بود. حتی برای سوز سرمایی که خیلی زودتر از تهران، شهر را بغل می
مطالعهی این پارت حدودا ۳ دقیقه زمان میبرد.
این پارت ۹۱۲ روز پیش تقدیم شما شده است.

فاطمه اصغری | نویسنده رمان
🥰🥰🥰
۲ سال پیشسارای
1عالی بودمشتاق ادامه رمان هستم ببین وقتی سمیر اواروبا صدار ببینه چیکار میکنه🤔🤔
۳ سال پیش
فاطمه اصغری | نویسنده رمان
😊😊قطعا حال خوبی نخواهد داشت.
۳ سال پیشاسرا
1🙏💞
۳ سال پیش
فاطمه اصغری | نویسنده رمان
🌺🌺
۳ سال پیشAa
1ممنون برای رمان زیبات🙏💐🌺
۳ سال پیش
فاطمه اصغری | نویسنده رمان
ممنون برای نگاه قشنگتون🥰
۳ سال پیش
لطفا صبر کنید...

ناشناس
1داره جالب میشه