تو نشانم بده راه به قلم فاطمه اصغری
پارت هشتاد و یک :
گذشته:
کل تابستان را به کار گذرانده بودیم. سمیر آنقدر سرش را گرم کار کرده بود که نشد تعطیلاتی داشته باشیم. حتی دوبار برنامهی سفر چیدیم و لحظهی آخر کنسل شد. دیگر به این حجم کار اعتراض نمیکردم. فایدهای نداشت؛ در اصل گوش شنوایی برای اعتراضاتم نمیدیدم. به جای شکایت و اعتراض، من هم چسبیده بودم به کار و هیچ پروژهای را از دست نمیدادم تا سر خودم را با کار گرم کنم. فرقی نداشت طراح
مطالعهی این پارت کمتر از ۶ دقیقه زمان میبرد.
این پارت ۹۵۴ روز پیش تقدیم شما شده است.

فاطمه اصغری | نویسنده رمان
🌺
۳ سال پیشهاناخانوم
0خیلی ازمابه خاطرترس ازدست دادن کارهای خلاف میلشون میکنن من باآواموافقم...عشق خودسانسوری نیست
۳ سال پیش
فاطمه اصغری | نویسنده رمان
👌👌👌🌺
۳ سال پیشماهرخ
0عالبییییه
۳ سال پیش
فاطمه اصغری | نویسنده رمان
سپاس یارا🌺🙏🏻
۳ سال پیشاسرا
0عالی وزیبا
۳ سال پیش
فاطمه اصغری | نویسنده رمان
عالی نگاه شماست.🌺
۳ سال پیشAa
0عالی بود ممنون👏🙏💐
۳ سال پیش
فاطمه اصغری | نویسنده رمان
خوش بشینه به نگاهتون.🌺🌺🌺
۳ سال پیش
لطفا صبر کنید...

سیتا
0اکثر مرد ها این اخلاق بدو دارن