پارت هشتاد و یک :

گذشته:
کل تابستان را به کار گذرانده‌ بودیم. سمیر آن‌قدر سرش را گرم کار کرده بود که نشد تعطیلاتی داشته باشیم. حتی دوبار برنامه‌ی سفر چیدیم و لحظه‌ی آخر کنسل شد. دیگر به این حجم کار اعتراض نمی‌کردم. فایده‌ای نداشت؛ در اصل گوش شنوایی برای اعتراضاتم نمی‌دیدم. به جای شکایت و اعتراض، من هم چسبیده بودم به کار و هیچ پروژه‌ای را از دست نمی‌دادم تا سر خودم را با کار گرم کنم. فرقی نداشت طراح

مطالعه‌ی این پارت کمتر از ۶ دقیقه زمان میبرد.

این پارت ۹۵۴ روز پیش تقدیم شما شده است.
آخرین نظرات ارسال شده
  • سیتا

    0

    اکثر مرد ها این اخلاق بدو دارن

    ۳ سال پیش
  • فاطمه اصغری | نویسنده رمان

    🌺

    ۳ سال پیش
  • هاناخانوم

    0

    خیلی ازمابه خاطرترس ازدست دادن کارهای خلاف میلشون میکنن من باآواموافقم...عشق خودسانسوری نیست

    ۳ سال پیش
  • فاطمه اصغری | نویسنده رمان

    👌👌👌🌺

    ۳ سال پیش
  • ماهرخ

    0

    عالبییییه

    ۳ سال پیش
  • فاطمه اصغری | نویسنده رمان

    سپاس یارا🌺🙏🏻

    ۳ سال پیش
  • اسرا

    0

    عالی وزیبا

    ۳ سال پیش
  • فاطمه اصغری | نویسنده رمان

    عالی نگاه شماست.🌺

    ۳ سال پیش
  • Aa

    0

    عالی بود ممنون👏🙏💐

    ۳ سال پیش
  • فاطمه اصغری | نویسنده رمان

    خوش بشینه به نگاهتون.🌺🌺🌺

    ۳ سال پیش
کپی شد!
در حال ارسال نظر... لطفاً شکیبا باشید
ثبت نظر و امتیاز
نظرت به دیگران کمک می‌کند
شما چه امتیازی می‌دهید؟
برای ثبت امتیاز روی ستاره‌ها کلیک کنید
نام شما (اختیاری)
متن نظر (اختیاری)
۰ / ۳۰۰
خصوصی ارسال شود؟
فقط نویسنده نظر شما را می‌بیند و اینجا نمایش داده نمیشود
از اینکه نظرتان را با ما در میان می‌گذارید سپاسگزاریم 🙏

نظر شما کمی کوتاه است. چند کلمه بیشتر می‌تواند تفاوت بزرگی ایجاد کند و به خوانندگان دیگر کمک کند بهتر تصمیم بگیرند. مثلاً می‌توانید بنویسید:

  • چه چیزی در داستان، شخصیت‌ها یا نثر نویسنده برایتان جذاب بود؟
  • آیا رمان توانست با شما ارتباط برقرار کند یا احساسی را برانگیزد؟
با تشکر از همکاری شما ❤️