پارت نود و ششم :

قرار بود علی، ننه تاجی را به خانه بیاورد، اما آخر شب تماس گرفته و گفته بود که ننه امشب را هم خانه‌ی عمه مرضی می‌ماند. خوب بود که ننه امشب نیامده بود. با آمدن سرزده‌ی بابا یحیی، دوست نداشتم او هم در وسط این تنش قرار بگیرد. اخلاقش را می‌شناختم ممکن بود در رودروایستی بابا یحیی قرار بگیرد و از من بخواهد به سمیر فرصت حرف زدن بدهم؛ چیزی که ابدا ممکن نبود. به رغم علاقه‌ای که هنوز کاملا به خاکست

مطالعه‌ی این پارت حدودا ۴ دقیقه زمان میبرد.

این پارت ۹۴۰ روز پیش تقدیم شما شده است.
آخرین نظرات ارسال شده
  • یک طرفدار

    0

    خوندن یه همچین اثری حوصله میخواد مشخصا نویسنده زحمت میکشه و باید صبورانه و با عشق داستان خوند از خوبی های شخصیت اوا محکم بودنشه چیزی که شاید اگه کمی در وجود مینو بود کار به اینجا نمیرسید...

    ۳ سال پیش
  • فاطمه اصغری | نویسنده رمان

    زنده باشید مهربان.🌺🌺🙏🏻🙏🏻

    ۳ سال پیش
  • اسرا

    1

    حتااگرگریه کنه هم نمیش اونابخشید

    ۳ سال پیش
  • فاطمه اصغری | نویسنده رمان

    🌺🌺🌺🌺

    ۳ سال پیش
  • ماهیلا

    1

    نویسنده جونم میشه ریتم داستانو زیاد کنی آخه خیلی کش اومده زودتر صدرا و آوا کنار هم قرار بگیرن عشقولانش کن .چون به جزئیات و گذشته خیلی پرداختیم الان دیگه یه یار واقعی میخواد اوا تا داستان جذاب تر بشه🙏

    ۳ سال پیش
  • فاطمه اصغری | نویسنده رمان

    این یکی دو پارت آخرین قسمتهای گذشته‌ست.‌بدون گذر از گذشته که نمی‌شد❤️

    ۳ سال پیش
  • Aa

    0

    👏👏👏👌🙏💐

    ۳ سال پیش
  • فاطمه اصغری | نویسنده رمان

    🙏🏻🌺

    ۳ سال پیش
کپی شد!
در حال ارسال نظر... لطفاً شکیبا باشید
ثبت نظر و امتیاز
نظرت به دیگران کمک می‌کند
شما چه امتیازی می‌دهید؟
برای ثبت امتیاز روی ستاره‌ها کلیک کنید
نام شما (اختیاری)
متن نظر (اختیاری)
۰ / ۳۰۰
خصوصی ارسال شود؟
فقط نویسنده نظر شما را می‌بیند و اینجا نمایش داده نمیشود
از اینکه نظرتان را با ما در میان می‌گذارید سپاسگزاریم 🙏

نظر شما کمی کوتاه است. چند کلمه بیشتر می‌تواند تفاوت بزرگی ایجاد کند و به خوانندگان دیگر کمک کند بهتر تصمیم بگیرند. مثلاً می‌توانید بنویسید:

  • چه چیزی در داستان، شخصیت‌ها یا نثر نویسنده برایتان جذاب بود؟
  • آیا رمان توانست با شما ارتباط برقرار کند یا احساسی را برانگیزد؟
با تشکر از همکاری شما ❤️