تو نشانم بده راه به قلم فاطمه اصغری
پارت صد :
هرچه بیشتر کار میکردیم، بیشتر احساس میکردم از برنامهام عقب هستم. با این که جدول زمانبندی دقیقی داشتم و تا به حال پیش نیامده بود که کاری را با تاخیر تحویل بدهم، اما انگار چیزی درونم بود که من را بیشتر به سمت کار هل میداد. شاید هم یک نوع وسواس عصبی بود که از نگرانیهای درونیام نشات میگرفت اما من حریفش نمیشدم. هرچه که بود، کار زیاد حالم را بهتر میکرد. مخصوصا که آنقدر فکر و ت
مطالعهی این پارت حدودا ۴ دقیقه زمان میبرد.
این پارت ۹۱۱ روز پیش تقدیم شما شده است.

فاطمه اصغری | نویسنده رمان
🌺🌺دوستان هر پارت این رمان به اندازهی حداقل دو پارت استاندارده.
۳ سال پیش
فاطمه اصغری | نویسنده رمان
🌺🌺دوستان هر پارت این رمان به اندازهی حداقل دو پارت استاندارده.
۳ سال پیشسارای
1خدایش میزاشتن دق ودلیش رو سر صدرا خالی میکرد😂😂بابا اواجان خواننده های این رمان شماروباهم زوج خوشبخت کردن عروسی هم گرفتیم به بچه هم چیزی نمونده برسیم
۳ سال پیش
فاطمه اصغری | نویسنده رمان
😅😅🌺
۳ سال پیشدلنیا
2رمان داره به قسمت های لذت بخشش میرسه 😍مثل همیشه عالیههه🤍
۳ سال پیش
فاطمه اصغری | نویسنده رمان
🥰🥰
۳ سال پیشاسرا
2چه اظهارنظری درمورد صدرا گفت عالیه فاطمه خانم
۳ سال پیش
فاطمه اصغری | نویسنده رمان
😊😊🌺
۳ سال پیش
لطفا صبر کنید...

هاناخانوم
1آخی بالاخره همادیدن(البته که هنوز راه درازه آواحتی جدانشده صدرام که هنوعکس نامزدقبلیش رومیزشه)صدراکه اینقدمنتقیه چرابداخلاقه پس اواجان گناه داره خو.. بانولطفاً پارت بلندتربذاریدخو دلمون آب شد🌹