رمان شاه نشین تاریکی
- به قلم کیانا بهمن زاد و دیبا کاف
- 19 پارت
- در حال نگارش
- زبان فارسی
- 61K 👁
- 1.4K ❤️
- 629 💬
خلاصه رمان عاشقانه شاه نشین تاریکی
تو شهری که پول حرف اول رو میزنه و سکوت زبون زنده هاست دارک ترین بازی شروع میشه. بازی که توش احترام رو با اسلحه میسنجند قوانین فقط برای ضعیف ها نوشته میشه و هر کسی قدرت بیشتری داشته باشه خدای بازیه. عمارت موروثی بغدادی ها معروف به عمارت خون و زنجیره. عمارتی که "فرحان" توش حکمرانی میکنه و آدم ها رو شبیه به مهره شطرنج میبینه. زیر سایه اش "حورا" با کودک معصومش زندگی میکنه حورایی که یاد گرفته بی حرف و اعتراض فقط زنده بمونه. گوشه دیگه عمارت "فرهود" پسری عاشق و دلباخته است که سهمش از این عشق فقط حسرته پسرکی که باید تن به ازدواجی اجباری بده تا قدرت تو مدار خانواده بغدادی بچرخه. تو این داستان مردی تو دل تاریکی منتظره و زنی تو روشنایی میترسه و بین این دو رازهایی هست که هیچکس نمیخواد افشا بشه. هیچکس نمیدونه شب از کجا شروع شده. شاید از صدای خونی که روی سنگ های سرد جاری شد یا از نگاهی که سال ها در انتظار انتقام مونده بود. طرف دیگه این داستان صاحب این انتقامه. "شاه نشین تاریکی" مردی که کینه رو میشناسه و قسم خورده نفس بکشه تا روزی که به آخرین نفر از "خانواده بغدادی" طعم ترس رو بچشونه. اون میدونه انتقام بها داره اما کسی بهش نگفته گاهی بهای انتقام روح انسانه. سرانجام هیچکس نمیدونه برنده این میدون شاه نشین تاریکیه یا انتقامی که همه چیز رو با خودش به گور میکشونه اما پایان این قصه هرچی که باشه شاه نشین تاریکی هیچوقت نمیبازه.
آخرین پارت های ارسال شده
-
رمان شاه نشین تاریکی - پارت 19
با عصبانیت به سمتش چرخیدم و به دستش که بازوم رو گرفته بود نگاه خطرناک و هشدار دهنده ای انداختم که باعث شد سریع دستش رو از روی بازوم برداره و یه قدم ازم فاصله بگیره. - میتونی حداقل مثل یه آدم باهام رفتار کنی؟ حتی پلک هم نزدم. کوتاه و سرد جواب دادم: - من دقیقا مثل یه آدم باهات برخورد کردم. اریکا یه...
بروزرسانی در : ۲۴ ساعت پیش
-
رمان شاه نشین تاریکی - پارت 18
همیشه از نقاب متنفر بودم. از تظاهر، از نمایش حتی از ادا اما انگار اینبار برای تحقق نقشه ها مجبور بودم تمام این کارها رو انجام بدم. دلیل نفرتم از نقاب کاملا واضح بود چون دیر یا زود آدم زیرش خفه میشد و خوی و خصلت واقعیش نمایان میشد. اریکا- شاید مسخره باشه اما میتونید یه مراسم خیریه راه بندازید... ت...
بروزرسانی در : ۴ روز پیش
-
رمان شاه نشین تاریکی - پارت 17
سیگارم رو از جیبم بیرون کشیدم و روشن کردم. رایان اخم کرد و نفسش رو بیرون فرستاد. انگار میخواست به یه چیزی گیر بده که بالاخره پیداش کرد. رایان- هنوزم میخوای همه جا رو تبدیل به دود خونه کنی؟ بی حوصله دود سیگارم رو از عمد تو صورتش رها کردم و جواب دادم: - هنوزم میخوای نقش آدم های نرمال رو بازی کنی؟ ر...
بروزرسانی در : ۶ روز پیش
-
رمان شاه نشین تاریکی - پارت 16
همونطور که به سمت ویلای لعنتی میرفتم رایان از پشت سر دستش رو روی شونه ام گذاشت. - دفعه پیش وقتی توی بازی پوکر آنا رو برنده شدی چیکار کردی؟ - با جمله " نمیشد همونجا ترکش کنیم " من رو گول زدی رایان- تو اون دختره بدبخت رو برنده شده بودی. خنده کوتاه و خشکی کردم. سرد به سمتش چرخیدم. - آدم ها چه بلایی ...
بروزرسانی در : ۸ روز پیش
آخرین اطلاعیهی رمان شاه نشین تاریکی
🔥 یه اشتباه یه خیانت یه قلب شکسته و یه انتقام که همه چیز رو عوض میکنه
رمان “شاه نشین تاریکی” اثر کیانا بهمن زاد و دیبا کاف
اگه عاشق داستان هایی هستی که عشق و نفرت توشون مرز مشخصی ندارن این رمان دقیقاً برای توعه
اینجا قرار نیست با یه عشق آروم و کلیشه ای روبه رو بشی
اینجا هر نگاه یه جنگه هر لمس یه خطر و هر احساسی میتونه یه نفر رو نابود کنه
🖤اون برگشته تا انتقام بگیره...
🖤 اما هیچ وقت فکر نمی کرد بزرگ ترین نقطه ضعفش همون کسی باشه که باید ازش متنفر می بود
🖤 بین زخم های گذشته و احساسات ممنوعه، فقط یه نفر برنده می شه
اگه دلت یه دارک رومنس پر از کشش، تنش، راز و پیچش های غیرمنتظره می خواد رمان رو از دست نده
✨ با خرید عضویت، به فصل های اختصاصی و ادامه داستان دسترسی پیدا کن
هشدار: بعد از شروع این داستان، کنار گذاشتنش از چیزی که فکر می کنی سخت تره... 🖤

دیبا کاف | نویسنده رمان
خوشحالم رمان رو دوست داشتید عزیزدلم
۹ ساعت پیشCibaaat
0رمانتون به شدت زیباست خسته نباشید به هر دو نویسنده با قلم ماندگارشون😍
دیروز
دیبا کاف | نویسنده رمان
لطف دارید عزیزدلم😘
۹ ساعت پیشAvina
0همه قشنگی رمان به شخصیت حوراست انقدر قوی نوشته و خلق شده که لذت میبرم میخونم
دیروزسارا
0بذار این حرفتو قبول نکنم حورا کلا دو پارت حضور داره کلا رمان تااینجا اززبون مرصاد بوده زیبایی این رمان همون مرصاده فعلا چندان حورای بیچاره نمیشناسیم که😶
دیروزAvina
0دو پارت نبود چهار پنج پارت خوندیم ازش من که عاشقش شدم قویه محکمه رو به روی پدر شوهرش وایستاد و حس جسارتو کامل منتقل کرد دیگه چه انتظاری میشه از یه شخصیت زن داشت استقلالش برام جذابو دیدنیه
دیروزAvina
0صد البته که مرصادم با ویژگیای خودش خیلی خوب تصویر سازی شده
دیروز
دیبا کاف | نویسنده رمان
همه شخصیت ها حاصل زحمت هردو ما هستند عزیزای دلم🫶🏻
۹ ساعت پیشدینا
در پارت 170یاد انابل افتادم😂
۵ روز پیش
دیبا کاف | نویسنده رمان
😂
۴ روز پیشسارا
در پارت 170وا انابل چرا 😂😂😂
۲ روز پیشسارا
در پارت 170اها به خاطر عروسکه میگی؟😂منم تمام استرسم این بود یهو حرکتی چیزی بزنه😂💔🤷 ♂️
۲ روز پیشسارا
در پارت 170دینا اونور نیستیا حواسم بهت هسسسستتتتت
۲ روز پیشدینا
در پارت 170اصلا یه مدت نبودمم تازه اومدم کلیی پارت های جدید اومده همشو باید بخونمم
دیروزسارا
در پارت 170بله خوش به حالت دینا خانوم
دیروزفائزه
در پارت 170منم😂قشنگ انایلو تجسم کردم
۲ روز پیش
دیبا کاف | نویسنده رمان
😂
دیروزسارا
در پارت 170مرصاد جان شما از هر چیزی متنفر باشی ما هم متنفریم😂💋
۲ روز پیشفائزه
در پارت 170از نقاب بدش میاد😂اینو یادداشت کن سارا😂
۲ روز پیش
دیبا کاف | نویسنده رمان
😂
دیروزسارا
در پارت 170اون عروسکه بعدا داستان میشه🥲امیدوارم زنده نشه فقط😂🙄
۲ روز پیشفائزه
در پارت 170ایشاللهکه نمیشه نگران نباش😂
۲ روز پیش
دیبا کاف | نویسنده رمان
🫠
دیروزسارا
در پارت 180جای اشتباهی برای غرور انتخاب کردی 💔🫠 پسر انقدر بیرحم نباش
۲ روز پیش
دیبا کاف | نویسنده رمان
روزگار بیرحمش کرده
دیروزSajede
در پارت 182آخ مرصاد میشه لطفا انقدر اریکا رو اذیت نکنی 🙄کلافه شدم از دستت بخدا
۲ روز پیش
دیبا کاف | نویسنده رمان
😂
۲ روز پیشسارا
در پارت 180کرم داره پسرمون 😂😂💔 دختر به این خوشگلی بگیرش دیگه
۲ روز پیش
دیبا کاف | نویسنده رمان
ای بابا😂
دیروزسارا
در پارت 180دلم برای اریکا میسوزه 🥲 طفلک چه قدر تنهاست
۲ روز پیش
دیبا کاف | نویسنده رمان
🫠
دیروزسارا
در پارت 170خسته نباشید عشقا❤️خیلی لذت بردم بریم پارت بعد😍❤️🎀
۲ روز پیش
دیبا کاف | نویسنده رمان
قربونت برم عزیزدلم🫶🏻
دیروزهلیا
در پارت 10بریم سراغ خوندن این رمان😁
۲ روز پیش
دیبا کاف | نویسنده رمان
😍
۲ روز پیشDia
0حرف نداره سپاس از هردو نویسنده عزیز
۲ روز پیش
دیبا کاف | نویسنده رمان
🫶🏻
۲ روز پیشRaha
0خیلی قشنگه عاشقش شدم و هرروز منتظر پارتم
۳ روز پیش
دیبا کاف | نویسنده رمان
😍
۳ روز پیشMoa
در پارت 10اسم فیلمی که استوری کردی چی هست هر کاری میکنم یادم نمیاد ولی برام آشناست
۳ روز پیش
دیبا کاف | نویسنده رمان
اسمش رو یادم نیست متاسفانه
۳ روز پیشسلما
در پارت 100وای نهههه بقیه ش قفله😭😭😭خیلی رمان دارک خفنی نوشتید😭❤️
۴ روز پیش
دیبا کاف | نویسنده رمان
با پرداخت مبلغ کمی میتونید باقی رمان رو مطالعه کنید عزیزم
۳ روز پیش
Taram
0خفن خفن خفن اگه رمان خون حرفه ای باشید میفهمین چقدر حرفه یه این رمان