خلاصه رمان :
گلبرگ، عروسِ اجباریِ عشق، یا قربانیِ انتقام؟ گلبرگ، دختری که با قلبی پر از امید و عشق، راهیِ خونهی بخت میشه، اما همون روز عقد، پسر خاله ش، شاهرخ، با تلخی بهش میگه: دلم با تو نیست عقد رو به هم بزن. با این حال، گلبرگ، زیرِ فشارِ اصرارِ خاله و عشقی که به شاهرخ داره، تن به این ازدواجِ ناخواسته میده. دو سال میگذره و زندگیِ مشترکشون با تلخکامی و بیمهریِ شاهرخ ادامه پیدا میکنه. اما این تازه اولِ ماجراست! وقتی انتقامِ شاهرخ استارت میخوره، با زنی فریبنده به گلبرگ خیانت میکنه و حقارت، مهمونِ روزهای گلبرگ میشه. گلبرگِ دلشکسته، وقتی دیگه تابِ این همه بیحرمتی رو نداره، تصمیم به جدایی میگیره. ولی آیا پایانِ داستان همینجاست؟ یا نقطه سر خط، شروعِ قصهی تازهای برای گلبرگ خواهد بود؟
آخرین پارت های ارسال شده
-
رمان تگرگ - پارت 71
صبح، با هزار فکر و خیال روی سر گلبرگ آوار شده بود. از وقتی چشم باز کرده بود، حتی یک لحظه هم نتونسته بود ذهنش رو از شب قبل جدا کنه. هر بار میخواست به آینده فکر کنه، تصویر شاهرخ جلوی چشمهاش میاومد. هر بار میخواست به داراب فکر کنه، احساس گناه مثل سنگی روی سینهش مینشست. صدای بوق ماشین از ج...
بروزرسانی در : ۵ ساعت پیش
-
رمان تگرگ - پارت 70
صدای بسته شدن درِ اتاق، هنوز توی گوش شاهرخ میپیچید. همونجا ایستاده بود، میان شیشههای شکسته. میان سکوتی که از هر فریادی دردناکتر بود. چشمهاش روی در قفل شده بود، انگار هنوز منتظر بود دوباره باز بشه و گلبرگ برگرده. اما خبری نبود. نگاهش آرام پایین اومد و روی دکمهی کندهشدهی مانتوی گلبرگ...
بروزرسانی در : ۲ روز پیش
-
رمان تگرگ - پارت 69
#پارت_۱۴۶ اتاق، توی سکوت سنگینی فرو رفته بود. فقط صدای نفسهای نامنظم گلبرگ، سکوت رو میشکست.گلبرگ با دستهایی که هنوز میلرزیدن، دکمههای یک در میون کنده شده س مانتوش رو نامنظم بست. انگشتهاش انقدر بیجون شده بودن که دو بار دکمه از بین انگشتاش سر خورد. لعنت بهت.. زیر لب گفت و با پشت دست، اش...
بروزرسانی در : ۵ روز پیش
-
رمان تگرگ - پارت 68
راوی صدای بسته شدن درِ اتاق، توی سکوت طبقه پیچید. گلبرگ که هنوز پشت میز داراب نشسته بود، با شنیدن صدا سر بلند کرد. با دیدن شاهرخ رنگ از صورتش پرید. شاهرخ بیهیچ عجلهای وارد اتاق شد و در رو پشت سرش بست و خیلی آروم، کلید رو اوی قفل در چرخوند. صدای قفل شدن در، قلب گلبرگ رو توی سینه ش لرزوند. ...
بروزرسانی در : ۷ روز پیش

زهرا خزائی | نویسنده رمان
واقعا😔😂
۸ ساعت پیشفری
در پارت 700چجوری وقتی دلت میخواد شخصیت های داستان رو خفه کنی🥲
۹ ساعت پیشضحی
در پارت 700من حتی ی جورایی به شاهرخم حق میدم نه الان همون موقع که تازه ازدواج کردن به گلبرگ گفته که نمیخوادش ولی اون خودش قبول کرده همه چیزو پس باید تحمل می کرد حتی خیانت چون نگین قبل گلبرگ توی زندگیه شاهرخ بوده ولی گلبرگ با اینکه شاهرخ اینهمه تحقیرش کرد همش بهش زور میگه خیانتش و دیده بازم میگه میخوامش
۲ روز پیشضحی
در پارت 700بعد این داراب بیچاره هم داره به پای گلبرگ حیف میشه داراب هر چقدرم نمی دونم بی عرضه باشه ولی عاشقه و از همه مهمتر ارامش گلبرگ براش مهمه بهش احترام میزاره اون وقت گلبرگ چی راست راست با شاهرخ رابطه داره و انگار نه انگار فردا می ره با داراب حلقه بخره 😐
۲ روز پیشضحی
در پارت 700حالا باز این شاهرخ بزور باهاش رابطه داشت یا بهش *** میکرد ی چیزی شاهرخ فقط این گلبرگ و نگاه می کنه این خودش وا میده والا من به شخصه خیلی بدم میاد از گلبرگ واقعا 😐یعنی به همه بابت رفتارشون حق بدم به هیچ وجه گلبرگ و درک نمیکنم
۲ روز پیش
زهرا خزائی | نویسنده رمان
نمیتونیم گلبرگ رو قضاوت کنیم اگه خودمون رو جاش بزاریم
۲ روز پیشفری
در پارت 700چون نویسنده دارابو خیلی زود آورد تو زندگی گلبرگ. اون هنوز از زندگی قبلیش فاصله نگرفته زودی هل داده شد تو یه رابطه
دیروزضحی
در پارت 700درسته کاملا حق با توعه خیانت قابل توجیه نیست ولی فک کن عاشق ی نفری بعدش بزور میگن با یکی دیگه ازدواج کنی تو بهش میگی من یکی دیگه رو دوست دارم اگه با تو ازدواجم کنم هنوز با همونیم که عاشقشم خو شاهرخ از قبل به گلبرگ گفته بود که یکی رو داره و ولش نمیکنه و هیچوقتم عاشق گلبرگ نمیشه ولی با این حال
۱۵ ساعت پیشضحی
در پارت 700با این حال گلبرگ همه این چیزا رو قبول کرد و گفت که با شاهرخ ازدواج می کنه پس گلبرگم بی تقصیر نیست
۱۵ ساعت پیشضحی
در پارت 700درسته ولی خود داراب وقتی با گلبرگ حرف میزد بهش گفت نمی خوام برا فراموش کردن ی نفر دیگه منو قبول کنی و باهام ازدواج کنی می خوام برا خودم باهام ازدواج کنی ولی گلبرگ چیی همش تو فکره شاهرخ با اون رابطه داره حالا با اجبار یا با اختیار خودش بعدشم میخواد با داراب ازدواج کنه
۱۵ ساعت پیشضحی
در پارت 700شاهرخ قبل از خیانتش گفته بود یکی رو دوست و باهاشم رابطه داره یعنی چیزی رو مخفی نکرده بود ولی الان گلبرگ رسماً داره به داراب خیانت می کنه حتی با فکر کردن به شاهرخ به اینکه هیچکدوم از اتفاقایی رو که افتاده به داراب نگفته همون رابطه و بوسه رو داراب واقعا مظلومه
۱۵ ساعت پیش
زهرا خزائی | نویسنده رمان
بشینیم تخمه بخوریم پای کامنت هاتون🥲😂
۱۴ ساعت پیشفری
در پارت 700کاشکی منم میتونستم پای رمانتون تخمه بشکنم🙏😟
۱۲ ساعت پیش
زهرا خزائی | نویسنده رمان
خب بشکن🥲
۱۱ ساعت پیشضحی
در پارت 700نمی دونم والا به هرحال اصلا رفتارا و کاراش تو کتم نمیره
۱۵ ساعت پیشفری
در پارت 700من متوجه نشدم داستان چی شد شما از کجا متوجه شدید؟ بهم توضیح میدید؟🙏
دیروزضحی
در پارت 700منم بر اساس چیزایی بعدش نویسنده نوشته بود حدس زدم که با هم رابطه داشتن دوباره توی اسانسورم که با شاهرخ بود مثلا حالش بد بود احتمالا شاهرخ بوسیده بودش بعد الان تو فکر اینه که بره با داراب حلقه بخره 😶
۱۵ ساعت پیشفری
در پارت 700باورم نمیشه خیانت هیچ قابل توجیه نیست و هیچ *** هم سزاوارش نیست اینکه گلی با یه سری دانسته ها با شاهرخ ازدواج کرد مجوز خیانت به گلبرگ رو میده؟ شما برای دنیای واقعی هم همین نظر رو دارید؟
دیروزفری
در پارت 700نمی تونم فکر نکنم. تازه به این هم فکر کردم اسم رمان تگرگ خیانته🤣❤️
۱۲ ساعت پیش
زهرا خزائی | نویسنده رمان
یعنی چی؟😂
۱۱ ساعت پیشفری
در پارت 700منم با نظرت موافقم اینکه گلبرگ از رابطه قبلیش گذر نکرده داراب رو اسیر خودش کرده اشتباهه از اون بدتر سانسورهای اعمال شده در داستانه که ما نمی فهمیم عمق فاجعه تا کجاست. اما خیانت گلبرگ به داراب از شاهرخ هم بدتره
۱۲ ساعت پیش
زهرا خزائی | نویسنده رمان
😭😭
۱۱ ساعت پیشفری
در پارت 700اینکه برای توجیه خیانت دنبال منطق باشیم وحشتناکه. خیانت کردن پیش زمینه هایی دارد ولی توجیه نداره یه رابطه اگه سمیه قبل از اینکه خیانتی اتفاق بیفته باید تموم بشه. تو اون مجلس عقد تنها گلبرگ بله نگفته شاهرخ هم گفته یعنی متعهد به یکسری از شروط شدن اینکه در طول این رابطه عهدشکنی بکنه نامردیه .
۱۲ ساعت پیشضحی
در پارت 250چقد رو مخه گلبرگ خو ولش کن دیگه توام خیانت کرده همش داره تحقیرت میکنه باز میگه هنوز دوستش دارم اله و بله
۲ روز پیش
زهرا خزائی | نویسنده رمان
💔💔
۲ روز پیشضحی
در پارت 470این گلبرگ واقعا مشکل داره هاا
۲ روز پیشمهسا
در پارت 691تروخدا سانسور نکنید اصن نمیفهمم داستان چیشد
۴ روز پیش
زهرا خزائی | نویسنده رمان
عزیزمنمیشه محدودیت داریم
۴ روز پیشمهسا
در پارت 690بدون سانسورشو از کجا بخونیم
۲ روز پیش
زهرا خزائی | نویسنده رمان
تلگرام به این ایدی پیام بدید @bahar7908
۲ روز پیشفری
در پارت 701😩🥴😟اینها احساس منه وقتی به رابطه شاهرخ و گلبرگ فکر می کنم
۲ روز پیش
زهرا خزائی | نویسنده رمان
😆فکر نکن عزیزم
۲ روز پیشمهسا
در پارت 680در نظر من باید گلبرگ بخوابونه توی دهنش وایی بهش خیانت کرد ولیی شاهرخم گناه داره نازه بخدا نمیدونم طرف کی بگیرم ولی دارابم شبیه گلابیه
۴ روز پیش
زهرا خزائی | نویسنده رمان
😆😆😆
۴ روز پیشNarjes
در پارت 690*** بدون سانسورشو میزارید؟ یا نه کلا همینطور هست؟
۵ روز پیش
زهرا خزائی | نویسنده رمان
بله بدون سانسور
۵ روز پیشNarjes
در پارت 690میشه لطف کنید ایدی تلگرامتونو بدید
۴ روز پیش
زهرا خزائی | نویسنده رمان
@bahar7908آیدی ادمین
۴ روز پیش
زهرا خزائی | نویسنده رمان
عزیزم شما برای خوندن سانسوری ها عضو شدید نه جلو عقب بودن رمان
۴ روز پیشفری
در پارت 694یه جمله چندین بار تکرار شده
۵ روز پیش
زهرا خزائی | نویسنده رمان
وای همه اینو میگید واقعا نمیفخمم چرا
۵ روز پیشزهره
0به نظر من شاهرخ از یک دست پس می زنه و با پا پیش می کشد . هم میخواهد گلبرگ را از دست نده و هم او را آزار دهد ، او حتی نگین را هم نه می بیند و نه می خواهد
۵ روز پیش
زهرا خزائی | نویسنده رمان
دیوانه س بخدا
۵ روز پیشنیل
در پارت 695چرا قسمتی از متن چند بار تکرار شده؟ یعنی شاهرخ بهش تعرض کرده؟ یا فقط لباسش رو ؟ نمیدونم چطور این سوال رو توی ذهنم حل کنم؟
۵ روز پیش
زهرا خزائی | نویسنده رمان
برای حلش میتونید تشریف بیارید چنل تلگرامی وی آی پی به این ایدی جهت دریافت پیام بزارید @bahar7908
۵ روز پیش

فری
در پارت 700یعنی شاهرخ و نگین و گلبرگ سه نفری هستند که در جایگاه نامزد. همسر و خویشاوند دایما در حال خیانت به همدیگه هستند .خدا به داد داراب برسه