خلاصه رمان تگرگ
گلبرگ، عروسِ اجباریِ عشق، یا قربانیِ انتقام؟ گلبرگ، دختری که با قلبی پر از امید و عشق، راهیِ خونهی بخت میشه، اما همون روز عقد، پسر خاله ش، شاهرخ، با تلخی بهش میگه: دلم با تو نیست عقد رو به هم بزن. با این حال، گلبرگ، زیرِ فشارِ اصرارِ خاله و عشقی که به شاهرخ داره، تن به این ازدواجِ ناخواسته میده. دو سال میگذره و زندگیِ مشترکشون با تلخکامی و بیمهریِ شاهرخ ادامه پیدا میکنه. اما این تازه اولِ ماجراست! وقتی انتقامِ شاهرخ استارت میخوره، با زنی فریبنده به گلبرگ خیانت میکنه و حقارت، مهمونِ روزهای گلبرگ میشه. گلبرگِ دلشکسته، وقتی دیگه تابِ این همه بیحرمتی رو نداره، تصمیم به جدایی میگیره. ولی آیا پایانِ داستان همینجاست؟ یا نقطه سر خط، شروعِ قصهی تازهای برای گلبرگ خواهد بود؟
آخرین پارت های ارسال شده
-
رمان تگرگ - پارت 51
نگین چند لحظه همونطور سرش رو روی سینهی شاهرخ نگه داشته بود صدای ضربان قلبش آروم نبود... تند بود.بیقرار بود. آروم سرش رو بالا آورد و توی چشمهای شاهرخ خیره شد. _یه چیزی بپرسم...؟ شاهرخ نگاهش کرد. _بپرس. نگین لب پایینش رو بین دندونهاش گرفت. انگار از جواب سؤالش میترسید. _راستشو بگو.....
بروزرسانی در : دیروز
-
رمان تگرگ - پارت 50
دانای کل چند دقیقه گذشته بود. گرمای خونه هیچ اثری روی حال شاهرخ نداشت. همونطور روبهروی پنجره ایستاده بود. دستهاش توی جیب شلوارش مشت شده بودن و نگاهش از شیشه رد شده بود و به تاریکی خیابون دوخته شده بود. نه ماشینها رو میدید نه آدمهایی که از پیادهرو رد میشدن... انگار اصلاً اونجا نبود ن...
بروزرسانی در : ۴ روز پیش
-
رمان تگرگ - پارت 49
بوی قهوهی تازه کل خونه رو برداشته بود. نگین با لبخند، قاشق کوچیکش رو توی فنجون چرخوند و نگاهش رو از روی صورت شاهرخ برنداشت. _بازم رفتی تو فکر... شاهرخ جوابی نداد. فقط بیحوصله به فوتبال توی تلوزیون خیره بود. انگار اصلاً صدای نگین رو نمیشنید. نگین لبش رو جمع کرد. _شاهرخ... بازم سکوت جو...
بروزرسانی در : ۶ روز پیش
-
رمان تگرگ - پارت 48
از وقتی شاهرخ از اتاقم رفت، انگار یه چیزی توی دلم جا مونده بود. دقیقترش این بود که یه چیزی کم شده بود. خودم از این حس حرصم میگرفت. پرونده رو باز کردم و خودکار رو برداشتم. _تمرکز کن گلبرگ... اما هر خطی که میخوندم، دو دقیقه بعد دوباره مجبور میشدم از اول بخونمش. ذهنم اصلاً همراهی نمیکرد. ...
بروزرسانی در : ۷ روز پیش

زهرا خزائی | نویسنده رمان
😂😂وای عزیزممم...همه ازش دل پری دارن
۹ ساعت پیشفری
در پارت 511این مردک با خودش چند چنده🥴
دیروز
زهرا خزائی | نویسنده رمان
دیوونه شده
دیروززهرا
در پارت 491شاهرخ احمق هم میخواد نگین داشته باشه هم گلبرگ خیلی دیگه رو داره.ب نظرم گلبرگ با داراب ازدواج بکنه بهتره والا.شاهرخ دق کنه بچه پروو.
۶ روز پیش
زهرا خزائی | نویسنده رمان
مشخص نیست چی میخواد
۶ روز پیشفری
در پارت 491آخ که دلم خنک شد. هرچند ترجیحم اینه که گلبرگ اول از لحاظ عاطفی مستقل بشه و بعد ازدواج کنه اونم با کسی که قدرشو بدون و احترام رابطه شونو نگه داره
۶ روز پیش
زهرا خزائی | نویسنده رمان
دقیقا
۶ روز پیشسرو
در پارت 460وای شاهرخ دیگه شورش را درآورده
۲ هفته پیش
زهرا خزائی | نویسنده رمان
💔💔
۲ هفته پیششبنم
در پارت 462نویسنده جان خسته نباشید اما پارتهاتون واقعا کمه میشه گفت اگه فیلم بود یک دیلوگ یا صحنه بسیا بسیار کوتاه که مات میمونی وهیچ وسرگردون لطفا بلندتر وطولانی تربنویس انگاز یک داستان کوتاه زو بزمدت زمان طولانی برنامه ریزی کردید که تعریف کنید وتا تمام نشه خ. واننده خسته از انتظار میمونه
۲ هفته پیشفری
در پارت 460شاهرخ واقعا نابالغه . من نمیدونم نویسنده میخواد با این پسر بچه ریش دارکا چه کنه اما رفتارش غیرقابل تحمله. کاش به اسم عشق بازی پاش تو زندگی گلی بازی نشه از آدمای خائن متنفرم
۲ هفته پیش
زهرا خزائی | نویسنده رمان
💔💔
۲ هفته پیشفری
در پارت 460چطوری میشه ویرایش کردن؟ این صفحه کلید هرچی خودش میخواد میزنه
۲ هفته پیششبنم
در پارت 451چقدر حرص خوردم از دست شاهرخ به تو چه اخه چشم نداری خوشبختیش رو ببینی تازه فهمید ی کی رو از دست دادی اینهمه برای نگین پرپر زدی حالا دیگه برو راحت به زندگیت برس از مینو هم ناراحتم چرا محکم جلوش وای نساد بزنه تو گوشش بگه دخترم میخواد زندگی کنه شاهرخ بلایی سر داراب نیاره دخترمون غصه بخوره
۲ هفته پیش
زهرا خزائی | نویسنده رمان
دلش میخواد فقط دخترمون رو اذیت کنه😭
۲ هفته پیشFatemeh
در پارت 451وای این شاهرخ اعصاب خودرد کنه واقعا دیوانه سادیسمی😅😅
۲ هفته پیش
زهرا خزائی | نویسنده رمان
🥲🫡
۲ هفته پیشفری
در پارت 450شاهرخ نمونه ی خود کرده رو تدبیر نیست ، شده .
۲ هفته پیش
زهرا خزائی | نویسنده رمان
دقیقا😂
۲ هفته پیشسرو
در پارت 454عجب آدم پرویی خدایی طلاق دادی دیگه چکارش داری زندگی که براش نذاشته بودی الان سادت آمده براش غیرتی بشی نه زورت گرفته که داره میخنده
۲ هفته پیش
زهرا خزائی | نویسنده رمان
💔💔
۲ هفته پیشلیا
در پارت 20اما بیشتر رمان آزادن بدون هیچ پولی
۲ هفته پیش
زهرا خزائی | نویسنده رمان
توجه زیاد کنید ۸۵ درصد حق عضویتین اینجا.اونی هم که رایگان میزاره دلش میخواد ولی بقیه دلشون نمیخواد زحمتاش و گرفتع شدن سوی چشمش و وقت زندگیش رو رایگان قراره بده چون این شغل ماست و هیچ شغلی رایگان نیست.شما میتونی تشریف ببری رایگان هارو بخونی کسی اجبارتون نکرده حق عضویتی بخونی✨️
۲ هفته پیشلیا
در پارت 20باشه بابا چته عصبی نشو خدافظ
۲ هفته پیشلیا
در پارت 20سلام میسه رمان آزاد کنی پول پرداخت نکنیم
۲ هفته پیش
زهرا خزائی | نویسنده رمان
شما بری سوپر مارکت به صاحب سوپری میگی میشه رایگان بهم جنس بدید؟؟؟؟؟؟
۲ هفته پیشعسل
در پارت 421خانم خزایی عزیز خیلی از پارتهای منظمتون ممنون متاسفانه اکثر نویسنده های این برنامه ارزشی برای خوانندگان قائل نیستن شما هم مثل چند تایی از دوستان نویسنده پارت گذاری منظم دارید رمانتونم هم عالیه من حتما همه کارهاتون رو دنبال میکنم
۳ هفته پیش
زهرا خزائی | نویسنده رمان
خیلی خوشحالم از رضایتتون🙃✨️
۳ هفته پیش

مهتاب جهانفر
در پارت 10اجازه بده همین اول کار بگم مرده شور ریختتو ببره شاهرخ!🙄