خلاصه رمان :
گلبرگ، عروسِ اجباریِ عشق، یا قربانیِ انتقام؟ گلبرگ، دختری که با قلبی پر از امید و عشق، راهیِ خونهی بخت میشه، اما همون روز عقد، پسر خاله ش، شاهرخ، با تلخی بهش میگه: دلم با تو نیست عقد رو به هم بزن. با این حال، گلبرگ، زیرِ فشارِ اصرارِ خاله و عشقی که به شاهرخ داره، تن به این ازدواجِ ناخواسته میده. دو سال میگذره و زندگیِ مشترکشون با تلخکامی و بیمهریِ شاهرخ ادامه پیدا میکنه. اما این تازه اولِ ماجراست! وقتی انتقامِ شاهرخ استارت میخوره، با زنی فریبنده به گلبرگ خیانت میکنه و حقارت، مهمونِ روزهای گلبرگ میشه. گلبرگِ دلشکسته، وقتی دیگه تابِ این همه بیحرمتی رو نداره، تصمیم به جدایی میگیره. ولی آیا پایانِ داستان همینجاست؟ یا نقطه سر خط، شروعِ قصهی تازهای برای گلبرگ خواهد بود؟
آخرین پارت های ارسال شده
-
رمان تگرگ - پارت 79
حاج یوسف با دقت نگاهش کرد. _واقعاً؟ گلبرگ لبخند زد. _بله. _چشات میگه خیلی خستهای. گلبرگ دستپاچه شد. _یکم. داراب آرام گفت: _امروز روز سختی داشت۶. حاج یوسف به پسرش نگاه کرد. _پس بیشتر مراقبش باش. داراب بدون مکث جواب داد: _هستم بابا جان حتما. حاج یوسف لبخند زد. _معلومه. بعد رو به گل...
بروزرسانی در : دیروز
-
رمان تگرگ - پارت 78
ماشین جلوی خونهی حاج یوسف ایستاد و گلبرگ چند ثانیه همونطور روی صندلی موند. دستش روی دستگیره بود، اما انگار دلش نمیاومد پیاده بشه. داراب ماشین رو خاموش کرد و نیمنگاهی بهش انداخت. _گلی؟ گلبرگ آهسته نگاهش کرد. _هوم؟ _نترس. گلبرگ لبخند کمجونی زد. _من از خانواده ت نمیترسم که.. داراب خ...
بروزرسانی در : ۴ روز پیش
-
رمان تگرگ - پارت 77
داراب چند ثانیه نگاهش کرد و گفت: _من نمیخوام با زنی ازدواج کنم که داره خودش رو مجبور میکنه کنار من خوشحال باشه. گلبرگ نفسش بند اومد. _منظورت چیه؟ _همینی که گفتم. _من مجبور نیستم. _پس چرا از وقتی اومدی، حتی یه بار درست نگام نکردی؟ گلبرگ چیزی نگفت و داراب نزدیکتر شد بهش. _من .... من دیشب ...
بروزرسانی در : ۶ روز پیش
-
رمان تگرگ - پارت 76
صبح، با سنگینیِ عجیبی روی سینهاش شروع شد. چشمهاش رو باز کرد و چند ثانیه به سقف خیره موند. نمیدونست چند ساعت خوابیده. اصلاً نمیدونست خوابیده یا فقط بین کابوس و بیداری چشمهاش رو بسته. دستش رو روی صورتش کشید. چشمهاش هنوز میسوخت. آروم از تخت پایین اومد و جلوی آینه ایستاد. همین که خود...
بروزرسانی در : ۸ روز پیش

زهرا خزائی | نویسنده رمان
گفتن ک حاج یوسف رو پدر بزرگ گلبرگ سر و سامان داده
دیروزسرو
در پارت 790نه این نیست نگاهش به گلبرگ خاصه و تو خلصه فرو میره احتمالا گلبرگ اون رو یادیه خاطره ای شخصی چیزی میندازه و براش یادآوری میکنه
۱۶ ساعت پیشفری
0شاید گلبرگ شبیه عشق قدیمی حاجی باشه.
۲ ساعت پیشفری
در پارت 790الان منطقی نبود داراب ببردش خونه تا شاهرخ بیاد دنبالش ؟ اینجوری که زودتر می رسید خونه .چرا این گلبرگ این همه احمق و رومخه آخه😫
دیروزفری
در پارت 781یه پارت کامل برای اومدن داخل خونه و نشستن رو مبل🤦 ♀️
۳ روز پیش
زهرا خزائی | نویسنده رمان
شما مخاطبا چقدر عجولین یکم صبر کنید آبکی آبکی که نمیشه سر سری از یه پارت گذر کرد😊
۳ روز پیشفری
0من عجول نیستم فقط درک نمیکنم گلبرگی که تو جواب مثبت دادن به داراب هیچ اجباری نداشته الان این با دست پس زدن و با پا پیش کشیدنش چیه؟ یا اون داراب سوال داری بپرس دیگه امروز نگو باشه برای بعد و اینا رو مخ آدم میره❤️🙂
۲ روز پیشسرو
در پارت 780قضیه ی این حاجی چیه مشکوک میزنه
۴ روز پیش
زهرا خزائی | نویسنده رمان
بخونیم
۴ روز پیشفری
در پارت 770دقیقا اول رمان عالی بود مخصوصا دیالوگهای اولش بعدشم این قدر تبلیغ وسطش میاد آدم عصبی میشه
۵ روز پیشفری
در پارت 772این نظر ممکن است داستان رمان را لو داده باشد
ساحل
در پارت 772این نظر ممکن است داستان رمان را لو داده باشد
امینی
در پارت 772سلام خدمت نویسنده ی عزیز دست شما درد نکنه ولی با این حجم تبلیغات خونن رمان دو دقیقه ای یک ربع طول میکشه و هم از تبلیغات هم از رمان آدم و خسته میکنه
۶ روز پیشمصی
در پارت 773این نظر ممکن است داستان رمان را لو داده باشد
سرو
در پارت 752اوج خریت بااین همه بلا و خیانت گلبرگ برگرده به شاهرخ
۲ هفته پیشفری
در پارت 731وای لجم میگیره گلبرگ لال مونی می گیره و وقتی باید حرف بزنه خفه میشه
۲ هفته پیشفاطیما
در پارت 720خیلی قشنگه فقط خیلی جای حساسی تمام شد اگر میشه آخر هفته پارت هدیه داشته باشیم نویسنده جان
۳ هفته پیش
زهرا خزائی | نویسنده رمان
ممنونم از لطفتون
۳ هفته پیشضحی
در پارت 700من حتی ی جورایی به شاهرخم حق میدم نه الان همون موقع که تازه ازدواج کردن به گلبرگ گفته که نمیخوادش ولی اون خودش قبول کرده همه چیزو پس باید تحمل می کرد حتی خیانت چون نگین قبل گلبرگ توی زندگیه شاهرخ بوده ولی گلبرگ با اینکه شاهرخ اینهمه تحقیرش کرد همش بهش زور میگه خیانتش و دیده بازم میگه میخوامش
۳ هفته پیشضحی
در پارت 700بعد این داراب بیچاره هم داره به پای گلبرگ حیف میشه داراب هر چقدرم نمی دونم بی عرضه باشه ولی عاشقه و از همه مهمتر ارامش گلبرگ براش مهمه بهش احترام میزاره اون وقت گلبرگ چی راست راست با شاهرخ رابطه داره و انگار نه انگار فردا می ره با داراب حلقه بخره 😐
۳ هفته پیشضحی
در پارت 700حالا باز این شاهرخ بزور باهاش رابطه داشت یا بهش *** میکرد ی چیزی شاهرخ فقط این گلبرگ و نگاه می کنه این خودش وا میده والا من به شخصه خیلی بدم میاد از گلبرگ واقعا 😐یعنی به همه بابت رفتارشون حق بدم به هیچ وجه گلبرگ و درک نمیکنم
۳ هفته پیش
زهرا خزائی | نویسنده رمان
نمیتونیم گلبرگ رو قضاوت کنیم اگه خودمون رو جاش بزاریم
۳ هفته پیشفری
در پارت 700چون نویسنده دارابو خیلی زود آورد تو زندگی گلبرگ. اون هنوز از زندگی قبلیش فاصله نگرفته زودی هل داده شد تو یه رابطه
۳ هفته پیشضحی
در پارت 700درسته کاملا حق با توعه خیانت قابل توجیه نیست ولی فک کن عاشق ی نفری بعدش بزور میگن با یکی دیگه ازدواج کنی تو بهش میگی من یکی دیگه رو دوست دارم اگه با تو ازدواجم کنم هنوز با همونیم که عاشقشم خو شاهرخ از قبل به گلبرگ گفته بود که یکی رو داره و ولش نمیکنه و هیچوقتم عاشق گلبرگ نمیشه ولی با این حال
۳ هفته پیشضحی
در پارت 700با این حال گلبرگ همه این چیزا رو قبول کرد و گفت که با شاهرخ ازدواج می کنه پس گلبرگم بی تقصیر نیست
۳ هفته پیشضحی
در پارت 700درسته ولی خود داراب وقتی با گلبرگ حرف میزد بهش گفت نمی خوام برا فراموش کردن ی نفر دیگه منو قبول کنی و باهام ازدواج کنی می خوام برا خودم باهام ازدواج کنی ولی گلبرگ چیی همش تو فکره شاهرخ با اون رابطه داره حالا با اجبار یا با اختیار خودش بعدشم میخواد با داراب ازدواج کنه
۳ هفته پیشضحی
در پارت 700شاهرخ قبل از خیانتش گفته بود یکی رو دوست و باهاشم رابطه داره یعنی چیزی رو مخفی نکرده بود ولی الان گلبرگ رسماً داره به داراب خیانت می کنه حتی با فکر کردن به شاهرخ به اینکه هیچکدوم از اتفاقایی رو که افتاده به داراب نگفته همون رابطه و بوسه رو داراب واقعا مظلومه
۳ هفته پیش
زهرا خزائی | نویسنده رمان
بشینیم تخمه بخوریم پای کامنت هاتون🥲😂
۳ هفته پیشفری
در پارت 700کاشکی منم میتونستم پای رمانتون تخمه بشکنم🙏😟
۳ هفته پیش
زهرا خزائی | نویسنده رمان
خب بشکن🥲
۳ هفته پیشضحی
در پارت 700😂😂آره دیگه یکمی تخمه برا مام بزاریا 😂
۳ هفته پیشضحی
در پارت 700نمی دونم والا به هرحال اصلا رفتارا و کاراش تو کتم نمیره
۳ هفته پیشفری
در پارت 700من متوجه نشدم داستان چی شد شما از کجا متوجه شدید؟ بهم توضیح میدید؟🙏
۳ هفته پیشضحی
در پارت 700منم بر اساس چیزایی بعدش نویسنده نوشته بود حدس زدم که با هم رابطه داشتن دوباره توی اسانسورم که با شاهرخ بود مثلا حالش بد بود احتمالا شاهرخ بوسیده بودش بعد الان تو فکر اینه که بره با داراب حلقه بخره 😶
۳ هفته پیشفری
در پارت 700باورم نمیشه خیانت هیچ قابل توجیه نیست و هیچ *** هم سزاوارش نیست اینکه گلی با یه سری دانسته ها با شاهرخ ازدواج کرد مجوز خیانت به گلبرگ رو میده؟ شما برای دنیای واقعی هم همین نظر رو دارید؟
۳ هفته پیشفری
در پارت 700یعنی شاهرخ و نگین و گلبرگ سه نفری هستند که در جایگاه نامزد. همسر و خویشاوند دایما در حال خیانت به همدیگه هستند .خدا به داد داراب برسه
۳ هفته پیش
زهرا خزائی | نویسنده رمان
واقعا😔😂
۳ هفته پیشفری
در پارت 700چجوری وقتی دلت میخواد شخصیت های داستان رو خفه کنی🥲
۳ هفته پیشفری
در پارت 700نمی تونم فکر نکنم. تازه به این هم فکر کردم اسم رمان تگرگ خیانته🤣❤️
۳ هفته پیش
زهرا خزائی | نویسنده رمان
یعنی چی؟😂
۳ هفته پیش

سرو
در پارت 790یکی به من بگه حاج پوسف چه نصبتی با گلبرگ داره