شاه نشین تاریکی به قلم کیانا بهمن زاد و دیبا کاف
پارت سی و یک :
از عمارت که خارج شدیم نور آفتاب ظهر حیاط عمارت کمی توی ذوقم زد.
بوی چمن کوتاه شده و رطوبت استخر سنگی فضایی مصنوعی اما مجلل ساخته بود.
شیخ منتظر ما بود و کنار ست گلف گرون قیمتی که کنار سبد توپ ها قرار گرفته بود ایستاده بود.
با همون آرامش همیشگیش به طرف زمین چمن اختصاصی اشاره کرد.
رایان هنوز تو نقش وکیل مقتدر بود اما حالا کمی از اون حالت رسمی خارج شده بود با اعتماد به نفسی عجیب
مطالعهی این پارت کمتر از ۹ دقیقه زمان میبرد.
این پارت ۲۰ روز پیش تقدیم شما شده است.
لطفا صبر کنید...
