شاه نشین تاریکی به قلم کیانا بهمن زاد و دیبا کاف
پارت بیست و نهم :
نور خورشید بیرحمانه از بین پرده های ضخیمِ اتاق مهمان به صورتم میتابید.
سرم سنگین بود.
سنگین تر از اون چیزی که بعد از یک شب پر از راز و جر و بحث انتظارش رو داشتم.
غلت زدم و به سقف چوبی عمارت خیره شدم.
خاطره گفت و گو با حورا تو اون سالن تاریک مثل یه فیلم سیاه و سفید تو ذهنم مرور شد.
لبخندش.
اون لبخند واقعی و اون نگاه پر از اعتمادش هنوز هم گرمای عجیبی تو سینه ام باقی گذاشته بود
مطالعهی این پارت حدودا ۷ دقیقه زمان میبرد.
این پارت ۲۷ روز پیش تقدیم شما شده است.

دیبا کاف | نویسنده رمان
😂
۲ هفته پیشسارا
0حتی رایان هم متوجه خطرناک بودن حورا شده🤣💔البته حورا گناه داره کجاش خطرناکه دختر به این نازی😍
۳ هفته پیش
دیبا کاف | نویسنده رمان
تو این رمان هیچ شخصیتی رو زود قضاوت نکنید
۲ هفته پیشسارا
0عا رایان اومد 🥹😍😍 به به کاش یه چیز دیگه از خدا میتواستما 🤣❤️
۳ هفته پیش
دیبا کاف | نویسنده رمان
😍
۲ هفته پیش
لطفا صبر کنید...

سارا
0هنوز داری خواب شیخو میبینی🤣🤣اره عزیزم مرصاد عاشق شیخه داره خوابشو میبینه🤣