خلاصه رمان عاشقانه پریا
من پریائم. دختری که بعد از فوت پدرش و نامادریش مسئولیت خواهر و برادرش رو به دوش گرفت!... تو اوج جوونی و قلبی که پر از امید و آرزو بود پا رو عشقم گذاشتم و از خوشیهای زندگیم زدم تا برای خواهر و برادر کوچیکم مادری کنم. شکایتی نداشتم اما مشکل از اونجایی شروع شد که آریا پسر بزرگ نامادریم تلاش کرد ساناز خواهر مشترکمون رو از من بگیره!... تا چند وقت از من مقاومت بود و از آریا عقبنشینی نکردن! تا اینکه خالهم یه پیشنهاد جالب داد. اینکه با هم ازدواج کنیم. نه دل اون با من بود نه دل من با اون. اما چارهای ندیدیم جز اینکه با هم ازدواج کنیم و پیش خواهر و برادرامون نقش زن و شوهر رو بازی کنیم اما در واقع همخونهای بیش نبودیم!...
آخرین پارت های ارسال شده
-
رمان پریا - پارت 82
سه روز بود که پویا پیش من بود اما ساناز نبود. داشتم از دوری خواهر کوچکم دیوانه میشدم. از صبح سه بار با خانه تماس گرفته بودم و ساناز جواب نداده بود. روز جمعهای کجا رفته بود؟! دلم مثل سیر و سرکه میجوشید. نکند که آریا به دور از چشم من با فرنوش ازدواج کرده بود؟! نکند که فرنوش شده بود نامادری سا...
بروزرسانی در : ۱۷۳ روز پیش
-
رمان پریا - پارت 81
توی ماشین پدرام سفارش میکرد با آریا دهان به دهان نشوم و خودش موضوع را حل و فصل کند. من هم تلاش داشتم به حرف پدرام عمل کنم. دم در خانه، پدرام زنگ زد و در بدون پرسش باز شد. بالا رفتیم و آریا را مقابل در دیدیم. مانند دو غریبه به هم نگاه کردیم. لاغر شده و زیر چشمانش گود افتاده بود. چسبی هم روی پیشا...
بروزرسانی در : ۱۷۳ روز پیش
-
رمان پریا - پارت 80
سحر دنبالم داخل اتاق شد و گفت: ـ چی شد؟! پدرام جواب داد؟! مستاصل گفتم: ـ نه. اصلا نمیدونم چی کار کنم. نکنه امید رضایت نده آریا از بازداشتگاه بیرون بیاد؟ آوا هم داخل اتاق شد و گفت: ـ شما دو تا چرا انقدر مشکوک شدین؟ حالا مجبور شدم تمام ماجرا را برای آوا تعریف کنم. آوا پس از شنیدن حرفهایم ...
بروزرسانی در : ۱۷۴ روز پیش
-
رمان پریا - پارت 79
پشت فرمان ماشین نشسته بودم و با تمام وجود اشک میریختم. زندگی من و آریا به پایان رسیده بود. نه آریا برایم آریای عاشق پیشه گذشته بود و نه من پریای با گذشت و مهربان آن وقتها. به خودم که آمدم با صورتی اشکبار و چشمانی تار در حال رانندگی بودم. به کجا میرفتم؟ خانه مادرم؟ پدرم؟ جایی جز خانه پدرام ند...
بروزرسانی در : ۱۷۴ روز پیش
هستی
0سلام من تاپارت 78خواندم رومان اما بنا به دلایلی نتونستم بقیه رومان بخونم که الان باید چکار کنم,😭😭
۳ ماه پیش
مرضیه نعمتی | نویسنده رمان
سلام عزیرم. همین پیامتون رو خصوصی به من بدین
۳ ماه پیششیدا
در پارت 820عالی بود مثل همیشه آموزنده وزیبا خدا قوت پیشنهاد میدم حتما بخوونید
۳ ماه پیش
مرضیه نعمتی | نویسنده رمان
ممنونم شیدا جان❤️
۳ ماه پیشمحیا
در پارت 820عالی بود ممنون از رمان قشنگت خسته نباشی
۳ ماه پیش
مرضیه نعمتی | نویسنده رمان
🙏❤️
۳ ماه پیشنفس
در پارت 701جای تعجب داره که پریا با اون احساس مسئولیت و علاقه به آریا یهو با یک ماشین خریدن این همه اخلاقش عوض بشه
۳ ماه پیشسوگند
در پارت 822خسته نباشی عزیزم رومان زیبای بود 😘😘
۳ ماه پیش
مرضیه نعمتی | نویسنده رمان
تشکر عزیزم❤️
۳ ماه پیشسلام
در پارت 810عالی بود خدا قوت
۳ ماه پیش
مرضیه نعمتی | نویسنده رمان
🙏❤️
۳ ماه پیششیوا محمدی
در پارت 822سلام خسته نباشید ممنون داستان قشنگی بود
۳ ماه پیش
مرضیه نعمتی | نویسنده رمان
🙏❤️
۳ ماه پیشرزا
در پارت 821بسیار عالی مرضیه جان قلمت مانا گل خانم
۳ ماه پیش
مرضیه نعمتی | نویسنده رمان
قربونت عزیزم. ممنونم❤️
۳ ماه پیشدخترشب
در پارت 820پایان زیبایی داشت البته قلم نویسنده هم بی تاثیر نبود قشنگتر از همه این ها رایگان بودن رمانه من از نویسنده این رمان واقعا ممنونم که رمان رو دوحالته در اختیار ما قرار میده خسته نباشی عزیزم❤️🌹
۳ ماه پیش
مرضیه نعمتی | نویسنده رمان
سپاس از لطفت عزیزم❤️
۳ ماه پیشپری مامان
در پارت 822خسته نباشی عزیزم زیبا تموم شد ممنون
۳ ماه پیش
مرضیه نعمتی | نویسنده رمان
🙏❤️
۳ ماه پیشنسترن
در پارت 821خیلی خوب بود.خسته نباشی عزیزم.
۳ ماه پیش
مرضیه نعمتی | نویسنده رمان
🙏❤️
۳ ماه پیشنسترن
در پارت 800ای بابا بس کنین دیگه
۳ ماه پیش
مرضیه نعمتی | نویسنده رمان
😄خوب بود
۳ ماه پیشنسترن
در پارت 810💔💔💔💔💔💔💔💔چ غم انگیز
۳ ماه پیشپروانه
در پارت 821یه پایان دلچسب وقشنگ خیلی ممنون ازخانم نعمتی عزیزبابت رمان زیباشون خسته نباشیدخداقوت قلمتون مانا❤️❤️❤️❤️❤️
۳ ماه پیش
مرضیه نعمتی | نویسنده رمان
تشکر عزیزم. سپاس از لطفتون❤️
۳ ماه پیش

هستی
در پارت 790دعوا نمک زندگی گاهی وقت ها برای لازمه تابیشترقدرهم دیگروبدونن