دوست داشتی؟
کاور اصلی رمان عاشقانه و طنز ظاهر مغرور، باطن شرور جلد اول اثر کیانا بهمن زاد

رمان ظاهر مغرور، باطن شرور جلد اول

  • زبان فارسی
  • 392.2K 👁
  • 5.7K ❤️
  • 2.6K 💬

خلاصه رمان ظاهر مغرور، باطن شرور جلد اول

داستان این رمان دربارهٔ دختریه به اسم "شهرزاد" که تمام عمرش وسط بحران ‌هایی زندگی کرده که انگار هیچ‌ وقت دست از سرش بر نمی‌ دارن. شهرزاد که تمام عمرش زیر سایه پدری بی‌ مسئولیت، بار سنگینی به دوش کشیده و همواره دست ‌و پا زده؛ از زندگی عادی محروم بوده است. درست زمانی که همه ‌چیز برای شهرزاد پوچ و بی‌ معنا شده و فکر می ‌کنه دنیا حرف تازه‌ای برای گفتن نداره، سرنوشت با یک برخورد ساده همه چیز را زیر و رو می ‌کنه. پسری مهربون، مرموز و غیرقابل پیشبینی سر راه شهرزاد قرار می گیرد. هر چه بیشتر به هم نزدیک می‌ شوند، نشانه‌ هایی ظاهر می‌ شود که نشان می‌ دهد پسر هم گذشته ‌ای دارد تاریک‌ تر از چیزی که وانمود می‌ کند. گذشته ‌ای که اگر آشکار شود، ممکن است دختر را دوباره به همان تاریکی ‌هایی برگرداند که برای فرار ازشان جنگیده بود. وابستگی‌ای بین افراد زیادی شکل می‌گیرد که نه می‌توانند انکارش کند و نه از آن فرار کند. از سوی دیگر مرد دیگری وجود دارد که عاشق و دلباخته شهرزاد می شود اما با اتفاقات و بلا هایی که به سر شهرزاد میاد چاره ای جز فاصله گرفتن از همه دوست های خود ندارد. عشق های ممنوعه، وابستگی های اشتباه و وصلتی که از اول هم نباید اتفاق میفتاد داستان ما را پیش خواهد برد. اما زمانی که قرار است همه چیز به خوشی تمام شود ماجرایی جدید آغاز خواهد شد که....

قسمتی از متن رمان ظاهر مغرور، باطن شرور جلد اول

دستی به موهاش کشید و نگاهش رو ازم گرفت.
احساس کردم ازم خجالت کشید.
دستم رو از روی بازوش که توی دستام بود برداشتم؛ به جاش توی جیبم فرو بردم و به دختره خجالت زده روبه روم خیره شدم.
_آ...بله...ممنون آقا .
_تشکر نیازی نیست خانوم...طلبکارتونه؟
_بله...یعنی به من نه به بابام.
ابرویی بالا دادم.
سرد به سمت مرده که از درد به خودش می پیچید برگشتم.
از این جور آدم‌های پست فطرت، اونور هم کم نبود...پس اینجا هم بودن...
هـــــــه...
آدما واقعا داشتن به کجا کشیده میشدن؟
توی جیبم، کارت شرکتم رو بیرون آوردم و جلوی مرده انداختم.
با لحن خشنی روبهش گفتم:
_باهام تماس بگیر تسویه میکنم.
دختره با شنیدن این حرف سریع به خودش اومدو تند تند با هولی گفت:
_نه...نیازی نیست...من...من خودم میتونم...تسویه کنم
_آره خب...اصرار نمیکنم...هرجور مایلی.
سرد از مقابلشون رد شدم.
چیزی که وظیفه انسانیتم بود رو انجام دادم بقیه‌ش دست خودشون بود.
همیشه پدرم میگفت وقتی کاری از دستت برمیاد چه بزرگ باشه چه کوچیک چه مالی باشه و حتی چه عاطفی نباید برات مهم باشه...حتما کمک کن.
منم حالا به گفته پدرم عمل کردم.
به سمت دامون که هنوز سرجاش بود رفتم اما اینبار یه نفر کنار دستش بود.
دامون مشغول صحبت کردن بود و میخندید.
دامون پسر شیطونی بود.
دوز شیطنتش جاهای مختلف متفاوت بود.
توی ایران یکم پسر مودب تری میشد که میتونستم بهش امیدوارتر باشم.
به نزدیکیش که رسیدم دامون نگاهش به من افتاد.
سوالی بهم نگاه کرد.
دامون_کجا رفتی پسر؟
_یه کاری پیش اومد...دامون من بهتره برگردم کم کم حوصله‌م داره سر میره.
دامون_اما قرارداد...
نذاشتم بقیه حرفش رو ادامه بده؛ سریع حرفش رو قطع کردم و بی حوصله گفتم:
_خودت لطفا یه کاریش بکن...دیدی که به خاطرت اومدم اونا دیر کردند...شایدم نیان...من رفتم.
دامون_باشه آروم برونی شب خوش.
ازش خدافسی کردم و از سالن بیرون اومدم.
وارد پارکینگ شدم.
ماشینم رو روشن کردم و به سمت در خروجی روندم.
سر خیابون که رسیدم متوجه همون دختره که چند دقیقه پیش از کتک خوردنش جلوگیری کرده بودم شدم.
آروم کنار خیابون با سری افتاده درحال قدم زدن بود.
سرعتم رو کمی کم کردم.
چند تا ماشین مدل بالا براش بوق زدن اما اون نه تنها برنگشت، حتی توجهی هم نکرد.
احساس میکردم دختر سختی کشیده‌ایه که زندگی ملایم و یکنواختی نداره.
یکم سرعتم رو بیشتر کردم و از کنارش رد شدم.
اهمیتی ندادم.
به من چه ربطی داشت.
زندگی هرکسی به خودش مربوط میشه.
دوباره صورتش جلوی چشمم نقش بست...
خودش بود...
شک نداشتم...
درواقع کپی برابر اصل پانته‌آ بود اما اون نبود...
اما اینهمه شباهت نمیتونه غیرعادی یا اتفاقی باشه...
موبایلم که زنگ خورد از فکروخیال بیرون اومدم.
با دیدن اسم سولین یکم اخمام رو باز کردم.
تماس رو برقرار کردم اما تغییری توی لحن جدیم، ندادم.
_جانم؟
سولین_پاشا کجایی؟
_جای سلام کردنته؟
سولین_پرسیدم کجایی؟
اخمی کردم.


بیشتر بخوانید

آخرین اطلاعیه‌ی رمان ظاهر مغرور، باطن شرور جلد اول

کیانا بهمن زاد : ۱ هفته پیش

سلام به همراهان عزیز رمان ظاهر مغرور، باطن شرور ۱ 🤗**خوشحالم که این رمان رو دوباره در دسترس شما قرار میدم. **این رمان در سال ۱۳۹۹ منتشر شد و با توجه به اینکه تصمیم گرفتم به تدریج بقیه آثارم رو به سایت «دنیای رمان» منتقل کنم، این رمان که در زمان خودش خیلی مورد استقبال قرار گرفت رو بازنشر کردم😉**از اونجایی که خیلی از شما عزیزان درخواست جلد دوم این رمان رو داشتید، با کمال میل اعلام می کنم که جلد دوم با ژانر رازآلود، جنایی و عاشقانه، که پر از رمز و راز و اتفاقات غیرمنتظره است، منتشر شده!😍🫶**همونطور که گفتم، جلد اول در سال ۱۳۹۹ منتشر شده و جلد دوم، به درخواست همراهان همیشگی، در سال ۱۴۰۰ منتشر شد💯🫰**✅️‼️✅️برای دریافت فایل جلد دوم، می تونید کامنت بذارید براتون ارسال میکنم✅️‼️✅️****

نظرات رمان ظاهر مغرور، باطن شرور جلد اول

  • مهنا

    0

    وایی جلد دو پلیزز

    ۲ ساعت پیش
  • elnaz

    0

    جلد دوم و چطوری باید داشته باشم

    ۵ ساعت پیش
  • مهدیه

    0

    جلد دوم لطفا خیلی قشنگ بود ممنون

    ۱۴ ساعت پیش
  • فاطمه

    0

    سلام چجوری میتونم جلد 2رو داشته باشم؟

    دیروز
  • ستاره

    0

    خسته نباشی با وجود این که رمان قدیمی بوده و مال خیلی سال پیشه و تازه لود کردی بازم دوست داشتنی بود وازش خوشم اومد جلد دوم هم بفرست که دیگه بریم تو کار پاشا خان و تغییر مود اساسیش

    ۱ هفته پیش
  • کیانا بهمن زاد | نویسنده رمان

    بمونی برام قشنگم خوشحالم که باب میلت بوده بله این رمان جزو سومین اثار من بوده و برای سال 98 هستش که بهار امسال روی این سایت لود شد

    ۱ هفته پیش
  • .....

    0

    من پیام دادم میشه جوابمو بدیدند ممنون

    دیروز
  • کیانا بهمن زاد | نویسنده رمان

    سلام قشنگم🤍🦋میتونید بهم پیام بزنید همراهه عکس شخصیت ها فایل جلد دوم رمان براتون ارسال خواهد شد😍😁 آیدی روبیکا: @Dokhy81 آیدی ایتا: @Writet_81

    ۱ هفته پیش
  • فاطمه

    1

    عالی بود کاش فصل دوش هم بذارید

    ۲ روز پیش
  • .....

    0

    سلام رمان عالی میتون جلد دو را رایگان داشته باشم چون امکان خرید ندارم

    ۲ روز پیش
  • آنا

    0

    رمان فوق العاده ای بود لطفاً جلد دوم

    ۲ روز پیش
  • مهدیه

    0

    سلام جلد دوم رو چطوری میتونم داشته باشم🥲

    ۳ روز پیش
  • نفس

    0

    در *** پیام دادم جلد ۲ پلیز

    ۵ روز پیش
  • ساگولی

    0

    عزیزم سلام وقت شما بخیر باشه میشه لطف کنید *** چک کنید برای دریافت جلد دوم بهتون پیام زدم

    ۵ روز پیش
  • Lily

    0

    سلام داخل *** بهتون پیام دادم لطفا جلد دوم کاملشو برام بفرستید ممنون 🙏

    ۶ روز پیش
  • مائده

    0

    عالیی بود عزیزم من جلده دومشو میخولم ولی آیدیه ایتاتو میزنم نمیاره خیلیی قشنگ بود ولی تو جلده دو پاشا آدم خوبس یا بده؟ 😂

    ۷ روز پیش
  • ستاره

    0

    چه قدر روی پاشا کراش بودم😂😍ولی وقتی پایان اونطوری بود نمیدونستم الان ذوق کنم یا استرس بگیرم :/

    ۱ هفته پیش
  • کیانا بهمن زاد | نویسنده رمان

    عزیزم😂😍🫂نگران نباش جلد دوم فضای متفاوتی داره

    ۱ هفته پیش
  • بهاره

    0

    جلد دو پلیز

    ۱ هفته پیش
  • کیانا بهمن زاد | نویسنده رمان

    سلام قشنگم🤍🦋میتونید بهم پیام بزنید همراهه عکس شخصیت ها فایل جلد دوم رمان براتون ارسال خواهد شد😍😁 آیدی روبیکا: @Dokhy81 آیدی ایتا: @Writet_81

    ۱ هفته پیش
کپی شد!
ارسال نظر دیگران را از نظر خودت مطلع کن
آیدی کپی شد!