لیست کلیه پارتهای رمان عقد ممکن : پارت های 121 تا 139
تعداد کل پارت های منتشر شده : 139
-
رمان عقد ممکن - پارت 121
نگاهم کرد.از همان نگاههایی که پوست صورت را سوراخ می کرد مثل اینکه بگوید : حسابتو بعدا می رسم خوشگل! با اینکه حسم ناخوشایند بود و می ترسیدم دوباره اخلاقش برگردد،برایش پشت چشم نازک کردم.فیروزه دید و پوزخند زد. بنیامین من و فیروزه را برد خرید و شهرام رفت مرکز شهر تا برای مادر و حاج اقا سفارشهایی را...
بروزرسانی در : ۶۴ روز پیش
-
رمان عقد ممکن - پارت 122
شهرام بهت زده نگاهم می کرد: چی شد یه دفعه؟اینجا که هواپیما نیست! چیزی خوردی؟ دستمال را به طرفم گرفت و با بطری اب معدنی اب ریخت روی دستهایم.و چند قلپ آب که خوردم،حالم بهتر شد.گفتم: صبح شیر خوردم مال اونه...امروز تاریخش تموم می شد...شاید... شانه بالا زد: اگه بهتری بریم...اگرم خوب نیستی می خوای بذار...
بروزرسانی در : ۵۸ روز پیش
-
رمان عقد ممکن - پارت 123
سر میز شام وقتی شانه اش را به من چسباند و مچ دستم را فشار داد و مخصوصا روی بازویم خم شد تا برایم ترشی بگذارد توی بشقاب، دوباره بوی بدنش حالم را به هم ریخت.خودم را کنار کشیدم.شیرین خانم داشت نگاهمان می کرد. بوی قلم گاو توی خورش و زرشک پلو با مرغ،هم حالم را به هم می زد. بوی همه چیز توی مشامم چند ...
بروزرسانی در : ۵۷ روز پیش
-
رمان عقد ممکن - پارت 124
بی بی چک را گذاشتم روی روشویی.وقتی منتظر شدم تا نتیجه را ببینم، سعی کردم ان شب شورانگیز توی انتالیا را جز به جز توی مغزم تحلیل کنم.یادم نمی امد دقیق چه کردیم.قلبم وحشیانه می زد اما اینکه او یا من چقدر مراقب بودیم که مثلا بچه دار نشویم،از ذهنم پاک شده بود.مست بودیم و بعد از انکه وارد اتاق شدیم و ک...
بروزرسانی در : ۵۵ روز پیش
-
رمان عقد ممکن - پارت 125
گوشی را برداشتم و با التماس از مادرشوهرم خواستم فعلا تا قلبش تشکیل نشده و معلوم نیست بماند یا نه چیزی به کسی نگوید.حتی به شهرام.من تصمیم خودم بعد از چند ماه کشمکش و کش و قوس گرفته بودم؛ نمی خواستم خودم را به او تحمیل کنم و به خاطر بچه بماند.اگر می خواست برود، نمی توانستم جلویش را بگیرم.باید می رف...
بروزرسانی در : ۵۲ روز پیش
-
رمان عقد ممکن - پارت 126
بی حواس و مضطرب امد توی اتاق.لاله و ایدا از اناق بیرون دوبدند.مادر هاج و واج داشت نگاهش می کرد:علیک السلام! شهرام خان! شهرام گفت: ببخشید من یه دقیقه با ایشون یه عرضی داشتم خانم عظیمی.می ام خدمتتون. فقط خدا می دانست که دو دقیقه هم نشد که از پله ها بالا امد. امد جلو و من نا دیدمش هر چه خورده بودم ه...
بروزرسانی در : ۴۹ روز پیش
-
رمان عقد ممکن - پارت 127
ان شب که خودم اسنپ گرفتم و سرزده رفتم پیشش،حالم از همه ی شبها بهتر بود.هنوز موعد چک کردن قلب جنین نرسیده بود و نمی دانم هفته ی چندم بودم. زنگ در را زدم و رفتم تو.زری خانم مبهوت مانده بود: عروس؟ چطو شده سر زده اومدی؟ به به هزار ماشالا اب زیر پوستت رفته! چه سفید مفید شدی...این لباسه چه بهت می اد.کی...
بروزرسانی در : ۴۳ روز پیش
-
رمان عقد ممکن - پارت 128
جلوی در زمینم گذاشت و گفت: جلوی این زری فضول نمی خوام زیاد بهت بچسبم.راه می ره از آبرو و جوون ، ماچ کردن تو ملا عام و کوفت و زهرمار حرف می زنه جدیدا.شده زیر اب زن من و بنیامین! خنده ام گرفت: وا؟ به اون چه! دستش را تکان داد: وقتی به یکی رو بدی زیاد می اد می ره رو مخت! دخالت می کنه تو همه چی...این...
بروزرسانی در : ۴۱ روز پیش
-
رمان عقد ممکن - پارت 129
گفتم: نه!چه شرطی؟ چطور؟ گفت: پس چرا بین اون همه دختر که دهنشون اب می افتاد،وقتی شهرام خانو می دیدن شما اومدی شدی عروسشون؟ ببخشیدا! خیلی عذر می خوام الاله خانوم جون... توی قلبم غوغایی بود حالا که زری داشت همه چیز را لو می داد نباید می گذاشتم بترسد و ادامه ندهد. گفتم: بگو...حالا اون دخترا کی بودن؟ ...
بروزرسانی در : ۴۱ روز پیش
-
رمان عقد ممکن - پارت 130
تا بالا بروم،شهرام رسید توی اتاق.قیافه اش مثل پسر بچه هایی شده بود که کار خلافی کرده اند و مجرمند و خواسته دارند اما خجالت می کشند، مطرحش کنند.امد پای لپ تاپش و بازش کرد.پایش را به زمین می کوبید انگار که استرس داشته باشد.من داشتم کشوی شورت و جوراب هایش را که همیشه درهم ریخته بود مرتب می کردم. کشو...
بروزرسانی در : ۳۹ روز پیش
-
رمان عقد ممکن - پارت 131
نزدیکتر شد و شانه ام را بوسید.گفتم: چرا ازش خوشت اومده بود؟ مگه قبل از عقدم دخترو امتحان می کنن؟ زد زیر خنده: برم حساب این زری و بنیامینو برسم! چه چرندیاتی بافتن! نسقشونو بکشم دیگه زیراب منو نزنن که الان اینجا، وقت عشق بازی، این حرفا رو بشنوم! گفتم: راستشو بگو! تا نگی ول نمی کنم!تا صبح می پرسم. س...
بروزرسانی در : ۳۷ روز پیش
-
رمان عقد ممکن - پارت 132
با باد سردی که پوستم را خنک می کرد و می گزید و لرز بر تنم انداخته بود، از خواب بیدار شدم.تنم رخوت سر کننده ی شب پیش را هنوز همراه خودش داشت.طاق باز خوابیده بود کنارم و نفس هایش منظم و محکم بود.نیم تنه اش بیرون افتاده بود از رو تختی و من آن را تا روی چانه اش بالا کشیدم. دلم آب ولرم می خواست تا تنم...
بروزرسانی در : ۳۵ روز پیش
-
رمان عقد ممکن - پارت 133
لعنتی داشت می رفت.این لعنتیِ لعنتی! کارهایش درست شده بود.زودتر از انچه که انتظارش را داشتم.لاله می گفت همکارش انقدر لاغر بوده که تا چهارماهگی بارداری هم شکم نداشته.من به لاله بی جهت می پریدم.عصبی و خسته بودم و لاله می ترسید از سقط جنین برایم بگوید.تمام تلاشهایم را کرده بودم.هر شب با او حرف زدم.پش...
بروزرسانی در : ۲۸ روز پیش
-
رمان عقد ممکن - پارت 134
باورم نمی شد که این لعنتی دارد می رود.یعنی این اتاق قرار بود از عاشقانه هایمان خالی شود و من دوباره تنها شوم؟ صدای گریه های شیرین خانم از طبقه ی پایین می آمد.شاید آنقدر بلند گریه می کرد که صدایش تا بالا می آمد و به گوش من می رسید. مجلس شام آخر شوهر قراردادی من، مجلس عزای شیبانی ها شده بود. همه چی...
بروزرسانی در : ۲۵ روز پیش
-
رمان عقد ممکن - پارت 135
خوابی سیاه و مسموم.مردی با ردای سیاه و تبر به دست دنبالم کرده بود و من داشتم با تمام قدرت می دویدم.از سربالایی تاریکی بالا رفتم.حس می کردم پاهایم قفل شده.دستهایم می لرزید و توی خواب حس می کردم چیزی توی شکمم تکان می خورد.چیزی مثل ماهی.انگار ماهی خام خورده بودم و بوی زهم دریای لجن گرفته می داد.مرد ...
بروزرسانی در : ۲۲ روز پیش
-
رمان عقد ممکن - پارت 136
دیگر حرفهایشان را نشنیدم.دستش را گرفته بودم و رها نمی کردم.قلبم می زد.عاشقی چقدر سخت بود و من نمی دانستم.چه روزهای خوبی داشتم با او و قدر ندانستم.مدام از آینده ترسیدم و از حال لذت نبردم. اینده مثل شبهای مه الود جنگلهای هیرکانی که در شعرهای ابر آلود نیما یوشیج امده بود،مبهم،سرد و مرموز بود. «جاده...
بروزرسانی در : ۱۵ روز پیش
-
رمان عقد ممکن - پارت 137
فصل بعد حالم بهتر بود و شکمم کم کم داشت بزرگ می شد.قبل از اینکه شیرین خانم به مادر بگوید او خودش فهمید. قشقرق به پا کرد و انقدر گریه کرد که من هم به گریه افتادم. ایدا هاج و واج بود و فقط سعی می کرد مادر را ارام کند.مادری که نمی دانست با یک دختر حامله ی بی شوهر چه کند و شوهرش معلوم نبود او را می ب...
بروزرسانی در : ۹ روز پیش
-
رمان عقد ممکن - پارت 138
تماسهای تصویری شهرام تبدیل شده بود به پیامهای کمرنگ.پیش بینی ام درست از اب در امده بود.او ادمی نبود که بخواهد موقعیتهای انسوی ابها را به خاطر من کنار بزند و همه را از دست بدهد.اهداف او بزرگتر از زندگی خانوادگی بود. عشقش چند ماهه بود و تمام. غربالگری دوم را با دلهره و استرس رفتم.شیرین خانم و مادر ...
بروزرسانی در : ۶ روز پیش
-
رمان عقد ممکن - پارت 139
صدای نفسهایش که توی گوشی پیچید، نفسم بند امد.ان شب به خاطر گر گرفتگی و حال بد، نتوانسته بودم خوب بخوابم. مدام در حال رفت و آمد به آشپزخانه و دستشویی بودم. دخترم مدام وول می خورد و کلافه ام کرده بود.بارداری سختی داشتم. خانه ی مادر بودم و روی بالش بارداری که برایم خربده بود دراز کشیده بودم. اواخر ز...
بروزرسانی در : دیروز
