لیست کلیه پارتهای رمان عقد ممکن : پارت های 101 تا 118
تعداد کل پارت های منتشر شده : 118
-
رمان عقد ممکن - پارت 101
بی بی چک را گذاشتم لبه ی دستشویی.روی پاکتش نوشته بود: تا ۵ دقیقه باید صبر کنید.ان خط دوم باید پررنگ می شد.با ترس و لرز تا صد شمردم.پیشانی ام را چسباندم به کاشی های خنک.ایدا صدایم زد: الاله؟ بیا صبحونه! چی کار می کنی اون تو؟ توی نت که سرچ کردم نوشته بود دو هفته بعد از تماس معلوم می شود که بارداری ...
بروزرسانی در : ۴۵ روز پیش
-
رمان عقد ممکن - پارت 102
دکتر زل زد توی چشمهایم: از اخرین رابطه ت چقدر می گذره؟گفتم: یکی دو هفته...درگیر کاراشه.نمی تونه...گفت: چند ماهه ازدواج کردی؟ لاله به جایم گفت: شیش ماه! اما باردار نشده خانم دکتر! دکتر متخصص گره روسری ساتنش را سفتتر کرد: خب ...چند بار در ماه ارتباط داری؟ ارتباط گیریتون زیاد هست؟ سرم را پایین انداخ...
بروزرسانی در : ۴۲ روز پیش
-
رمان عقد ممکن - پارت 103
ناگهان یک فکر خبیث و اشتباه به ذهنم رسید.با آنکه خجالت می کشیدم و می دانستم ممکن است شهرام چیزی بگوید که دلم بشکند، اما امتحانش ضرری نداشت.انطپر که آن سه نفر به من چشم دو خته بودند تنها راه نجات یک خانواده ی سنتی و ثروتمند انگار آن روزها در دستان من بود.هر سه مستقیم و غیرمستقیم از من می خواستند ه...
بروزرسانی در : ۳۸ روز پیش
-
رمان عقد ممکن - پارت 104
هیچ نگفت و رفت.چند دقیقه ی بعد دنبالش رفتم.خانه ی حاج اقا با ان اثاثیه ی گران قیمت و مبلمان سنگین، در سکوت و ظلماتی مطلق فرو رفته بود.انکار نه انگار که همین یکی دو ماه پیش صدای خنده های زری و شیرین خانم و بنیامبن اینجا را پر می کرد و حضور حاج اقا با ان موهای سفید و ریش پروفسوری جوگندمی روی صندلی ...
بروزرسانی در : ۳۷ روز پیش
-
رمان عقد ممکن - پارت 105
بوسه اش نشست روی شانه ام و پایین رفت.توی خواب و بیداری تکان خوردم: خیلی خسته م.جون ندارم بلند شم.دیگه نه...کنار صورت و گودی گردنم را نوازش کرد و ارام گفت: جدیدا ...خیلی شجاع شدی! روزای اول از دستم فرار می کردی.از هر حرکتم می ترسیدی..انگار عزراییل دیدی...نکنه...پشتم را به او کردم: چقدر حرف می زنی!...
بروزرسانی در : ۳۵ روز پیش
-
رمان عقد ممکن - پارت 106
انقدر فکر ان شبی که چشمهایش را بسته بودم، و گولش زده بودم،توی ذهنم پررنگ بود که خودم تعحب کردم چرا باید انقدر به ان شب پرشور فکر کنم؟کلید را که انداختم به در.عطر خاصی در فضا پیچیده بود.کفشهای غریبه روی جاکفشی بود..در که باز شد،نیمرخ شهرام اصلاح شده و شیک شهرام روی مبل پذیرایی نشست توی قاب چشمهایم...
بروزرسانی در : ۳۲ روز پیش
-
رمان عقد ممکن - پارت 107
زمینم گذاشت و دستش رفت سمت دکمه های پیراهنش و یکی یکی بازشان کرد: می ای! خوبم می ای! چه معنی داره زن ادم با ادم نباشه تو مسافرت؟ دستهایش را محکم گرفتم و گفتم: قبل از اینکه باز شروع کنی، بابد یه قول بهم بدی... روی تخت دراز کشید و کششی به بدنش داد و سرتا پایم را براندار کرد: خب؟ گفتم: که قبل از این...
بروزرسانی در : ۲۸ روز پیش
-
رمان عقد ممکن - پارت 108
مچ دستم را گرفت و فشار داد: دفعه ی اخرت باشه دست روم بلند می کنی! بعد مچم را بیشتر فشار داد.دردم گرفت:ای! نکن! مام... امدم مادرم را صدا بزنم که جلوی دهانم را گرفت: هیس! الان فکر می کنن چی کارت می کنم! دستش را کنار زدم و گفتم: مچمو ول کن!وگرنه دوباره جیغ می زنم. فشار دستش کم شد: من زور دارم! اما ...
بروزرسانی در : ۲۶ روز پیش
-
رمان عقد ممکن - پارت 109
فصل بعد: شهرام هربار پیام می داد، تحریکم می کرد که یک جوری راضیم کند با انها همراه شوم.این ترکیه رفتن،ان هم با لعبت و فیروزه، شده بود بلای جانم.بنیامین از یک طرف، فقط داشت از حال خوب حاج اقا می گفت و از اینکه امیدش به من است و برای این خوب شده که عروسیمان را ببیند.درست هفته ی اخر شهریور بلیت گرفت...
بروزرسانی در : ۲۲ روز پیش
-
رمان عقد ممکن - پارت 110
لب پایینش را مکید و گفت: مثل دوبی چاکلت شدی! می شه با چایی دارچین خوردت! خنده ام گرفت:دوبی چاکلت چیه؟شکلات دوبیه؟گفت: خیلی خوشمزه ست! با پسته ی فرداعلا درست می شه! گرونم هست...اصلا حیفه با چایی بخوریش...خالی و سِک فقط! اونم تو ترکیه... از خنده سرم به عقب پرتاب شد: روت زیاد شده چقدر! حرفای جدید می...
بروزرسانی در : ۱۹ روز پیش
-
رمان عقد ممکن - پارت 111
حال خوشم از حرف شهرام وصف نشدنی بود.از اینکه می دانست نمی توانم رابطه داشته باشم و اصلا به روی خودش نیاورده بود و بدقلقی نکرده بود، بهتر شدم.حداقل فهمیدم که فقط مرا برای یک چیز نمی خواهد.البته که من هم او را برای پول و زدنش به زخم زندگیم می خواستم اما انگار نزدیک رفتنش یک چیزهایی داشت تغییر می کر...
بروزرسانی در : ۱۸ روز پیش
-
رمان عقد ممکن - پارت 112
دست به صورتم کشیدم: می...می ام...اما نا ندارم سرمو بشورم! یه اب می ریزم فقط..بعد تو می رم! برگشت و از پشت پنجره کنارم کشید: بیا...بیا...خودم سرتو شامپو می زنم!من بلدم... زیر دوش، اول سر مرا ارام شست.اب ولرم حالم را جا اورد.حوله را دورم پیچید و پیشانی خیسم را بوسید: بهتر شدی؟ پیشانی ام را روی شانه...
بروزرسانی در : ۱۵ روز پیش
-
رمان عقد ممکن - پارت 113
شب همه با هم رفتیم دور میدان تکسیم.باد می پیچید توی موهایم و من حس لرز داشتم.به زور چند تکه دنر کباب خوردم.بوی چربی اش حالم را به هم می زد.فکر می کردم اب به آب شده ام.نمی دانستم چرا در میان آن همه زیبایی و هیاهو من باید در آن موقعیت بحرانی و بلاتکلیفی به استانبول زیبا برسم.سویبت شرت سفیدی را که ...
بروزرسانی در : ۱۲ روز پیش
-
رمان عقد ممکن - پارت 114
هر چه شب قبل بیخ گوشم زمزمه کرده بود و گفته بود به آغوش یا بوسه ای مهمانش کنم تا استرسش کم شود، گوش نکرده بودم.حتی نوازشهایش هم کارگر نبود روی قلب یخی زده و بی حوصله ام.انگار همه چیز مثل سرزمین برفی در دلم سرد,بی حس و بی روح بود.با صدای چند ضربه به در اتاقم، با رخوت از جا بلند شدم.چشمهایم را مالی...
بروزرسانی در : ۱۱ روز پیش
-
رمان عقد ممکن - پارت 115
یکی دیگر که قد کوتاه تری داشت اما به نسبت بلند بود برایم بوسه فرستاد از راه دور. یکی دوتایشان پچ پیچ کردند و لبخندهای کش دار زدند. دلم هری ریخت پایین.یک لحظه دست و پایم را گم کردم و ترسیدم بخواهند آن پس و پشتها تویزکشوری غریب خفتم کنند. فقط همین را کم داشتم.در نبود شهرام اتفاقهای نادر برایم بیفتد...
بروزرسانی در : ۹ روز پیش
-
رمان عقد ممکن - پارت 116
پشت تلفن با لکنت گفتم یک مرد اسپانیایی مزاحمم شده و لعبت کتکش زده و از هتل بیرونمان کرده اند.توقع همدردی داشتم و دوست نداشتم سرزنشم کند.پای تلفن کلی غر زد: دارم می رسم هتل! بهت گفتم بشین تو لابی! جایی نرو! نگفتم؟ اینا چیزی حالیشون نیست!بالاخره چهارتا لات م بغل آدم حسابت هست! گفتم: سر میز صبحانه ...
بروزرسانی در : ۴ روز پیش
-
رمان عقد ممکن - پارت 117
توی اسانسور شهرام چسبید به من تا بقیه ی مسافران، سوار شوند.بدنش داغ بود.تعجب کرده بودم.کمرش را گرفتم و سرم را روی سینه اش گذاشتم.فقط خدا می دانست در ان مملکت غریب و با ان همه تنش، چقدر به وجودش نیاز داشتم.کاش مثل یک عروسک پشمالو و نرم، بی حرف و بی حرکت می ماند و من فقط بغلش می کردم و از گرمای تنش...
بروزرسانی در : ۲ روز پیش
-
رمان عقد ممکن - پارت 118
با شانه به فیروزه که داشت دور و برش را نگاه می کرد زد: نه؟ فیروزی؟ ها؟ فیروزه یک ابرو بالا داد: چقدر لهجه دار شدی مامان؟ وا؟ مخصوصا تو کشور خارجی با لهجه غلیظ حرف می زنی؟یه کم کلاس بذار.کلاس بالایی مثلا! من بی توجه به آنها چسبیدم به بازوی شهرام.مهربانی اش حالم را خوب می کرد. زیر لب گفت: این چه کا...
بروزرسانی در : ۴ ساعت پیش
