عقد ممکن به قلم مهشاد لسانی
پارت صد و بیست و یک :
نگاهم کرد.از همان نگاههایی که پوست صورت را سوراخ می کرد مثل اینکه بگوید : حسابتو بعدا می رسم خوشگل!
با اینکه حسم ناخوشایند بود و می ترسیدم دوباره اخلاقش برگردد،برایش پشت چشم نازک کردم.فیروزه دید و پوزخند زد.
بنیامین من و فیروزه را برد خرید و شهرام رفت مرکز شهر تا برای مادر و حاج اقا سفارشهایی را که داده بود بگیرد.
با بنیامین همیشه خوش می گذشت.بعد از خرید از مغازه های برند ما را Ø
مطالعهی این پارت حدودا ۵ دقیقه زمان میبرد.
این پارت ۶۵ روز پیش تقدیم شما شده است.

مهشاد لسانی | نویسنده رمان
اون مستیا....و آنتالیای لامصب!!!!
۲ هفته پیشمریم
2به سلامتی بلاخره باردار شد🤣 چشم شهرام روشن
۲ ماه پیش
مهشاد لسانی | نویسنده رمان
از کجا معلوم 😁💪🤭نویسنده تون به این راحتیا کسیو باردار نمیکنه
۲ ماه پیشنیایش
0خوب مشخصه حامله اس ما که مردیم و. واقعا به قول شهرام لوسه خیلی آلاله . پس حامله میشه شهرام هم میمونه یا اینکه میرن اونجا بچه میارن . یا بعد به دنیا آوردن بچه میرن خارج باهم. هین ۳ تا میشه بنظرم. یکیش
۲ ماه پیش
مهشاد لسانی | نویسنده رمان
هیچ کدوم😁💪💪💪😬😬😬 هی حدس بزنید تا من کلا داستانو عوض کنم!
۲ ماه پیشسرو
1وای وای وای 😁 گفتم که باید نه ماه دیگه منتظر نتیجه ی کارشون باشیم جیغ و دست و هوراا🥳🥳
۲ ماه پیشنسترن
2خوشمان آمد😊
۲ ماه پیششیوا
2نانای نانای نانای بالاخره به هدفمون رسیدیمم آخ جوون اخخ جون! راحت شدم چقد این رمان حال منو خوب می کنه همه چیش ب اندازه و خوب و عالیه فقط ب عشقش میام سایت نویسنده خوش قول قلم عالی موضوع عالی هیجان عالی عشق عالی هر چی بگم کمه اصن یه وضعی🥰🤩🤭🤭
۲ ماه پیشمینا
4خوب به سلامتی بنیامین داره عمو میشه انگار😅
۲ ماه پیشزهرا خ
2بفرمایید دوستان عزیز 😍 بارداری آلاله رو هم دیدیم .. دقیق چند روز بعد از پریودی بود اون شب حماسی😅 بفرما آلاله خانم الکی عیب گذاشتی رو خودت که باردار نمیشی
۲ ماه پیش
لطفا صبر کنید...

محرابی
1به به مستیا کاردستشون داد مبارکه. ممنونم زیبا بود