عقد ممکن به قلم مهشاد لسانی
پارت صد و سی و نهم :
صدای نفسهایش که توی گوشی پیچید، نفسم بند امد.ان شب به خاطر گر گرفتگی و حال بد، نتوانسته بودم خوب بخوابم.
مدام در حال رفت و آمد به آشپزخانه و دستشویی بودم.
دخترم مدام وول می خورد و کلافه ام کرده بود.بارداری سختی داشتم.
خانه ی مادر بودم و روی بالش بارداری که برایم خربده بود دراز کشیده بودم.
اواخر زمستان، همه چیز درهم و برهم بود و دختر من حالا توی شکمم بزرگ شده بود و تکانهایش زیاد
مطالعهی این پارت حدودا ۵ دقیقه زمان میبرد.
این پارت ۳ ساعت پیش تقدیم شما شده است.
لطفا صبر کنید...

زهرا خ
0یعنی شهرام قبل به دنیا اومدن دخترگلی برمیگرده، اگه بیاد و شکم برآمده آلاله رو ببینه😄 عجب سوپرای