خلاصه رمان عاشقانه عقد ممکن
«عشق شکل نجیبی از مرگ تدریجی ست» عقد کردن برای رفتن؟ یا پیمانی برای ماندن؟ این سوالی است که زندگی آلاله را که دختر کمسن و سالیست و تمام دنیایش در کتابها و دانشکده اش خلاصه میشود و به شدت خواستنی و پر انرژی ست و صبحها دهان تلاش را با قهوه یا یک روبوستا تلخ تر می کند، با مردی کاریزماتیک ، درونگرا و جدی که تمام آیندهاش را در خارج از مرزها میبیند، به هم گره میزند. یک ازدواج تحمیلی، با هدفی متفاوت برای هر دو، آغاز میشود. "عقد ممکن" تنها یک نام نیست، بلکه شروع یک کشمکش پنهان و یک بازی خطرناک است؛ بازیای که ممکن است کشته بگیرد. آیا این پیوند اجباری، میتواند به سرنوشت شیرین یک عشق واقعی تبدیل شود؟ یا همه چیز در افقی خونین و کبود نابود می شود؟ایا یک امضای اجباری می تواند این همه دردسر و رنج و در عین حال عشق و وابستگی و جنون بیافریند؟ان هم پای قبر کوروش کبیر که در پاسارگاد آرمیده و با روحش شاهد هزاران پیمان و گسستن بوده...
آخرین پارت های ارسال شده
-
رمان عقد ممکن - پارت 118
با شانه به فیروزه که داشت دور و برش را نگاه می کرد زد: نه؟ فیروزی؟ ها؟ فیروزه یک ابرو بالا داد: چقدر لهجه دار شدی مامان؟ وا؟ مخصوصا تو کشور خارجی با لهجه غلیظ حرف می زنی؟یه کم کلاس بذار.کلاس بالایی مثلا! من بی توجه به آنها چسبیدم به بازوی شهرام.مهربانی اش حالم را خوب می کرد. زیر لب گفت: این چه کا...
بروزرسانی در : ۱۹ ساعت پیش
-
رمان عقد ممکن - پارت 117
توی اسانسور شهرام چسبید به من تا بقیه ی مسافران، سوار شوند.بدنش داغ بود.تعجب کرده بودم.کمرش را گرفتم و سرم را روی سینه اش گذاشتم.فقط خدا می دانست در ان مملکت غریب و با ان همه تنش، چقدر به وجودش نیاز داشتم.کاش مثل یک عروسک پشمالو و نرم، بی حرف و بی حرکت می ماند و من فقط بغلش می کردم و از گرمای تنش...
بروزرسانی در : ۳ روز پیش
-
رمان عقد ممکن - پارت 116
پشت تلفن با لکنت گفتم یک مرد اسپانیایی مزاحمم شده و لعبت کتکش زده و از هتل بیرونمان کرده اند.توقع همدردی داشتم و دوست نداشتم سرزنشم کند.پای تلفن کلی غر زد: دارم می رسم هتل! بهت گفتم بشین تو لابی! جایی نرو! نگفتم؟ اینا چیزی حالیشون نیست!بالاخره چهارتا لات م بغل آدم حسابت هست! گفتم: سر میز صبحانه ...
بروزرسانی در : ۵ روز پیش
-
رمان عقد ممکن - پارت 115
یکی دیگر که قد کوتاه تری داشت اما به نسبت بلند بود برایم بوسه فرستاد از راه دور. یکی دوتایشان پچ پیچ کردند و لبخندهای کش دار زدند. دلم هری ریخت پایین.یک لحظه دست و پایم را گم کردم و ترسیدم بخواهند آن پس و پشتها تویزکشوری غریب خفتم کنند. فقط همین را کم داشتم.در نبود شهرام اتفاقهای نادر برایم بیفتد...
بروزرسانی در : ۱۰ روز پیش
برای قدردانی از همراهی شما، هر هفته 1 پارت از رمان چهارشنبهها به صورت رایگان منتشر میشود. از مطالعهی آنها لذت ببرید!
آخرین اطلاعیهی رمان عقد ممکن
🖍🖍🖍🖍🖍💌💌توجه توجه مهم مهم
عزیزانی که می خوان که عضو رمان بشن و رمان رو به صورت وی آی پی بخرن تا تمام پارتهای خصوصی رو داشته باشن و بخونن، باید این مراحل رو انجام بدن؛
۱) اپلیکیشن «دنیای رمان» رو از بازار دانلود کنید و روی گوشی و یا لپ تاپ نصب کنید.
یا روی نوار بالای آدرس توی اینترنت،به انگلیسی تایپ کنید: ناول آنلاین.دات ای تر.
۲)با اسم دلخواهتون وارد اپلیکیشن بشید و روی دایره یا «رمانهای در حال تایپ» بزنید.
۳)در قسمت سرچ یا ذره بین،اسم رمان زیرگذرسرمستی ،عشق ممنوعه ی من و یا عقد ممکن رو سرچ کنید.
۴)وقتی کاور رمان آمد بیایید پایینتر و گزینه ی «اضافه به کتابخانه» را بزنید.
۵)پایینتر گزینه ای داره به نام در خواست عضویت در رمان.روی اون کلیک کنید و صبر کنید تا روی زنگوله ی قرمز سمت چپ بالای صفحه ، یک پیام ظاهر بشه و یا به پشتیبانی وصل شوید.
۶)روی پیام پشتیبانی بزنید و تمام توضیحات را با دقت بخونید و انجام بدید تا عضویتتون کامل بشه و بتونید عضو اختصاصی پارتهای خصوصی بشید.
۷) صبور باشید.دیر یا زود مدیریت سایت شما را عضو اختصاصی رمان خواهد کرد.
با تشکر از همکاری تون عزیزانم.🌹🌹

مهشاد لسانی | نویسنده رمان
سلام عزیزم نه سرور جدیدو دارن امتحان می کنن برای همونه .تا رفع شدن مشکلات باید صبر کنیم.سرور در حال تعویضه
۷ دقیقه پیشنگین
در پارت 1171همیشه عالی هستی همیشه سوک داری فقط من نمی دونم این پسره می خواد چی کار کنه حاجی چی میشه بنیامین و فیروزه دیسکو میرن یا نه!🥺🥺قشنگ قلم طلا نویسنده جونی
۱۱ ساعت پیششیوا
در پارت 1180اره همه تو فوتبالن کم میان اینجا اما من همیشه هستم🌺💥💥چون عاشق رماناتم چاپیها رو رفتم زوری گیر اوردم
۱۱ ساعت پیششیوا
در پارت 1180چقد این لعبت آدم شده آخرشم که خیلی خوب تموم شد مرسی مهشاد جونی فقط من تو کف اینم که بالاخره آلاله حالش بهتر شد که با شهرام اوکی بشن؟😂😂😁
۱۱ ساعت پیشZ.k
در پارت 1181ها والا این شهرامو هم که نمی دونم چرا اینقدر بد دله(با لهجه شیرازی بوخونیین)🤣🤣
۱۲ ساعت پیشمینا
در پارت 1181اخی عزیزم پارت قشنگی بود لعبت خانوم چه نمک به جونش بامزه اس
۱۶ ساعت پیشفریبا
در پارت 1171قلب من هم اکلیلی🥰🥰
۱۸ ساعت پیشفاطی
در پارت 1160به به مطمعنم به جاهای خوبی ختم میشه
۲ روز پیشمریم
در پارت 1171نمک به جون استوریا و خودت و رمانت من لعبتم!!😅😅😄🌺🥰 لامصب چ کردی با ما امشب
۳ روز پیششیوا
در پارت 1172عاشق لعبتم چقدر حالا عاشق آلاله شده واقعن به این آرامش تو قصه نیاز داشتیم خیلی خوبه همه جارو بلدی مهشاد جون یه سر رفتیم آنتالیا و چرخ زدیم و حال کردیم ملوم نیس میخوای باز باهامون چی کار کنی😄😄😅🌓😬 من ازت میترسم😶😶
۳ روز پیشزهرا خ
در پارت 1172مرسی مهشاد جونوم.. خیلی پارت با حالی بود، من که چشمم آب نمیخوره و بع شهرام اعتماد ندارم الان دو ساعت دیگه مودش تغییر میکنه و یه آدم دیگه میشه
۳ روز پیشفریبا
در پارت 1160مثل همیشه عالی ممنونم نویسنده عزیز 🌹
۴ روز پیشنیلی
در پارت 1160سلام عزیزم با هیجان منتظر پارتهای جدید و قشنگت هستیم لطفا پارتهاتو طولانی تر و زود به زودتر بزار❤️
۴ روز پیششیوا
در پارت 1151واای اومدم دیدم چ پارتی گزاشتی عزیزم لعبت از کجا انقد پلنگ شده بود ما خبر نداشتیم از خنده ترکیدم ینی همیشه یه آسی برا رو کردن داری مهشاد جونی😅😅😂😂
۵ روز پیش
مهشاد لسانی | نویسنده رمان
قربونت عزیزم لعبته دیگه! زن مقتدر و خفنیه!😁💪
۴ روز پیشنگین
در پارت 1161ای جان شهرام جان قربون آزمایشت هی می *** آزمایش آزمایش..همه می دونیم دیگه 😅😅چقدر خوب حساررو به آدم می دی مهشاد جون خوشحالم که دوستای هم گروهم رمان شمارو بهم معرفی کردن خیلی ازشون ممنونم❤️❤️❤️
۴ روز پیش

نسترن
در پارت 1180سلام.خسته نباشی نویسنده ی عزیز.نمیدونم چرا اینترنتو روشن میکنم برنامه ی دنیای رمان میپره بیرون این پیام رو هم با هزار ترفند نوشتم کسی این اتفاق براش افتاده؟اگه افتاده لطفا راهنمایی کنه