دوست داشتی؟
کاور اصلی رمان عاشقانه عقد ممکن اثر مهشاد لسانی

رمان عقد ممکن

  • زبان فارسی
  • 214.7K 👁
  • 414 ❤️
  • 2.3K 💬
خواندن پارت اول

خلاصه رمان عاشقانه عقد ممکن

«عشق شکل نجیبی از مرگ تدریجی ست» عقد کردن برای رفتن؟ یا پیمانی برای ماندن؟ این سوالی است که زندگی آلاله را که دختر کم‌سن و سالیست و تمام دنیایش در کتاب‌ها و دانشکده اش خلاصه می‌شود و به شدت خواستنی و پر انرژی ست و صبحها دهان تلاش را با قهوه یا یک روبوستا تلخ تر می کند، با مردی کاریزماتیک ، درونگرا و جدی که تمام آینده‌اش را در خارج از مرزها می‌بیند، به هم گره می‌زند. یک ازدواج تحمیلی، با هدفی متفاوت برای هر دو، آغاز می‌شود. "عقد ممکن" تنها یک نام نیست، بلکه شروع یک کشمکش پنهان و یک بازی خطرناک است؛ بازی‌ای که ممکن است کشته بگیرد. آیا این پیوند اجباری، می‌تواند به سرنوشت شیرین یک عشق واقعی تبدیل شود؟ یا همه چیز در افقی خونین و کبود نابود می شود؟ایا یک امضای اجباری می تواند این همه دردسر و رنج و در عین حال عشق و وابستگی و جنون بیافریند؟ان هم پای قبر کوروش کبیر که در پاسارگاد آرمیده و با روحش شاهد هزاران پیمان و گسستن بوده...

پارت اول

مکان: محل کار
نام: عقد ممکن
تقدیم به همه دختران ایران زمین که هر کدام شاهدختانی تمام عیارند...
عقد ممکن
نباید با آن وضع لباس و آرایش به آن پارتی شلوغ و بی در و یپکر می رفتیم.هیاهو آنقدر زیاد بود که صدا به صدا نمی رسید میان پخش اهنگهای تند دی جی و فریادهای شادی و افسارگسیخته ی کسانی که نه می شناختیمشان نه می دانستیم چه کسی هستند و از کجا آمده اند،گیر افتاده بودیم.دور تا دور ویلای سه طبقه ی محصور میان درختچه های مصنوعی کاج و سرو سیاهی بود و تاریکی و تاریکی.بیرون از ویلا یک استخر بزرگ بود با آبی زلال که چند پسر و دختر آنقدر نوشیده بودند که پریده بودند داخل و نمی فهمیدند دارند چه می کنند و مرزها را رد کرده بودند.
با آیدا رفته بودم و حالا میان هیاهو پیدایش نمی کردم.یک لحظه رفت طرف میز فینگرفود و لحظه ی بعد دیگر نبود.داشت با یک دختر همسن و سال خودش می خندید.هر چقدر چشم چشم کردم نتوانستم پیدایش کنم.محال بود بتوانم از سوراخ سنبه های جایی ناشناخته مثل آن ویلای درندشت در بیابانی های کرج،بیرونش بکشم.هرچقدر گفت رفتن به همچین جایی عین حماقت و ساده لوحیست اما من اصرار کرده بودم.می خواستم تلافی کارها و اشتباهات شهرام را درآورم.شهرامی که مرا نمی خواست و این نخواستن آزاردهنده بود! شاید این بار می توانستم دماغش را بسوزانم جوری که بقیه مواخذه اش کنند که چرا من را تنها گذاشته و بی توجهی کرده و من همه ی اشتباهاتم را بیندازم گردن او.هرچند که او هرگز به من فکر نمی کرد و نامهمترین مساله ی زندگیش من بودم.منی که زمانی معصومترین و مظلومترین دختر فامیل و محل بودم و حالا... مادرم به اصرار دوستانش رفته بود تور مشهد و ما را سپرده بود به خاله و مادر شهرام.
از طرف خانواده ی قریشی،همسایه مان،کارت دعوت مخصوص گرفته بودیم برای چنین پارتی بزرگی که به قول خودش پر از بچه باحالهای لواسان ،کرج و تهران بود و شاید برای من هم کیس خوبی پیدا می شد.درست مثل عموزاده ی خانم قریشی که در همین پارتی ها،یک کارخانه دار را تور کرده بود و رفته بود دوبی.خود فامیل قریشی ها که دیزاینر یک شرکت کوچک بود قرار بود بیاید اما لحظات آخر به بهانه ی کرونای شدید،همه چیز را کنسل کرد و ما را تنها گذاشت.
دوست اینستاگرامی آیدا مارا رسانده بود و وقتی تعارف کرد برای برگرداندنمان،گفتیم برای برگشت یکی را پیدا می کنیم تا مسیری ما را برساند و ماهم از آن به بعدش را اسنپ می گیریم.او هم چون همان شب مسافر بود قبول کرد و رفت و ما ماندیم و یک میهمانی بی سر و ته و آنچنانی با مردهای غریبه ی افسارگسبخته و بی منطق که شاید وحشتناکتر از این تصویر و دورنما در مخیله ی هیچ کس نگنجد .
نزدیک در ورودی ویلا،یک مرد با ریشهای بلند و موهای رنگ کرده و هندزفری در گوشش ایستاده بود و موبایلهایمان را تحویل می گرفت و مثل حرم که کفشها را می گرفتند،می گذاشت توی کمدهای چوبی ردیف پشت سرش و کلیدش را می داد دستمان.عکس و فیلمبرداری آنجا ممنوع بود و تا گوشی را تحویل نمی دادیم،نمی گذاشتند وارد ویلا شویم.
صدای دی جی کرکننده بود و همه یا بالا و پایین می پریدند الکی یا با هم می خندیدند و یا روی مبلها ولو بودند.آنقدر بالا و پایین پریده بودم که موهایم درهم و ژولیده بود.باید خودم را مرتب می کردم.رفتم تا اتاقی که انتهای راهرو بود.اتاق چند اینه ی قدی داشت برای آرایش.هر کاری کردم کلید برق را پیدا نکردم و ایستادم جلوی آینه.زیر چشمهایم دست کشیدم تا ریمل ریخته زیر پلکم را پاک کنم. دست لای موهایی که آن موقع تا کمرم می رسید، لغزاندم و سراندمشان عقب.سایه ای از در تو آمد.دستپاچه شدم.گفتم: کار دارید اینجا؟من دارم می رم... سایه هیچ نگفت! رژم را برداشتم و سریع به سمت در رفتم.هنوز از در بیرون نرفته بودم که سایه دستم را گرفت و نمی دانم چه شد که ناگهان لبهایم داغ شد.می لرزیدم.با رژی که توی دستم بود تپی شکمش زدم و در رژ خرد شد.هولش دادم عقب.عرق سردی روی گردنم نشست.خواستم بخوابانم توی گوشش که مچم را گرفت.صورتش توی تاریکی بود و من توی تاریک روشنی نوری که از سالن میهمانی تو می تابید،ایستاده بودم و می لرزیدم.داد زدم:ولم کن!بی شرف!
هیچ نگفت.بوی ادکلنش توی بینی ام زیاد شده بود.بویی تلخ بود با تعفن اشتباهی که تا پشت خروارها پشیمانی آن شب می رفت و می رفت و تنم را می لرزاند.

بیشتر بخوانید

آخرین پارت های ارسال شده

عضویت در رمان
عضویت در رمان رایگان بخون!

میتونی این رمان رو با دریافت سکه، رایگان بخونی!!

عضویت در رمان
عضویت در رمان هنوز عضو رمان نشدی؟

برای اینکه بتونی این رمان رو بخونی باید عضو رمان بشی. پس همین الان روی دکمه زیر ضربه بزن تا درخواستت ارسال بشه.

آخرین اطلاعیه‌ی رمان عقد ممکن

مهشاد لسانی : ۲ ماه پیش

🖍🖍🖍🖍🖍💌💌توجه توجه مهم مهم
عزیزانی که می خوان که عضو رمان بشن و رمان رو به صورت وی آی پی بخرن تا تمام پارتهای خصوصی رو داشته باشن و بخونن، باید این مراحل رو انجام بدن؛
۱) اپلیکیشن «دنیای رمان» رو از بازار دانلود کنید و روی گوشی و یا لپ تاپ نصب کنید.
یا روی نوار بالای آدرس توی اینترنت،به انگلیسی تایپ کنید: ناول آنلاین.دات ای تر.
۲)با اسم دلخواهتون وارد اپلیکیشن بشید و روی دایره یا «رمانهای در حال تایپ» بزنید.
۳)در قسمت سرچ یا ذره بین،اسم رمان زیرگذرسرمستی ،عشق ممنوعه ی من و یا عقد ممکن رو سرچ کنید.
۴)وقتی کاور رمان آمد بیایید پایینتر و گزینه ی «اضافه به کتابخانه» را بزنید.
۵)پایینتر گزینه ای داره به نام در خواست عضویت در رمان.روی اون کلیک کنید و صبر کنید تا روی زنگوله ی قرمز سمت چپ بالای صفحه ، یک پیام ظاهر بشه و یا به پشتیبانی وصل شوید.
۶)روی پیام پشتیبانی بزنید و تمام توضیحات را با دقت بخونید و انجام بدید تا عضویتتون کامل بشه و بتونید عضو اختصاصی پارتهای خصوصی بشید.
۷) صبور باشید.دیر یا زود مدیریت سایت شما را عضو اختصاصی رمان خواهد کرد.
با تشکر از همکاری تون عزیزانم.🌹🌹

توجه کنید :

این یک رمان دو حالته است

یعنی به هر دو صورت رایگان و VIP پارتگذاری میشه و طبق روزهای پارتگذاری که در بالا گفته شده، پارت های رایگان و VIP قرار میگیره. ولی کسانی که حق اشتراک رمان رو پرداخت کردن و عضو رمان شدن، میتونن چندین پارت جلوتر رو بخونن .

نظرات رمان عقد ممکن
  • نسترن

    در پارت 1180

    سلام.خسته نباشی نویسنده ی عزیز.نمیدونم چرا اینترنتو روشن میکنم برنامه ی دنیای رمان میپره بیرون این پیام رو هم با هزار ترفند نوشتم کسی این اتفاق براش افتاده؟اگه افتاده لطفا راهنمایی کنه

    ۵ ساعت پیش
  • مهشاد لسانی | نویسنده رمان

    سلام عزیزم نه سرور جدیدو دارن امتحان می کنن برای همونه .تا رفع شدن مشکلات باید صبر کنیم.سرور در حال تعویضه

    ۷ دقیقه پیش
  • نگین

    در پارت 1171

    همیشه عالی هستی همیشه سوک داری فقط من نمی دونم این پسره می خواد چی کار کنه حاجی چی میشه بنیامین و فیروزه دیسکو میرن یا نه!🥺🥺قشنگ قلم طلا نویسنده جونی

    ۱۱ ساعت پیش
  • شیوا

    در پارت 1180

    اره همه تو فوتبالن کم میان اینجا اما من همیشه هستم🌺💥💥چون عاشق رماناتم چاپیها رو رفتم زوری گیر اوردم

    ۱۱ ساعت پیش
  • شیوا

    در پارت 1180

    چقد این لعبت آدم شده آخرشم که خیلی خوب تموم شد مرسی مهشاد جونی فقط من تو کف اینم که بالاخره آلاله حالش بهتر شد که با شهرام اوکی بشن؟😂😂😁

    ۱۱ ساعت پیش
  • Z.k

    در پارت 1181

    ها والا این شهرامو هم که نمی دونم چرا اینقدر بد دله(با لهجه شیرازی بوخونیین)🤣🤣

    ۱۲ ساعت پیش
  • مینا

    در پارت 1181

    اخی عزیزم پارت قشنگی بود لعبت خانوم چه نمک به جونش بامزه اس

    ۱۶ ساعت پیش
  • فریبا

    در پارت 1171

    قلب من هم اکلیلی🥰🥰

    ۱۸ ساعت پیش
  • فاطی

    در پارت 1160

    به به مطمعنم به جاهای خوبی ختم میشه

    ۲ روز پیش
  • مریم

    در پارت 1171

    نمک به جون استوریا و خودت و رمانت من لعبتم!!😅😅😄🌺🥰 لامصب چ کردی با ما امشب

    ۳ روز پیش
  • شیوا

    در پارت 1172

    عاشق لعبتم چقدر حالا عاشق آلاله شده واقعن به این آرامش تو قصه نیاز داشتیم خیلی خوبه همه جارو بلدی مهشاد جون یه سر رفتیم آنتالیا و چرخ زدیم و حال کردیم ملوم نیس میخوای باز باهامون چی کار کنی😄😄😅🌓😬 من ازت میترسم😶😶

    ۳ روز پیش
  • زهرا خ

    در پارت 1172

    مرسی مهشاد جونوم.. خیلی پارت با حالی بود، من که چشمم آب نمیخوره و بع شهرام اعتماد ندارم الان دو ساعت دیگه مودش تغییر میکنه و یه آدم دیگه میشه

    ۳ روز پیش
  • فریبا

    در پارت 1160

    مثل همیشه عالی ممنونم نویسنده عزیز 🌹

    ۴ روز پیش
  • نیلی

    در پارت 1160

    سلام عزیزم با هیجان منتظر پارتهای جدید و قشنگت هستیم لطفا پارتهاتو طولانی تر و زود به زودتر بزار❤️

    ۴ روز پیش
  • شیوا

    در پارت 1151

    واای اومدم دیدم چ پارتی گزاشتی عزیزم لعبت از کجا انقد پلنگ شده بود ما خبر نداشتیم از خنده ترکیدم ینی همیشه یه آسی برا رو کردن داری مهشاد جونی😅😅😂😂

    ۵ روز پیش
  • مهشاد لسانی | نویسنده رمان

    قربونت عزیزم لعبته دیگه! زن مقتدر و خفنیه!😁💪

    ۴ روز پیش
  • نگین

    در پارت 1161

    ای جان شهرام جان قربون آزمایشت هی می *** آزمایش آزمایش..همه می دونیم دیگه 😅😅چقدر خوب حساررو به آدم می دی مهشاد جون خوشحالم که دوستای هم گروهم رمان شمارو بهم معرفی کردن خیلی ازشون ممنونم❤️❤️❤️

    ۴ روز پیش
کپی شد!
ارسال نظر دیگران را از نظر خودت مطلع کن
آیدی کپی شد!
درخواست عضویت
هنوز عضو رمان نشدی؟