پارت صد و بیست و دوم :

شهرام بهت زده نگاهم می کرد: چی شد یه دفعه؟اینجا که هواپیما نیست! چیزی خوردی؟ دستمال را به طرفم گرفت و با بطری اب معدنی اب ریخت روی دستهایم.و چند قلپ آب که خوردم،حالم بهتر شد.گفتم: صبح شیر خوردم مال اونه...امروز تاریخش تموم می شد...شاید...
شانه بالا زد: اگه بهتری بریم...اگرم خوب نیستی می خوای بذار یه روز دیگه...هوم؟
دستمال خنک را روی صورتم گذاشتم: نه سنگین بودم الان سبک شدم.بریم...
توی ما

مطالعه‌ی این پارت حدودا ۹ دقیقه زمان میبرد.

این پارت ۵۹ روز پیش تقدیم شما شده است.

تصویر شخصیت آلاله در رمان عقد ممکن آلاله
تصویر شخصیت شهرام در رمان عقد ممکن شهرام
تصویر شخصیت بنیامین در رمان عقد ممکن بنیامین
تصویر شخصیت مادر آلاله،سولماز در رمان عقد ممکن مادر آلاله،سولماز
تصویر شخصیت شیرین خانم ،مادر شهرام در رمان عقد ممکن شیرین خانم ،مادر شهرام
تصویر شخصیت آیدا در رمان عقد ممکن آیدا
تصویر شخصیت فیروزه در رمان عقد ممکن فیروزه
آخرین نظرات ارسال شده
  • نسترن

    2

    ای بابا نویسنده جون تموم شد که😕 یه پارت دیگه لطفا🙏

    ۲ ماه پیش
  • مهشاد لسانی | نویسنده رمان

    اضافه شد بهش

    ۲ ماه پیش
  • شیوا

    1

    بوی شتر😄😄بوی شارپ از کجا آوردی آلا چقدر ویرایش عجیب غریب می گه واقعا آدم اینطدری میشه همینطوری می شه همه چیش به هم می ریزد اما الا دیگه خیلی به هم ریخته بیچاره

    ۲ ماه پیش
  • مهشاد لسانی | نویسنده رمان

    خیلی خیلیی

    ۲ ماه پیش
  • شیوا

    1

    بوی شترر منظورم بود😬😬 خیلی خوب بود من می میرم برای رمانتیک بازیای شهرام دلش غش می ره هیچی بروز نمبده😂😂

    ۲ ماه پیش
  • مهشاد لسانی | نویسنده رمان

    کاراکتر داستان منه دیگه😬😬💪

    ۲ ماه پیش
  • شبنم

    1

    وای خدا باردارشده حالا چی میشه گل بودو به سبزه اراسته شد بفیه چی میگن اونم تودوران عقد

    ۲ ماه پیش
  • مهشاد لسانی | نویسنده رمان

    عزیزم الان دیگه تو دوران دوستی هم باردار میشن چه برسه به عقد! تو تهران تو اون طبقه ای که من ازشون می نویسم، اینجور چیزا عادیه...

    ۲ ماه پیش
  • زهرا خ

    1

    آی آی شهرام خان با ماشینت شترو گوسفند بار میزنی کجا میبری دور از چشم آلاله😂😂.. آخه الا خانم چند بار پیش شترا بودی که بوشو خوب میشناسی😂😂 فکر کنم بچه تو شکمش دامداری تاسیس کرده اون تو

    ۲ ماه پیش
  • مهشاد لسانی | نویسنده رمان

    دامداری 😬😁😁 الا ناااجور به هم ریخته حالا معلوم میشه اینا برای چیه

    ۲ ماه پیش
  • ایلی

    4

    همین؟؟انقد دیر انقد کم

    ۲ ماه پیش
  • زهرا

    4

    بعد از این همه روز انتظار همش همین قدر بود پارت؟☹️

    ۲ ماه پیش
کپی شد!
در حال ارسال نظر... لطفاً شکیبا باشید
ثبت نظر و امتیاز
نظرت به دیگران کمک می‌کند
شما چه امتیازی می‌دهید؟
برای ثبت امتیاز روی ستاره‌ها کلیک کنید
نام شما (اختیاری)
متن نظر (اختیاری)
۰ / ۳۰۰
خصوصی ارسال شود؟
فقط نویسنده نظر شما را می‌بیند و اینجا نمایش داده نمیشود
از اینکه نظرتان را با ما در میان می‌گذارید سپاسگزاریم 🙏

نظر شما کمی کوتاه است. چند کلمه بیشتر می‌تواند تفاوت بزرگی ایجاد کند و به خوانندگان دیگر کمک کند بهتر تصمیم بگیرند. مثلاً می‌توانید بنویسید:

  • چه چیزی در داستان، شخصیت‌ها یا نثر نویسنده برایتان جذاب بود؟
  • آیا رمان توانست با شما ارتباط برقرار کند یا احساسی را برانگیزد؟
با تشکر از همکاری شما ❤️