عقد ممکن به قلم مهشاد لسانی
پارت صد و بیست و دوم :
شهرام بهت زده نگاهم می کرد: چی شد یه دفعه؟اینجا که هواپیما نیست! چیزی خوردی؟ دستمال را به طرفم گرفت و با بطری اب معدنی اب ریخت روی دستهایم.و چند قلپ آب که خوردم،حالم بهتر شد.گفتم: صبح شیر خوردم مال اونه...امروز تاریخش تموم می شد...شاید...
شانه بالا زد: اگه بهتری بریم...اگرم خوب نیستی می خوای بذار یه روز دیگه...هوم؟
دستمال خنک را روی صورتم گذاشتم: نه سنگین بودم الان سبک شدم.بریم...
توی ما
مطالعهی این پارت حدودا ۹ دقیقه زمان میبرد.
این پارت ۵۹ روز پیش تقدیم شما شده است.

مهشاد لسانی | نویسنده رمان
اضافه شد بهش
۲ ماه پیششیوا
1بوی شتر😄😄بوی شارپ از کجا آوردی آلا چقدر ویرایش عجیب غریب می گه واقعا آدم اینطدری میشه همینطوری می شه همه چیش به هم می ریزد اما الا دیگه خیلی به هم ریخته بیچاره
۲ ماه پیش
مهشاد لسانی | نویسنده رمان
خیلی خیلیی
۲ ماه پیششیوا
1بوی شترر منظورم بود😬😬 خیلی خوب بود من می میرم برای رمانتیک بازیای شهرام دلش غش می ره هیچی بروز نمبده😂😂
۲ ماه پیش
مهشاد لسانی | نویسنده رمان
کاراکتر داستان منه دیگه😬😬💪
۲ ماه پیششبنم
1وای خدا باردارشده حالا چی میشه گل بودو به سبزه اراسته شد بفیه چی میگن اونم تودوران عقد
۲ ماه پیش
مهشاد لسانی | نویسنده رمان
عزیزم الان دیگه تو دوران دوستی هم باردار میشن چه برسه به عقد! تو تهران تو اون طبقه ای که من ازشون می نویسم، اینجور چیزا عادیه...
۲ ماه پیشزهرا خ
1آی آی شهرام خان با ماشینت شترو گوسفند بار میزنی کجا میبری دور از چشم آلاله😂😂.. آخه الا خانم چند بار پیش شترا بودی که بوشو خوب میشناسی😂😂 فکر کنم بچه تو شکمش دامداری تاسیس کرده اون تو
۲ ماه پیش
مهشاد لسانی | نویسنده رمان
دامداری 😬😁😁 الا ناااجور به هم ریخته حالا معلوم میشه اینا برای چیه
۲ ماه پیشایلی
4همین؟؟انقد دیر انقد کم
۲ ماه پیشزهرا
4بعد از این همه روز انتظار همش همین قدر بود پارت؟☹️
۲ ماه پیش
لطفا صبر کنید...

نسترن
2ای بابا نویسنده جون تموم شد که😕 یه پارت دیگه لطفا🙏