عقد ممکن به قلم مهشاد لسانی
پارت صد و بیست و چهارم :
بی بی چک را گذاشتم روی روشویی.وقتی منتظر شدم تا نتیجه را ببینم، سعی کردم ان شب شورانگیز توی انتالیا را جز به جز توی مغزم تحلیل کنم.یادم نمی امد دقیق چه کردیم.قلبم وحشیانه می زد اما اینکه او یا من چقدر مراقب بودیم که مثلا بچه دار نشویم،از ذهنم پاک شده بود.مست بودیم و بعد از انکه وارد اتاق شدیم و کارت افتاد و چراغها خاموش شد؛ فقط نرمی پوست و حرارت دستهای او بود و لرزش بدن من و بی تلکفی و حس رهØ
مطالعهی این پارت حدودا ۸ دقیقه زمان میبرد.
این پارت ۸۳ روز پیش تقدیم شما شده است.

مهشاد لسانی | نویسنده رمان
درست شد چه درست شدنی🫡😅🥺
۱ ماه پیشفریبا
1بوهای خوبی نمیاد
۳ ماه پیشنرگس
3خب این چشهه..نه به اون موقع که بچه میخواست نه به حالا..اینم تعادل روحی نداره😅😂😂
۳ ماه پیشزهرا
2اکثر خانما اول که میفهمم باردارن مخصوصا بچه اول نگران و ناراحت سردرگم میشم اینا کاملا طبیعیه چون قراره زندگیشون تو ی مسیر کاملا متفاوت بیوفته
۳ ماه پیشمریم
1راس میگی زهرا تو بارداری آدم حالشو نمی فهمه یه روز خوبه ی روز بد ی روز ی چی میگه روز دیگه ی چیز دیگه اصلن حال بدی داره حاملگی من تجربه کردم
۳ ماه پیش
مهشاد لسانی | نویسنده رمان
بلیییی کاملا درستههه
۳ ماه پیش
مهشاد لسانی | نویسنده رمان
دقیقا زهرا جون...همه همینطوره به خاطر نوسانات دوران بارداریه و هورمونهاش
۳ ماه پیشمریم
1نظر زهرا رو بخون نرگس جون برا اینکه بدونی چرا
۳ ماه پیش
مهشاد لسانی | نویسنده رمان
دقیقا تو داستان هم دکتر توضیح داد
۳ ماه پیش
مهشاد لسانی | نویسنده رمان
مشخصه تا حالا باردار نشدیاااا😄😄😄😄
۳ ماه پیششیوا
2دیشب اومدم دیدم پارت می الان دیدم و ذوق کردم واای الالهه واای حالا چ کنیم با تو! من می ترسم مهشاد جونی هر دفه ی چالش هیجانی داری برامون رمانت بین دارک و عشق و روشنی می چرخه آدم کیف می کنه تو ننویسی من چی کار کنم خوبب دلم از حالا تنگ میشه برا رمانات 😓😓
۳ ماه پیش
مهشاد لسانی | نویسنده رمان
الآنم اومددد...کچلم کردید ...به خداااا😂😂😂
۳ ماه پیشمریم
2دارک شد کهه اما نویسنده خوشگلمون می دونه چی کار کنهه من میدونمم الان تازه اول هیجانه هی میایم خوش بشیم میریم رو لرزه😂😂
۳ ماه پیش
مهشاد لسانی | نویسنده رمان
عزیزی بله که می دونم💪😬😁
۳ ماه پیشابرا
1آره بخدا نه از اون جلز ولزش نه به این ناراحتی که الان داره تکلیفش با خودش معلوم نیست چه برسه با شهرام بخدا یگه یه دل می شد این شهرام هم بهتر تصمیم می گرفت
۳ ماه پیش
مهشاد لسانی | نویسنده رمان
دیگه سنی نداره! چی بگه...یه دختر ۲۳ ساله مگه چند بار عقد کرده و باردار شده؟
۳ ماه پیشسرو
3معرکه بود عزیزم عالی بود من که کیف کردم
۳ ماه پیش
مهشاد لسانی | نویسنده رمان
عزیزی
۳ ماه پیششبنم
2خسته نباشید عالی بود
۳ ماه پیش
مهشاد لسانی | نویسنده رمان
ممنونم عزیزم
۳ ماه پیشکیانا
1نمیدونم چرا حس میکنم موضوع مشکوکه ! حس میکنم این بچه موندنی نیست نمیدونم چرا
۳ ماه پیش
مهشاد لسانی | نویسنده رمان
والا منم مشکوکم😅😁😬💪
۳ ماه پیشنسترن
2درود نویسنده ی عزیز 😊 خیلی دوس دارم عکس العمل شهرام رو ببینم
۳ ماه پیش
مهشاد لسانی | نویسنده رمان
ایشالا معلوم میشه
۳ ماه پیشمریم
1هم خوشحال شدم هم ناراحت نمی دونم چرا اما این از قلم قوی شماس که ادمو بین خوشحالی و ناراحتی نگه می داره ممنونم مهشاد جون ی دونه ای منتظر رمان بدیتم🤩❤️🥰
۳ ماه پیش
مهشاد لسانی | نویسنده رمان
عزیزمی ممنونم از نگاهت
۳ ماه پیشزهراخ
1اینقد منتظر بارداری آلا بودم اما الان یجوری شدم.. نگران شدم، واکنش شهرام، حال مادرش😔
۳ ماه پیش
مهشاد لسانی | نویسنده رمان
الهیییی نگران نباش
۳ ماه پیشمریم
1واای قلبم! امشب پارت داریم قلبمم قلبمم مث چی منتظرم مهشاد جوونی🥺😢
۳ ماه پیش
مهشاد لسانی | نویسنده رمان
الان پارت داریم
۳ ماه پیش
لطفا صبر کنید...

محرابی
1ای بابا این همه دلت بچه میخواست درست شد دیگه. ممنون زیبا ودلنشین بود خدا قوت