پارت صد و بیست و چهارم :

بی بی چک را گذاشتم روی روشویی.وقتی منتظر شدم تا نتیجه را ببینم، سعی کردم ان شب شورانگیز توی انتالیا را جز به جز توی مغزم تحلیل کنم.یادم نمی امد دقیق چه کردیم.قلبم وحشیانه می زد اما اینکه او یا من چقدر مراقب بودیم که مثلا بچه دار نشویم،از ذهنم پاک شده بود.مست بودیم و بعد از انکه وارد اتاق شدیم و کارت افتاد و چراغها خاموش شد؛ فقط نرمی پوست و حرارت دستهای او بود و لرزش بدن من و بی تلکفی و حس ره

مطالعه‌ی این پارت حدودا ۸ دقیقه زمان میبرد.

این پارت ۴ روز پیش تقدیم شما شده است.

تصویر شخصیت آلاله در رمان عقد ممکن آلاله
تصویر شخصیت شهرام در رمان عقد ممکن شهرام
تصویر شخصیت بنیامین در رمان عقد ممکن بنیامین
تصویر شخصیت مادر آلاله،سولماز در رمان عقد ممکن مادر آلاله،سولماز
تصویر شخصیت شیرین خانم ،مادر شهرام در رمان عقد ممکن شیرین خانم ،مادر شهرام
تصویر شخصیت آیدا در رمان عقد ممکن آیدا
تصویر شخصیت فیروزه در رمان عقد ممکن فیروزه
نظر خود را ارسال کنید
فقط از طریق اپلیکیشن دنیای رمان میتوانید نظر خود را ارسال کنید
آخرین نظرات ارسال شده
  • نرگس

    3

    خب این چشهه..نه به اون موقع که بچه میخواست نه به حالا..اینم تعادل روحی نداره😅😂😂

    ۴ روز پیش
  • زهرا

    2

    اکثر خانما اول که میفهمم باردارن مخصوصا بچه اول نگران و ناراحت سردرگم میشم اینا کاملا طبیعیه چون قراره زندگیشون تو ی مسیر کاملا متفاوت بیوفته

    ۴ روز پیش
  • مریم

    1

    راس میگی زهرا تو بارداری آدم حالشو نمی فهمه یه روز خوبه ی روز بد ی روز ی چی میگه روز دیگه ی چیز دیگه اصلن حال بدی داره حاملگی من تجربه کردم

    ۲ روز پیش
  • مهشاد لسانی | نویسنده رمان

    بلیییی کاملا درستههه

    دیروز
  • مهشاد لسانی | نویسنده رمان

    دقیقا زهرا جون...همه همینطوره به خاطر نوسانات دوران بارداریه و هورمونهاش

    دیروز
  • مریم

    1

    نظر زهرا رو بخون نرگس جون برا اینکه بدونی چرا

    ۲ روز پیش
  • مهشاد لسانی | نویسنده رمان

    دقیقا تو داستان هم دکتر توضیح داد

    دیروز
  • مهشاد لسانی | نویسنده رمان

    مشخصه تا حالا باردار نشدیاااا😄😄😄😄

    دیروز
  • شیوا

    2

    دیشب اومدم دیدم پارت می الان دیدم و ذوق کردم واای الالهه واای حالا چ کنیم با تو! من می ترسم مهشاد جونی هر دفه ی چالش هیجانی داری برامون رمانت بین دارک و عشق و روشنی می چرخه آدم کیف می کنه تو ننویسی من چی کار کنم خوبب دلم از حالا تنگ میشه برا رمانات 😓😓

    ۴ روز پیش
  • مهشاد لسانی | نویسنده رمان

    الآنم اومددد...کچلم کردید ...به خداااا😂😂😂

    دیروز
  • مریم

    2

    دارک شد کهه اما نویسنده خوشگلمون می دونه چی کار کنهه من میدونمم الان تازه اول هیجانه هی میایم خوش بشیم میریم رو لرزه😂😂

    ۴ روز پیش
  • مهشاد لسانی | نویسنده رمان

    عزیزی بله که می دونم💪😬😁

    دیروز
  • ابرا

    1

    آره بخدا نه از اون جلز ولزش نه به این ناراحتی که الان داره تکلیفش با خودش معلوم نیست چه برسه با شهرام بخدا یگه یه دل می شد این شهرام هم بهتر تصمیم می گرفت

    ۴ روز پیش
  • مهشاد لسانی | نویسنده رمان

    دیگه سنی نداره! چی بگه...یه دختر ۲۳ ساله مگه چند بار عقد کرده و باردار شده؟

    دیروز
  • سرو

    3

    معرکه بود عزیزم عالی بود من که کیف کردم

    ۴ روز پیش
  • مهشاد لسانی | نویسنده رمان

    عزیزی

    دیروز
  • شبنم

    2

    خسته نباشید عالی بود

    ۴ روز پیش
  • مهشاد لسانی | نویسنده رمان

    ممنونم عزیزم

    دیروز
  • کیانا

    1

    نمیدونم چرا حس میکنم موضوع مشکوکه ! حس میکنم این بچه موندنی نیست نمیدونم چرا

    ۴ روز پیش
  • مهشاد لسانی | نویسنده رمان

    والا منم مشکوکم😅😁😬💪

    دیروز
  • نسترن

    2

    درود نویسنده ی عزیز 😊 خیلی دوس دارم عکس العمل شهرام رو ببینم

    ۳ روز پیش
  • مهشاد لسانی | نویسنده رمان

    ایشالا معلوم میشه

    دیروز
  • مریم

    1

    هم خوشحال شدم هم ناراحت نمی دونم چرا اما این از قلم قوی شماس که ادمو بین خوشحالی و ناراحتی نگه می داره ممنونم مهشاد جون ی دونه ای منتظر رمان بدیتم🤩❤️🥰

    ۳ روز پیش
  • مهشاد لسانی | نویسنده رمان

    عزیزمی ممنونم از نگاهت

    دیروز
  • زهراخ

    1

    اینقد منتظر بارداری آلا بودم اما الان یجوری شدم.. نگران شدم، واکنش شهرام، حال مادرش😔

    ۳ روز پیش
  • مهشاد لسانی | نویسنده رمان

    الهیییی نگران نباش

    دیروز
  • مریم

    1

    واای قلبم! امشب پارت داریم قلبمم قلبمم مث چی منتظرم مهشاد جوونی🥺😢

    ۲ روز پیش
  • مهشاد لسانی | نویسنده رمان

    الان پارت داریم

    دیروز
کپی شد!