پارت صد و بیست و سوم :

سر میز شام وقتی شانه اش را به من چسباند و مچ دستم را فشار داد و مخصوصا روی بازویم خم شد تا برایم ترشی بگذارد توی بشقاب، دوباره بوی بدنش حالم را به هم ریخت.خودم را کنار کشیدم.شیرین خانم داشت نگاهمان می کرد. بوی قلم گاو توی خورش و زرشک پلو با مرغ،هم حالم را به هم می زد.
بوی همه چیز توی مشامم چند برابر می شد.ارام به زری گفتم: این همه مرغ گذاشتی تو بشقابم برش دار...
غرغر کرد: بسم الله! اداها

مطالعه‌ی این پارت کمتر از ۸ دقیقه زمان میبرد.

این پارت ۶ روز پیش تقدیم شما شده است.

تصویر شخصیت آلاله در رمان عقد ممکن آلاله
تصویر شخصیت شهرام در رمان عقد ممکن شهرام
تصویر شخصیت بنیامین در رمان عقد ممکن بنیامین
تصویر شخصیت مادر آلاله،سولماز در رمان عقد ممکن مادر آلاله،سولماز
تصویر شخصیت شیرین خانم ،مادر شهرام در رمان عقد ممکن شیرین خانم ،مادر شهرام
تصویر شخصیت آیدا در رمان عقد ممکن آیدا
تصویر شخصیت فیروزه در رمان عقد ممکن فیروزه
نظر خود را ارسال کنید
فقط از طریق اپلیکیشن دنیای رمان میتوانید نظر خود را ارسال کنید
آخرین نظرات ارسال شده
  • نگین

    2

    خدایی این رمان خدااسس برگ می خوره دختره😂😂وای چقدر خندیدم برو ماچ آخر شبو بده الا! چرا همچین می کنی با پسره کارت داره خوو

    ۶ روز پیش
  • مهشاد لسانی | نویسنده رمان

    والا😂😁

    دیروز
  • نگین

    3

    دستت طلا مهشاد جونی عاشقتمم به مولا با این داستانای جذااب که هیچ کجا نیس مثلش🥰🥰❤️🤩

    ۶ روز پیش
  • مهشاد لسانی | نویسنده رمان

    ممنونم نگین جان

    دیروز
  • شیوا

    2

    ببریم ببریم من که میبرمش خودم شهرامو بپیچ ببرمش😄😄

    ۶ روز پیش
  • مهشاد لسانی | نویسنده رمان

    ببر ببر

    دیروز
  • نسترن

    2

    خیلی خیلی عالی .خوشمان آمد😊

    ۶ روز پیش
  • مهشاد لسانی | نویسنده رمان

    ❤️❤️❤️🥰

    دیروز
  • زهرا خ

    2

    دیدی گفتم دامداری داره اون تو. خانم بزی برگا رو خورد🤭😂😂 حالا واقعا علائم بارداریه اینا که داره

    ۶ روز پیش
  • مهشاد لسانی | نویسنده رمان

    دامداری😂😂😂

    دیروز
  • نرگس

    1

    اه یاد بارداری خودم افتادم واقعا این بوها اذیت کنندست قشنگ با پوست وگوشت حسش کردم😂

    ۶ روز پیش
  • مهشاد لسانی | نویسنده رمان

    دقیقا عزبزممم

    دیروز
  • سرو

    3

    وای الی بود ویار به برگ ندیده بودم که اونم به لطف خانم بزی دیدم معرکه بود گلم

    ۶ روز پیش
  • مهشاد لسانی | نویسنده رمان

    😄😂😂😂😂😁

    دیروز
  • نسترن

    2

    به شدت منتظر پارت جدیدم.این پارتو دوبار خوندم

    ۶ روز پیش
  • مهشاد لسانی | نویسنده رمان

    🌺❤️خداروشکر که چندبار خوندی

    دیروز
  • نیلی

    0

    عزیزم اول رمان الاله میره یه پارتی یه پسره تو تاریکی میبوستش معلوم نشد اون کی بوده؟

    ۵ روز پیش
  • مهشاد لسانی | نویسنده رمان

    نه هنوززززز

    دیروز
  • مینا

    1

    اخی دخترمون نی نی داره ولی چزا حاج خانوم چیزی نگفت

    ۵ روز پیش
  • مهشاد لسانی | نویسنده رمان

    چی بگه مینا جان

    دیروز
  • نسترن

    1

    خداکنه امشب پارت داشته باشیم🙏

    ۴ روز پیش
  • مهشاد لسانی | نویسنده رمان

    عزیزی🌺❤️

    دیروز
  • نیایش

    0

    مادرشوهرش هم فهمید حامله هس . خودش نمیخواد قبول کنه .شهرام به احتمال زیاد قبول بشه هم ندیده. چ با بچه چ بی بچه .

    ۵ روز پیش
کپی شد!