عقد ممکن به قلم مهشاد لسانی
پارت صد و بیست و نهم :
گفتم: نه!چه شرطی؟ چطور؟
گفت: پس چرا بین اون همه دختر که دهنشون اب می افتاد،وقتی شهرام خانو می دیدن شما اومدی شدی عروسشون؟ ببخشیدا! خیلی عذر می خوام الاله خانوم جون...
توی قلبم غوغایی بود حالا که زری داشت همه چیز را لو می داد نباید می گذاشتم بترسد و ادامه ندهد.
گفتم: بگو...حالا اون دخترا کی بودن؟ فیروزه؟ یا اون یکی فامیلش تو شیراز؟
سرفه ای کرد و پچ پچ کرد: نه! نه! فیروزه کی بوده؟خود
مطالعهی این پارت حدودا ۵ دقیقه زمان میبرد.
این پارت ۴ روز پیش تقدیم شما شده است.

مهشاد لسانی | نویسنده رمان
زری فضول🙃😁
دیروزشیدا
1تو بنویس ما کیف کنبم فقط بنویسیی
۴ روز پیش
مهشاد لسانی | نویسنده رمان
ممنون برای همراهیت عزیزم
۳ روز پیششیدا
1جوون😂😬😬 ب قول بچه ها آلاله خونش افتاده بش تزریق کنید حالش خوب شه😄😄 برای هدیه ممنونن نویسنده جوونم❤️🥰🥰
۴ روز پیشزهرا
6اینکه هدیه حساب نمیشه مرتب شده پارت قبل بود😅
۴ روز پیش
مهشاد لسانی | نویسنده رمان
عجبببب! 😬😁💪 هر پارت ۱۲۰۰ کلمه س! کشتید منو
۳ روز پیشمهین
1سلام ما صبح این پارت رو خوندیم الان دباره سکه از ما گرفتین همون پارت رو دو قسمت کردین
۴ روز پیش
لطفا صبر کنید...

زهراخ
1زری خانمو نداشتیم چه میکردیم همه رو تعریف کرد آفرین