عقد ممکن به قلم مهشاد لسانی
پارت صد و بیست و ششم :
بی حواس و مضطرب امد توی اتاق.لاله و ایدا از اناق بیرون دوبدند.مادر هاج و واج داشت نگاهش می کرد:علیک السلام! شهرام خان! شهرام گفت: ببخشید من یه دقیقه با ایشون یه عرضی داشتم خانم عظیمی.می ام خدمتتون.
فقط خدا می دانست که دو دقیقه هم نشد که از پله ها بالا امد.
امد جلو و من نا دیدمش هر چه خورده بودم هجوم اورد به گلویم.
اما به لطف قرصی که خورده بودم،خودم را کنترل کردم و نگه داشتم.بی حرف صور
مطالعهی این پارت حدودا ۵ دقیقه زمان میبرد.
این پارت ۷۸ روز پیش تقدیم شما شده است.

مهشاد لسانی | نویسنده رمان
دیگه تقصیر خودشه...😁😁😁
۱ ماه پیشنیایش
0منظورم اینه که یکم مووآن کن قربونت برم. زیاد نگیر همه چیو به خودت. اصلا طرف حسابم نبودی . هیجان زده شوم یه لحظه چون داستان باحال بود . فک نمیکردم آنقدر ناراحت شی.
۲ ماه پیش
مهشاد لسانی | نویسنده رمان
نه عزیزم چیزی رو به خودم نمی گیرم...کلی گفتم.ناراحت نشدم که...فقط گفتم ادبیاتی که استفاده شده درست نبود.اگزنه همه مخاطبها برای من قابل احترامن حتی با انتقادهاشون❤️
۲ ماه پیشنیایش
0مهشاد جون قربونت برم عزیزم من بخدا طرف آلاله گاهی احساساتی میشم. یکن درک کن. قلمت جالبه آخه . منظوری نداشتم شما هم یکم گل به خودی هستی آخه قربونت برم. بوس بوس ❤❤💖💖
۲ ماه پیش
مهشاد لسانی | نویسنده رمان
گل به خودی؟؟؟😶😶😶
۲ ماه پیشفریبا
1میخواد بخاطر خودش بمونه نه از روی اجبار
۲ ماه پیشمینا
3بالاخره اقا شهرام موقور اومد حالا بفهمه بابا شده چه شود😅
۳ ماه پیش
مهشاد لسانی | نویسنده رمان
چه شوددد😬😁💪💪💪
۲ ماه پیششیوا
1مهشاد جونی تو رو خدا قهر نکنی می دونم ناراحت میشی خیلی وقتا اما ب رو خودت نمیاری بعضیا انگار اینجا رو خریدن چل تومن دادن انگار میلیون دادن ک انقده طلب دارن اون دفه گفتی ناراحت میشی و دیر ب دیر میشه پارتت برا همینه نه؟😓😓
۲ ماه پیش
مهشاد لسانی | نویسنده رمان
نه عزیزم قهر کدومه! تعطیلی بود من قهری نیستم !😂😂😂
۲ ماه پیشمریم
1خوب یه کم صبر کنید دیگ نویسنده زندگی داره باید فک کنه اگه خوب ننویسه هول هولی بنویسه خوبه؟همین شما میای میگی چرا اینطور شد اونطور شد چرا اینطو تموم شد خو صب کن😄😄داستان ب این قشنگی
۲ ماه پیشنیایش
0شهرام سگگ. اع. چند پارت دیگه تموم میشه ؟ اصلا بچه بیوفته والا . هیشکی گردنش نمیگیره و اصلا با این شرایط بدنیا نیاد بهتره .
۲ ماه پیش
مهشاد لسانی | نویسنده رمان
شما چرا انقدر تند کامنت می ذاری هربار؟حالا سگ یا شغال! دیگه نخون! هربار هیچی نمی گم! ول نمی کنی...این همه زحمت بکش پلات بریز بنویس از روح و روان و سوادت مایع بذار یکی مدام با الفاظ زشت کامنت های بی ادبانه می ذاره.دیگه چنین حرفهایی ببینم مدارا نمی کنم...حواست باشه!
۲ ماه پیشماندانا احمدی
2چرا انقدر دیر پارت میزارید ؟
۲ ماه پیشزهراخ
2خوب بهش بگو خودتو خلاص کن هم تکلیف خودتو روشن کن هم ما رو..
۳ ماه پیش
مهشاد لسانی | نویسنده رمان
نمیشه زهرا نمیشههه
۳ ماه پیشمینو
2داره غیر واقعی پیش میره آخه کدوم زنی پیدا میشه همچین خبری رو که میتونه همچین پسر توپی رو موندنی کنه،قایم کنه؟
۳ ماه پیش
مهشاد لسانی | نویسنده رمان
از کجا می دونی موندنی می کنه؟ رفتاری بوده که من ازش نوشته باشم که طرف بچه دوست داره ؟ یا به زبون آورده به خاطر بچه موندنی می شه؟ با تصورات خودتون پیش نرید عزیزم! داستان رو برای خود داستان بخونید.تا تموم نشده قضاوت نکن! سپاس
۳ ماه پیش
لطفا صبر کنید...

محرابی
1ممنون عزیزم زیبا بود خدا قوت. بیچاره شهرام که حالش بدمیشه اونومیبینه تازه عاشق شده خب گناه داره