لیست کلیه پارتهای رمان عقد ممکن : پارت های 41 تا 60
تعداد کل پارت های منتشر شده : 118
-
رمان عقد ممکن - پارت 41
لاله پشت چشمی نازک کرد و گفت: خب بفهمه! مگه چی می شه؟نامزدته...با دلخوری گفتم: مگه تو نبودی که گفتی مرد باید دنبال زن باشه نه برعکسش؟ لاله دوباره گفت: تو فرق می کنی...موقعیت تو خیلی فرق داره! اون شوهر شناسنامه ای توئه...نباید به این آسونیا از دستش بدی!از طرفی نباید بذاری خر خودشو برونه و هر کاری ...
بروزرسانی در : ۱۴۹ روز پیش
-
رمان عقد ممکن - پارت 42
بعد چشمانش روی صورتم به گردش در آمد از پیشانیم شروع شد و به روی چشمانم لغزید و بعد روی گردن و پایینتر آمد و نمی دانم کجا گم شد!در عرض چند دقیقه در حرکتی سریع در ماشین را باز کرد و پیاده شد و مقابلم ایستاد.به وضوح نفسهای گرمش به پیشانیم می خورد و مرا چون گلوله برفی که زیر اشعه داغ خورشید آب می شود...
بروزرسانی در : ۱۴۹ روز پیش
-
رمان عقد ممکن - پارت 43
مادر اینبار با صدای آهسته ای گفت:من صلاح نمی دونم با اینا تا اونجا بری...معلوم نیست این شهرام چه جور آدمیه.اما هر جور باشه فکر نمی کنم بهت دست بزنه!نه؟این یکی دو دفعه که دیدمش نگاهش یه جوری شده بود به تو.نمی دونم شاید منٍ مادر اینطوری فکر می کنم... از تصور حرف مادر صورتم داغ شد و من و من کنان گفت...
بروزرسانی در : ۱۴۸ روز پیش
-
رمان عقد ممکن - پارت 44
موهایم به هم ریخته بود و از کسی سراغ اتاق آینه را گرفتم تا درستشان کنم و شلخته نباشم.هنوز گیج بودم و چشمهایم داشت می افتاد روی هم.انگار فشارم افتاده بود.می خواستم بروم توی اتاق و استراحت کنم و به هم ریختگی ام را درست.اتاق تاریک بود و هر چه کردم کلید برق را پیدا نکردم.یک صندلی و میز گوشه اتاق بود ...
بروزرسانی در : ۱۴۷ روز پیش
-
رمان عقد ممکن - پارت 45
خستگی عجیبی توی تنم موج می زد.اما باید با ایدا خانه را تمیز می کردیم.مادر یکشنبه می رسید تهران.دو تایی تا شب همه جا را سابیدیم و ماکارونی درست کردیم و خوردیم.شب یکی از دانشجوهای سال پایینی زنگ زد و خواست برایش تحقیق تاریخ مسعودی را انجام دهم.ترم خرداد ارائه داشت.پسر جوانی بود که مبادی آداب حرف می...
بروزرسانی در : ۱۴۷ روز پیش
-
رمان عقد ممکن - پارت 46
لاله گفت: چقدر غر می زنی بچه! ول کن دم این شهرامو! نمی خواد که نخواد! اگه می گی انقدر بداخلاقه،بگو زودتر حق و حقوقتو بده و خلاص! دفتر و دستکم را برده بودم خانه ی عمو تا برای امتحان میان ترم کمی بخوانم.همه را جمع کردم و داخل کوله گذاشتم.گفتم:یه مسجایی می زنه! ول نمی کنه! دلم می شکنه لاله.تو بودی ...
بروزرسانی در : ۱۴۵ روز پیش
-
رمان عقد ممکن - پارت 47
به دنبال ماشین حاج آقا در خیابان گشتم.اما آنجا نبود و در عوض در پس شیشه بخار گرفته ماشینی آشنا سایه شهرام را دیدم که پشت فرمان به انتظار نشسته است.با آنکه آنقدر از حرف آن روزش رنجیده بودم که می خواستم سر به تنش نباشد،بدم نیامد که به دنبالم آمده.اما سعی کردم ماسک بی تفاوتی بر چهره بزنم و خودم را ...
بروزرسانی در : ۱۴۴ روز پیش
-
رمان عقد ممکن - پارت 48
با تکانهای دستی چشمانم را باز کردم و به اطرافم نگاه کردم.یک لحظه از یاد بردم که کجا و با چه کسی هستم.وقتی به خود آمدم دیدم سرم بر شانه شهرام است و او هم سرش را به صندلی تکیه داده است و نگاهم می کند.سریع خودم را کنار کشیدم و سعی کردم به روی خودم نیاورم که چه اتفاقی افتاده و من 45 دقیقه تمام سرم بر...
بروزرسانی در : ۱۴۴ روز پیش
-
رمان عقد ممکن - پارت 49
موبایلش را توی دست چرخاند و با یک انگشت بینی اش را خاراند و موذیانه خندید:اگه نخوام برم چی؟ گفتم:شما اشتباه می کنی! خیلی... گفت:از پشت پنجره بیا اینور! ازونطرف معلومی...این هتل مشرف داره! راست می گفت.آباژور روشن بود و من از پشت شیشه های تمیز معلوم بودم.سریع پرده را دور خودم پیچیدم:شام دیر می شه! ...
بروزرسانی در : ۱۴۳ روز پیش
-
رمان عقد ممکن - پارت 50
خندید و گفت:باشه عزیزم.فقط یادت باشه جلوی فامیلای حاج آقا حفظ ظاهر کنی.ممکنه یه وقتی از پسر من دلگیر باشی،اما نشون نده.اینا می خوان از ما آتو بگیرن.خیلی منتظر بودن من یکی از دخترهاشون رو انتخاب کنم اما خب فامیل حرف و حدیث زیاد داره.ترجیح دادم عروسم غریبه باشه.برای همین حواست جمع باشه.از مهر و محب...
بروزرسانی در : ۱۴۲ روز پیش
-
رمان عقد ممکن - پارت 51
در حالیکه معذب بودم،گفتم: اخه این خیلی بازه!من خجالت می کشم تو مهمونی بپوشم! مشتش را جلوی دهانش برد و گفت: وا!این کجاش بازه؟تو نمی دونی دخترا واسه مراسم عروسی چقدر خودشونو می کشن که به چشم بیان و و مجردا خواستگار پیدا کنن!حالا تو می خوای این تن و بدن سفید و بی نقص خوشگلو قایم کنی؟ گفتم: آخه مامان...
بروزرسانی در : ۱۴۱ روز پیش
-
رمان عقد ممکن - پارت 52
با تعجب همانطور که روی زمین زانو زده بود،گفت:برو پشت کمد دیواری درو باز کن،و لباس بپوش!! من کار دارم...چه ادایی هستی تو! با صدای بلند گفتم: خواهش می کنم برو بیرون!نمی خوام مثل اون دفعه بشه. با چشمان گشاد شده اش از جا بلند شد و به طرفم خیز برداشت و تا یک قدمیم ایستاد. چون درشت هیکل بود،از این حرکت...
بروزرسانی در : ۱۴۰ روز پیش
-
رمان عقد ممکن - پارت 53
با اینکه حس می کردم کم کم از شهرام خوشم آمده و کمی دوستش دارم،اما دلم راضی نمی شد که بیشتر از این به احساساتم اجازه پیشروی دهم.با اینکه در رابطه با مازیار،یاد گرفته بودم زیاد به خودم وعده های بیجا ندهم و از رویابافی دست بردارم.اما باز هم به اقتضای سنم،در هپروت فرو می رفتم و هر حرکتی از طرف او را ...
بروزرسانی در : ۱۳۹ روز پیش
-
رمان عقد ممکن - پارت 54
به طرف صدا برگشتم و دیدم که شهرام در پاگرد پله های سالن زنانه ایستاده و نگاهم می کند.چادر را زیر گردنم سفت کردم و تا دهان باز کردم که حرفی بزنم،کسی از پشت سر با تمام قدرت چادر را از سرم کشید.شوکه شده بودم و به پشت سرم نگاه کردم و دیدم شیرین خانم با لبخند مرموزی ایستاده و چادر را پشت خودش قایم می ...
بروزرسانی در : ۱۳۸ روز پیش
-
رمان عقد ممکن - پارت 55
بلافاصله لوستر را خاموش کرد و دکمه های پیراهنش را باز کرد و گفت:تو هر جا دلت می خواد بخواب!من حوصله کل کل ندارم!خیلی خسته م... با عصبانیت به حرکات سریعش نگاه کردم که داشت جلوی چشمهای من لباسش را در می آورد!حجب و حیا نگذاشت بیش از آن نظاره گر آن صحنه باشم و پشتم را کردم.به دنبال راهی بودم که بتوان...
بروزرسانی در : ۱۳۷ روز پیش
-
رمان عقد ممکن - پارت 56
صدای همهمه ای شاد از خواب بیدارم کرد.با اینکه سرم سنگین بود اما چشمهایم را باز کردم.شهرام پشت سرم خوابیده بود و دستش روی بازویم بود.ارام کنارش زدم.از جا بلند شدم و به سمت پنجره رفتم و پرده را کنار زدم.افتاب زمستانی کمرنگ ریخته بود توی صحن بزرگ حیاط.عده ای نشسته بودند روی تختی که رو به روی پنجره ب...
بروزرسانی در : ۱۳۶ روز پیش
-
رمان عقد ممکن - پارت 57
حسم می گفت مادر پسر می خواهد چیزی بگوید.شهرام که آمد توی رستوران کنار پدرش آن طرف میز نشست و بی اعتنایی کرد.دلم گرفت دوباره. موقعی که از رستوران بیرون آمدیم حاج آقا به نفس نفس افتاده بود،من جلو دویدم و اسپری را دستش دادم و پشتش را مالیدم و گفتم: پدر جون ! حالتون خوب نیست برگردیم تهران؟ که دیدم شه...
بروزرسانی در : ۱۳۴ روز پیش
-
رمان عقد ممکن - پارت 58
فصل بعد آنقدر با شهرام سر پوشیدن آن کت سفید پشمی بحث کردم که نفسم بند آمد.من عاشق آن کت و هدبند سفید بودم و شهرام می گفت در بیاورمش چون خیلی تابلو است و جلب توجه می کند. من اما قبول نکردم همان را با رژ قرمزی روی لبهایم، پوشیدم و زیرش بلوز کرم بافتنی و شلوار جین یخی به تن کرده بودم تا جلوه اش بیشت...
بروزرسانی در : ۱۳۳ روز پیش
-
رمان عقد ممکن - پارت 59
گفتم: که مجوز بگیری هر روز موبایلم و چک کنی؟ گفت: نه! ولی تا وقتی تو عقد ازدواج منی حق نداری با مرد دیگه ای تو ارتباط باشی...خوشم نمی آد! مگه من ازین کارا می کنم که تو بکنی؟ دستش را کنار صورتم به درخت زد و با دست دیگرش اشاره کرد: موبایل و بده! زود! دستش را پس زدم که از جایش تکان نخورد و چشم در چش...
بروزرسانی در : ۱۳۱ روز پیش
-
رمان عقد ممکن - پارت 60
صدای همهمه ی جمعیت دور بود و قطعا صدایم در باغ خالی گم می شد. پایم را روی شاخه ی پایین گذاشتم که کتانی ام گیر کرد و نزدیک بود پرت شوم پایین.من تا به آن روز درخت نوردی نکرده بودم! پایم کش آمد و خودم را چسباندم به تنه ی تنومند و قطور که حس کردم دستهایم زخم شده اند.نفس نفس زدم و جیغ کشیدم: افتادم! ک...
بروزرسانی در : ۱۳۰ روز پیش
