پارت صد و سی و سوم :

لعنتی داشت می رفت.این لعنتیِ لعنتی! کارهایش درست شده بود.زودتر از انچه که انتظارش را داشتم.لاله می گفت همکارش انقدر لاغر بوده که تا چهارماهگی بارداری هم شکم نداشته.من به لاله بی جهت می پریدم.عصبی و خسته بودم و لاله می ترسید از سقط جنین برایم بگوید.تمام تلاشهایم را کرده بودم.هر شب با او حرف زدم.پشت تلفن و رو در رو.گفتم اگر بچه دار شویم چه؟ گفت باید بندازمش! چون خودش موقعیت ندارد بالای سر بچه

مطالعه‌ی این پارت حدودا ۴ دقیقه زمان میبرد.

این پارت ۷ ساعت پیش تقدیم شما شده است.

تصویر شخصیت آلاله در رمان عقد ممکن آلاله
تصویر شخصیت شهرام در رمان عقد ممکن شهرام
تصویر شخصیت بنیامین در رمان عقد ممکن بنیامین
تصویر شخصیت مادر آلاله،سولماز در رمان عقد ممکن مادر آلاله،سولماز
تصویر شخصیت شیرین خانم ،مادر شهرام در رمان عقد ممکن شیرین خانم ،مادر شهرام
تصویر شخصیت آیدا در رمان عقد ممکن آیدا
تصویر شخصیت فیروزه در رمان عقد ممکن فیروزه
نظر خود را ارسال کنید
فقط از طریق اپلیکیشن دنیای رمان میتوانید نظر خود را ارسال کنید
آخرین نظرات ارسال شده
  • نگین

    3

    عاشق قلمتم آنقدر خوب می نویسی دیگه نمی دونم چی بگم اخهه نویسنده جونی فکر کن اگه دیگه ننویسی ما چی کار کنیم یکی از بچه ها راست می گفت😢😢

    ۴ ساعت پیش
  • نرگس

    2

    اگه ممکنه بیشتر پارت بزارید

    ۴ ساعت پیش
  • نرگس

    1

    هعی الاله کم عقل الاله کم عقل خب بگوو

    ۴ ساعت پیش
  • شیوا

    1

    چقدرر گریه کردم عرر 😭😭 مهشاد جونی این کارا چیه با من می کنی اخه

    ۴ ساعت پیش
کپی شد!