عقد ممکن به قلم مهشاد لسانی
پارت صد و سی و سوم :
لعنتی داشت می رفت.این لعنتیِ لعنتی! کارهایش درست شده بود.زودتر از انچه که انتظارش را داشتم.لاله می گفت همکارش انقدر لاغر بوده که تا چهارماهگی بارداری هم شکم نداشته.من به لاله بی جهت می پریدم.عصبی و خسته بودم و لاله می ترسید از سقط جنین برایم بگوید.تمام تلاشهایم را کرده بودم.هر شب با او حرف زدم.پشت تلفن و رو در رو.گفتم اگر بچه دار شویم چه؟ گفت باید بندازمش! چون خودش موقعیت ندارد بالای سر بچه
مطالعهی این پارت حدودا ۴ دقیقه زمان میبرد.
این پارت ۷ ساعت پیش تقدیم شما شده است.
لطفا صبر کنید...

نگین
3عاشق قلمتم آنقدر خوب می نویسی دیگه نمی دونم چی بگم اخهه نویسنده جونی فکر کن اگه دیگه ننویسی ما چی کار کنیم یکی از بچه ها راست می گفت😢😢