عقد ممکن به قلم مهشاد لسانی
پارت صد و سی و سوم :
لعنتی داشت می رفت.این لعنتیِ لعنتی! کارهایش درست شده بود.زودتر از انچه که انتظارش را داشتم.لاله می گفت همکارش انقدر لاغر بوده که تا چهارماهگی بارداری هم شکم نداشته.من به لاله بی جهت می پریدم.عصبی و خسته بودم و لاله می ترسید از سقط جنین برایم بگوید.تمام تلاشهایم را کرده بودم.هر شب با او حرف زدم.پشت تلفن و رو در رو.گفتم اگر بچه دار شویم چه؟ گفت باید بندازمش! چون خودش موقعیت ندارد بالای سر بچه
مطالعهی این پارت حدودا ۴ دقیقه زمان میبرد.
این پارت ۵۷ روز پیش تقدیم شما شده است.

مهشاد لسانی | نویسنده رمان
معلوم نیست محرابی جان...
۱ ماه پیششیوا
1چقدرر گریه کردم عرر 😭😭 مهشاد جونی این کارا چیه با من می کنی اخه
۲ ماه پیش
مهشاد لسانی | نویسنده رمان
😬😬💪
۲ ماه پیشنرگس
2هعی الاله کم عقل الاله کم عقل خب بگوو
۲ ماه پیش
مهشاد لسانی | نویسنده رمان
می گه ولی نه اینجوری...
۲ ماه پیشنرگس
3اگه ممکنه بیشتر پارت بزارید
۲ ماه پیش
مهشاد لسانی | نویسنده رمان
زیاددده
۲ ماه پیشنگین
3عاشق قلمتم آنقدر خوب می نویسی دیگه نمی دونم چی بگم اخهه نویسنده جونی فکر کن اگه دیگه ننویسی ما چی کار کنیم یکی از بچه ها راست می گفت😢😢
۲ ماه پیش
مهشاد لسانی | نویسنده رمان
عزیزم رمان جدیدم میاد رو سایت ایشالا به زودی
۲ ماه پیشزهرا خ
1یعنی واقعا شهرام داره میره.. امیدوارم هیچوقت نتونه بره در صورتی راهی بشه که آلاله هم همراهش باشه
۲ ماه پیش
مهشاد لسانی | نویسنده رمان
فعلا ک داره میره
۲ ماه پیش
لطفا صبر کنید...

محرابی
1فکرکنم نتونه دوام بیاره وزود برگرده البته شاید ممنون عالی مثل همیشه