عقد ممکن به قلم مهشاد لسانی
پارت صد و سی :
تا بالا بروم،شهرام رسید توی اتاق.قیافه اش مثل پسر بچه هایی شده بود که کار خلافی کرده اند و مجرمند و خواسته دارند اما خجالت می کشند، مطرحش کنند.امد پای لپ تاپش و بازش کرد.پایش را به زمین می کوبید انگار که استرس داشته باشد.من داشتم کشوی شورت و جوراب هایش را که همیشه درهم ریخته بود مرتب می کردم.
کشوی ساعتها و دستبند های جورواجور نقره اش هم به هم ریخته بود.
ریز ریز چیدمشان کنار هم.
خوØ
مطالعهی این پارت کمتر از ۷ دقیقه زمان میبرد.
این پارت ۳۹ روز پیش تقدیم شما شده است.

مهشاد لسانی | نویسنده رمان
بعضی وقتام زندبابد مردو بزنه...💪😁😁😁
۲ هفته پیشفریبا
0ایشاالله که خیره
۱ ماه پیش
مهشاد لسانی | نویسنده رمان
ممنونم عزیزم
۱ ماه پیشمینو
3من میگم ذوق زده میشه که این طوری آلاله موندنی میشه تو زندگیش چون عاشق آلاله شده ولی راهی برای نگه داشتنش ندارهدو این خبر همون بهونه رو میده دستش
۱ ماه پیش
مهشاد لسانی | نویسنده رمان
ایشالا که بشه امیدوارم
۱ ماه پیشنگین
1آنقدر تو عاشقانه نوشتن کارت درسته ک هر دفه میام کیف می کنم بقیه داستانای سایتم میخونم اما هیچ کدوم مث شما انقد احساسی و جز ب جز و جدید نمینویسه آدم غش می کنه برا این دو تا اینا ی جوری حرف میزنن آدم می ره تو رویا😅😅🙃🙃
۱ ماه پیش
مهشاد لسانی | نویسنده رمان
عزیزمی خوشحالم اینو می شنوم
۱ ماه پیشنگین
0ی چی بگم مهشاد جونی ازون قسماش خوشم میاد ک شهرام میگه کتکات نرمه دستات نرمه دوس دارم کتک بخورم ازت😂😂😁 له میشم از خوشی
۱ ماه پیش
مهشاد لسانی | نویسنده رمان
عزیزم😂😂😂
۱ ماه پیشمینا
2من میگم شهرام بفهمه داره بابا میشه رم میونه
۱ ماه پیش
مهشاد لسانی | نویسنده رمان
بعید نیست باید دید
۱ ماه پیشزهراخ
1من که میگم اصلا فرصت نمیشه بهش بگه، اگه میخواستی بگی خو همین الان بگو چرا میزاری برا فردا
۱ ماه پیش
مهشاد لسانی | نویسنده رمان
بعید نیست
۱ ماه پیششیوا
0عجب دندونایی داره این پسره برو عقب مرد! ول کن دختره رو گا..ز برا چی می گیری😂😂من در افق محوم من بدبخ من بیچاره رمانم😓😓تموم شده چی کار کنم خوو
۱ ماه پیش
مهشاد لسانی | نویسنده رمان
مرده دیگه...یه کم خسته😂😂
۱ ماه پیش
لطفا صبر کنید...

محرابی
1خوب شوخی شوخی میزنی شهرام رو آلاله خانوم. خداقوت خسته نباشید