لیست کلیه پارتهای رمان عقد ممکن : پارت های 81 تا 100
تعداد کل پارت های منتشر شده : 118
-
رمان عقد ممکن - پارت 81
برایش توی واتس اپ نوشتم: شهرام باید حرف بزنیم.پیامم چند ساعت بعد تیک خورد اما جواب نیامد.حالم دگرگون بود.از طرفی با خودم می گفتم وقتی این مرد رفتنیست و قرار نیست برایم بماند و کارهای مهاجرتش در اولویت است،برای چه باید برایش تلاش کنم؟ هر کاری بکنم بالاخره دیر یا زود می خواهد برود و مرا جا بگذارد....
بروزرسانی در : ۹۱ روز پیش
-
رمان عقد ممکن - پارت 82
دست گرم روی لب و چانه ام نشست ارام.بدن سردم ناگهان گرم شد اما.مسکن و اثر داروی بیهوشی نمی گذاشت چشمهایم را باز کنم.شاید خواب می دیدم.نمی دانستم.اما در تاریک روشنی اتاق دو تخته ی بیمارستان، همه چیز تار بود.هیچ وقت انقدر درمانده و خسته نبودم و پلکهایم سنگین نشده بود.نفس کشیدن که برایم سخت بود،حالا ...
بروزرسانی در : ۸۹ روز پیش
-
رمان عقد ممکن - پارت 83
گفتم: اخه! سر یه حرف بیخود قهر کرده.از خودم نپرسید موضوع چیه! به خدا اون ادم اصلا ادم قابل اعتمادی نبود که این حرفو جلوی همه زد.ادم بیخود و دروغگوییه.شهرام خودش قضاوتم کرد.بهش پیام دادم،جواب نداد.دوستم...دوستم ...نداره مامان جون! منو نمی خواد.منم غرور دارم...چقدر دنبالش برم و پسم بزنه؟ شیرین خانم...
بروزرسانی در : ۸۷ روز پیش
-
رمان عقد ممکن - پارت 84
گفت: اول باید دوش بگیریم و من خشکت کنم و بعد... گفتم: من گرسنمه! صبح حمام بودم...بعد هم بی بعد! از ماشین که زیر سقف پارکش کرد پیاده شدم. حیاط پر درخت که با باران مثل بهشت شده بود حالم را بهتر کرده بود و دلهره ام محو شد.شال و کتم را برداشتم و در را محکم به هم کوبیدم.ماشین را قفل کرد: یواشتر! چه خب...
بروزرسانی در : ۸۵ روز پیش
-
رمان عقد ممکن - پارت 85
با نوازش انگشتانش روی پوست شانه و جناق سینه ام تکان خوردم.سرم روی سینه اش بود.چرخیدم و پشتم را کردم به او.پشت کتفم را لمس کرد:چهار ساعته خوابیدیم.مادرت گوشیتو سوراخ کرد مار سبز خوشگل... با تنبلی و رخوت خلسه انگیزی که در تنم بود، نفس عمیقی کشیدم: بهش...بهش...زنگ می زنم...بعدا! ملافه را تا روی گردن...
بروزرسانی در : ۸۲ روز پیش
-
رمان عقد ممکن - پارت 86
لبهایش را روی هم فشار داد و به زور لبخند زد: کافیه ابرومو ببری! چنان به حسابت می رسم... کنار گوشش زمزمه کردم: نمی تونی! من ازوناشم! نفسش حبس شد و چیزی نگفت.فرزین منتظر نگاهم کرد و گفت: ای بابا! چی شد پس؟ بنیامین بی توجه به ما به سبزیجات کنار شنیسل نوک می زد. گفتم: الان می پرسم.می خوام ببینم...ببی...
بروزرسانی در : ۸۱ روز پیش
-
رمان عقد ممکن - پارت 87
توی ماشین که نشستیم، چنان گاز داد که نزدیک بود بروم توی شبشه ی جلو.می ترسیدم دوباره بینی ام بشکند.گفتم: چیه؟ چته؟دماغم می شکنه دوباره! گفت: هیچی نگو! فقط برو خونه تون تا تکلیفمو باهات روشن کنم! گفتم: مگه چی کار کردم؟ گفت: بگو چی کار نکردی! ترسیده بودم چون انقدر با سرعت توی اتوبان رانندگی می کرد ...
بروزرسانی در : ۷۷ روز پیش
-
رمان عقد ممکن - پارت 88
بعد از دو روز که با شهرام بودم و شب قبلش لابه لای زمزمه های عاشقانه و نفسهای تند و داغش گم شده بودم و روز بعدش همه چیز برعکس شده بود و سردرگمی ازارم می داد، به خانه رسیدم.دلم انقدر برای مادر و آیدا تنگ شده بود که فقط خدا می دانست.مادر بغلم کرد و صورتم را بوسید.ایدا رفته بود تا با دوستش درس بخوان...
بروزرسانی در : ۷۵ روز پیش
-
رمان عقد ممکن - پارت 89
شهرام که زنگ زد, نتوانستم جواب دهم.یک چشمم اشک بود و یک چشمم خون.برایم پیام زد: چرا جواب نمی دی؟ این لوسبازیا چیه؟ من هر دفعه به تو حرف می زنم باید تا دو هفته خاک برسر شم! این چه وضعشه زن؟ یه کم بزرگ شو زن! می خواندم و اشک می ریختم.نمی توانستم یک کلمه جواب دهم. دوباره نوشت: «عجب غلطی کردم تورو گ...
بروزرسانی در : ۷۴ روز پیش
-
رمان عقد ممکن - پارت 90
پشت کتفهایم را سخت فشار داد و زیر گوشم گفت: تو بلای جون من شدی! افتادی تو زندگیم، هر روز یه بلایی سرم می اری! شانه هایش را محکم گرفتم: من خیلی بدشانسم! خیلی...کاش نمی اومدی! خودمون حلش می کنیم... مزا از خودش جدا کرد: چطوری؟ مگه می شه بدون وکیل و فتا حلش کرد؟ لباس بپوش بیا بریم تو ماشین! نیمه شبه!...
بروزرسانی در : ۷۰ روز پیش
-
رمان عقد ممکن - پارت 91
گفتم: از روم بلند شو! نمی بینی دارم له می شم؟دنده هام شکست... از بدنم کمی فاصله گرفت و طوریکه که در عقب ماشین گیر افتاده بودم و نفسش به صورتم می خورد گفت: فقط عکس جلف از خودت نگرفته بودی که گرفتی! الان من برم به پلیس فتا چی بگم؟از خجالت اب می شم بگم این عکسای زن منه! می فهمی؟به وکیله چی بگم؟ بخو...
بروزرسانی در : ۶۸ روز پیش
-
رمان عقد ممکن - پارت 92
می خواستم برایش بنویسم: برات می میرم حتی اگه ازم جدا شی... اینکه پشتمی و برام وکیل گرفتی یه دنیا برام ارزش داره! اما به جایش نوشتم:هرکاری دوست داری بکن!فقط حق نداری بهم دست بزنی... اب از سر من گذشته! تکلیفمو روشن کن! حق و حقوقمو بده! برم... بلافاصله نوشت: پول همین وکیل بابام خدا تومنه! می دونستی؟...
بروزرسانی در : ۶۷ روز پیش
-
رمان عقد ممکن - پارت 93
توی دلم بلوایی به پا بود.گفتم: خب جدا می شیم...راهش اینه! با ریموت پارکینگ خانه شان را باز کرد:چقدر راحت حرف جداییو می زنی.چه خبر شده؟ هی جدا شیم! جدا شیم!. به همین راحتی؟فکر کردی یک دو سه و طلاق؟ نه عزیز من! طلاق تاوان داره! تاوان! این کارای تو هم تاوان داره!الکی نمی ذارم بری...این همه حرص و اعص...
بروزرسانی در : ۶۵ روز پیش
-
رمان عقد ممکن - پارت 94
دست به لباسهایی کشیدم که به شدت وسوسه انگیز و خاص بودند:اینا خیلی جلفن! نمی پوشم! گفت:چطور عکس می ندازی باهاشون! حالا جلفن؟ جعبه را کنار گذاشتم: مگه نمی گفتی اینا به من نمی خوره و مال زنهای اونجوریه؟ مگه عصبانی نبودی؟ این همه داد زدی سرم...داشتی هر دومونو می کشتی! پشت دستم را نوازش کرد: همین چند ...
بروزرسانی در : ۶۳ روز پیش
-
رمان عقد ممکن - پارت 95
هُرم داغ نفسهایش توی گودی گردنم، از عالم خواب بیرونم کشاند.سرش روی شانه ام بود و ارام و یکدست نفس می کشید.انگار بعد از یک فعالیت سنگین به خوابی عمیق فرو رفته بود.تنش بوی باران سرد ، عطر کاج و یک میوه ی شیرین می داد که هر چه فکر کردم یادم نمی امد چه میوه ایست.همه چیز با هم توی تنش بود و من این بو ...
بروزرسانی در : ۶۰ روز پیش
-
رمان عقد ممکن - پارت 96
جلوتر از او سوار ماشین شدم.کمربند را که بستم، گفتم: اسم عطرت چیه؟دخترعموم می خواست بدونه!خندید و دنده عقب گرفت:چیه؟ درگیرت کرده؟بهم عادت کردی؟لالیک سیاه و جیونجی قهوه ای می زنم که تو ایران نیست! فیکش هست فقط...گفتم: وای! چه ربطی داره؟نفس عمیقی کشید:یه چیزی می گم ناراحت نشی! حالم به هم ریخت.اینجور...
بروزرسانی در : ۵۸ روز پیش
-
رمان عقد ممکن - پارت 97
نگاهش به من تغییر کرده بود.پر از آتش و سوزان بود.به انگشت دست چپم نگاه کرد که حلقه نداشت.بعد به یقه ی باز بلوز گلدارم.یقه را بالا کشیدم.ایدا زیر گوشم گفت:اون دفعه اون زرده رو پوشیده بودی که همه جات بیرون بود، الان اینو می پوشی؟ با زانو به پایش زدم: تو کار نداشته باش! دوباره زمزمه کرد: چتونه شما د...
بروزرسانی در : ۵۶ روز پیش
-
رمان عقد ممکن - پارت 98
توی تاریکی اتاق،دست روی ته ریشش کشیدم و اول نوازشش کردم.لبهایش را نزدیک اورد و من ناگهان گوشتش را بین دو انگشتم محکم فشار دادم و کشیدم.گفتم: هر کاری بکنم فایده نداره! دلم خنک نمی شه...خیلی بد کردی باهام. مچ دستم را گرفت: اخ! چته! من یه چیزی گفتم چه زود بل می گیری تو! دلم می خواست یک دل سیر کتکش ب...
بروزرسانی در : ۵۳ روز پیش
-
رمان عقد ممکن - پارت 99
در مثل خانه ی ارواح به رویم باز شد.منتظر بودم شهرام بیاید استقبالم یا مادرش اما کسی نبود.هیچ کس پشت در نبود.ترسیدم.خانه شان نیمه تاریک بود.صدا زدم: شیرین خانوم؟ زری؟ حاج...حاج اقا؟ صدای ضعیفی امد: بیا...بیا اینجا.دخترم... صدا از اتاق خواب طبقه ی پایین بود.با تردید جلو رفتم.حاج اقا روی تخت خوابیده...
بروزرسانی در : ۵۰ روز پیش
-
رمان عقد ممکن - پارت 100
دوباره گفتم:قبل جدایی فقط خودم و خودتو می خوام! تنهای تنهای! تو خلوت! مچ دستم را فشار داد و از یقه اش کند: برو! برو پی کارت! این وصله ها به من نمی چسبه! این کارا به من نیومده! مگه دیوونه م؟ اینبار با دو دستم یقه اش را گرفتم و رفتم روی انگشتهای پایش: خب تو عاقل و من دیوونه! مگه همیشه باید با دعوا ...
بروزرسانی در : ۴۹ روز پیش
