لیست کلیه پارتهای رمان عقد ممکن : پارت های 61 تا 80
تعداد کل پارت های منتشر شده : 118
-
رمان عقد ممکن - پارت 61
امدم نمکدان را بردارم که برایم سماق و نمک ریخت روی غذا.یک تکه از کباب چنجه ی بزرگ را به چنگال زد و سمت دهانم برد.گاز کوچکی زدم و خجالت کشیدم از نگاه های ریز فامیلش. گفت: لجبازی! خیلیم لجبازی... بحث این حرفا نیست! فعلا خرجت با ماست.مام که ندار نیستیم.نمی بینی؟ گفتم: داراییتو به رخ من نکش! دوباره گ...
بروزرسانی در : ۱۲۸ روز پیش
-
رمان عقد ممکن - پارت 62
نه حال خودم را می فهمیدم نه حال او را.انگار هر دو در خلسه ای عمیق فرو رفته بودیم.من هم دلم این نزدیکی بدون حصار و حجاب را می خواست اما تردید داشت دیوانه ام می کرد.نمی دانستم این تجربه چقدر می تواند به من آسیب برساند یا برعکس لذت بدهد.عقلم می گفت با اولین بوسه وارد مرحله ای می شوم که تبعاتش اجتناب...
بروزرسانی در : ۱۲۶ روز پیش
-
رمان عقد ممکن - پارت 63
زمزمه هایی درهم گوشم را ازار می داد.نمی دانستم چه بگویم و چه کنم. بدنم بی حس بود.به خودم گفتم حتما انجا برزخ است و من هم زبر خاکم.به سختی نفس می کشیدم.کسی توی صورتم زد: به هوشی؟ نخواب! نخواب!بدنش گرمه هنوز... نمی توانستم چشمهایم را باز کنم. سعی کردم انگشتهایم را تکان دهم.نمی دانم موفق شدم یا نه.ا...
بروزرسانی در : ۱۲۵ روز پیش
-
رمان عقد ممکن - پارت 64
فصل بعد زنگ زدم به لاله.قبل از انکه به شهرام جواب مثبت دهم.او نشسته بود روی صندلیهای جلوی دکه و با موبایلش حرف می زد و چای دوم را می نوشید. لاله فکر می کرد برگشته ام تهران بعد از ان همه اتفاق.ارام و بی صدا رفتم نزدبک فضای سبز جلوی درمانگاه ایستادم،گفتم:لاله! شهرام می گه اصراری ندارم که بریم بومگ...
بروزرسانی در : ۱۲۴ روز پیش
-
رمان عقد ممکن - پارت 65
توی ماشین که نشستیم,بی رودربایستی و برعکس دفعات قبل که فاصله می گرفت چسبید به بازویم.دوست نداشتم با ان سر و وضع به هم ریخته به من بچسبد.اما انگار برای او مهم نبود.راننده در بیابان با سرعت می راند و سیگارش را با سیگار دیگری روشن می کرد و خاکه اش را می ریخت بیرون.شهرام تذکر داد: خانم من ریه ش اذیت ...
بروزرسانی در : ۱۲۳ روز پیش
-
رمان عقد ممکن - پارت 66
گفتم: تو همون شب اول بهم قول دادی...پولیورش را دراورد: چه قولی؟کی؟ کجا؟ لحاف را کشیدم بالاتر: همون شب که رفتبم تو بالکن...گفتی بهت دست نمی زنم.با رکابی ایستاده بود کنار حمام.اخم کرد: بگم غلط کردم،راضی می شی؟احساس می کردم،همان دقیقه و همانجا از دلهره بی حس می شوم.گفتم: حالا دوش بگیر...برام لباس ب...
بروزرسانی در : ۱۲۱ روز پیش
-
رمان عقد ممکن - پارت 67
عیدتون مبارک قشنگاااا💐🌸 امیدوارم این بهار،برای شما بهاری پر از سرسبزی ،عشق و سلامتی باشه و برای ایران عزیزمون پر از آبادی باشه🍀☘🌿🌱 و اما ادامه ی ماجرا: نمی دانم چه زمانی از روز بود که با بدنی سبک و حسی عجیب کنار بدن گرم شهرام که منظم و ارام نفس می کشبد، از خواب بیدار شدم.هم حالم خوب بود هم نبود...
بروزرسانی در : ۱۱۷ روز پیش
-
رمان عقد ممکن - پارت 68
و اولین پست فروردینی... رهایم کرد.رفت روی تخت نشست و سرش را توی دست گرفت: من گیجم! تو هم با حرفا و رفتارات گیجترم می کنی...اصلا نمی دونم باید چی کار کنم.حالم خوب نیست الاله! موقعیت سختیه... چیزی نگفتم.لباسهای بیرون را کندم و نشستم روی قالیچه ی گرد و تکیه دادم به پشتی.موبایلم را دست گرفتم.می خواست...
بروزرسانی در : ۱۱۶ روز پیش
-
رمان عقد ممکن - پارت 69
وقتی به فرودگاه رسیدیم،مجبور شدیم چند ساعتی برای پرواز معطل شویم.در این فاصله مادر و لاله آنقدر زنگ زده بودند که کلافه شده بودم.مادر از هواپیما می ترسید و حادثه هایی که در تلویزیون و اخبار و روزنامه ها می دید و می خواند،او را بدجوری ترسانده بود.چند بار مجبور شدم برای جواب دادن به لاله از جایم بلن...
بروزرسانی در : ۱۱۳ روز پیش
-
رمان عقد ممکن - پارت 70
فصل هجدم در راهروی دانشکده پر از دانشجویان ورودی بهمن ماه بود.همه تازه وارد و خندان بودند و فضای دانشکده برایشان تازگی داشت و بعضا" هنوز مانند بچه مدرسه ایها رفتار می کردند و مقنعه هایشان فرق سرشان بود و گوشهایشان را بیرون انداخته بودند.برخی هم با خنده های کش دار و بلند توجه بقیه را به خود جلب م...
بروزرسانی در : ۱۱۲ روز پیش
-
رمان عقد ممکن - پارت 71
اتومبیل را روشن کرد و به راه افتاد.چند دقیقه بعد پشت ترافیک چراغ قرمز به حرف آمد: اون یارو کی بود؟ از اینکه استاد به آن محترمی را "یارو" خطاب کرده بود،عصبانی شدم و گفتم: یعنی چی این حرف؟اون استادمه.دیگه بهش نگو یارو! با عصبانیت گفت: آدم با استادش این همه هرهر کر کر می کنه؟ رویم را برگرداندم.دلم ن...
بروزرسانی در : ۱۱۰ روز پیش
-
رمان عقد ممکن - پارت 72
انگار چند نفر با هم داشتند در امتداد راهرو می دویدند.در کسری از ثانیه چهره وحشتزده و رنگ پریده مادرم در آستانه در نمایان شد.پشت سرش آیدا و شیرین خانم با چهره هایی در هم و بهت زده سر رسیدند.مادر روی گونه اش کوبید و گفت: خاک به سرم! چی شده؟ و بعد به شهرام نگاه غضبناکی انداخت.شهرام سرش را پایین اندا...
بروزرسانی در : ۱۰۹ روز پیش
-
رمان عقد ممکن - پارت 73
با مادر و آیدا همانجا ایستادیم تا شهرام که ماشین را روشن کرده بود و کمی آنطرفتر داشت از کوچه ای به طرف ما می آمد،نزدیک شود.سوز بعدازظهر خاکستری اسفند ماه،تن خسته ام را می لرزاند.بنیامین و مادرش سوار ماشین بنیامین شدند و من جلوی ماشین حاج آقا بغل دست او و بقیه عقب نشستند.به دلیل بی مهریهایش با حال...
بروزرسانی در : ۱۰۷ روز پیش
-
رمان عقد ممکن - پارت 74
در حالیکه مثل ابری بهاری و خاکستری اشک می ریختم،گفتم:مامان!صورتم داغون شد! یه خوشگلی داشتم که این شهرام ازم گرفت...مادر شانه هایم را ماساژ داد و گفت:نه! عزیزم...اون ورمه! می ره!چیزی نشده که! خوب می شه...خواستم همه ماجرا را تعریف کنم که شیرین خانم با دلخوری وارد اتاق شد و گفت:عروس خوشگل من!اصلا" ...
بروزرسانی در : ۱۰۵ روز پیش
-
رمان عقد ممکن - پارت 75
اگر عاشق یک ادم اشتباهی شدن،جرم بود ،من یک مجرم تمام عیار بودم.عشقی که با نزدیکی بدنها و یکی شدنشان تکمیل شده بود.شاید برای بقیه مسخره به نظر می امد اما حجت را بر من تمام کرده بود.من اشتباه کرده بودم و حالا توی مرحله ی انکار بودم تا ضربه نخورم و نمی دانستم از پسش بر می امدم یا نه.چای می نوشیدیم ...
بروزرسانی در : ۱۰۲ روز پیش
-
رمان عقد ممکن - پارت 76
چند دقیقه بعد شهرام در بلوز و شلوار سورمه ای ورزشی زیپ دار که چهره اش را باز و جذاب کرده بود،پشت سر بنیامین پایین آمد.بر خلاف انتظارم، با لبخند به طرفم آمد و دستم را گرفت و گفت: بهتر شدی؟بر عکس،کسی از درونم به من گفت که زیاد محلش نگذارم و پسش بزنم. برای همین فقط به سلامی زیر لبی بسنده کردم و زی...
بروزرسانی در : ۱۰۱ روز پیش
-
رمان عقد ممکن - پارت 77
گفتم:تو غلط می کنی به من دست درازی کنی!مگه من می ذارم؟من دختر دم دستی ای نیستم شهرام خان! اینو تو گوشت فرو کن! انگشتم را توی سینه اش که از میان زیپ باز لباس ورزشی اش بیرون آمده بود، فرو کردم و هولش دادم عقب.انگشتم سوخت.نمی دانم از داغی بدنش بود یا ناخنم توی گوشتم فرورفت یکهو.چون کوتاه امده بود،شج...
بروزرسانی در : ۱۰۰ روز پیش
-
رمان عقد ممکن - پارت 78
صبح زود به سرعت از جا بلند شدم و توی حمام رفتم.می ترسیدم دوباره از من چیز دیگری بخواهد و عادتش شده باشد.ان ازمایش لعنتی قبل از عقد همین را می گفت.نمی دانم ان همه انرژی را از کجا اورده بودم.که مرا هول می داد سمت فرار.ان شب خانه ی دایی ام دعوت بودیم برای تولد دختر دایی کوچکم.قرار بود بروم کمک زن دا...
بروزرسانی در : ۹۸ روز پیش
-
رمان عقد ممکن - پارت 79
دوباره موهایم را خشک کرده بودم.به زور خشک شد.شهرام تر و تمیز نشسته بود سر میز صبحانه.من اما به شدت ضعف داشتم و سرم گیج می رفت.نا نداشتم سر میز بروم..شیرین خانم و حاج آقا نشسته بودند رو به رویش و با دقت نگاهش می کردند.من که صبح بخیر گفتم ، با لبخندی کشدار جوابم را دادند.زری خانم برایم یک لیوان بزر...
بروزرسانی در : ۹۶ روز پیش
-
رمان عقد ممکن - پارت 80
مادر آمد با کلی خرید.همه را از دستش گرفتم و جا به جا کردم.تعجب کرده بود که شهرام خودش را مهمان ما کرده.سریع مسقطی درست کرد برایش با ان دستهای دردناک و نازکش.دلخور بودم.اثری از ان شور و حال چند دقیقه ی در من نبود.ظرف میوه را که اوردم و تعارف کردم،یک سیب برداشت و قاچ زد و رو به مادرم گفت: مادر جان؟...
بروزرسانی در : ۹۵ روز پیش
