پارت صد و سی و هشتم :

تماسهای تصویری شهرام تبدیل شده بود به پیامهای کمرنگ.پیش بینی ام درست از اب در امده بود.او ادمی نبود که بخواهد موقعیتهای انسوی ابها را به خاطر من کنار بزند و همه را از دست بدهد.اهداف او بزرگتر از زندگی خانوادگی بود.
عشقش چند ماهه بود و تمام.
غربالگری دوم را با دلهره و استرس رفتم.شیرین خانم و مادر همراهم آمدند.مادر حال خوبی نداشت و مچهایش درد می کرد.
شیرین خانم اما خوشحال بود و می خ

مطالعه‌ی این پارت کمتر از ۷ دقیقه زمان میبرد.

این پارت ۵ روز پیش تقدیم شما شده است.

تصویر شخصیت آلاله در رمان عقد ممکن آلاله
تصویر شخصیت شهرام در رمان عقد ممکن شهرام
تصویر شخصیت بنیامین در رمان عقد ممکن بنیامین
تصویر شخصیت مادر آلاله،سولماز در رمان عقد ممکن مادر آلاله،سولماز
تصویر شخصیت شیرین خانم ،مادر شهرام در رمان عقد ممکن شیرین خانم ،مادر شهرام
تصویر شخصیت آیدا در رمان عقد ممکن آیدا
تصویر شخصیت فیروزه در رمان عقد ممکن فیروزه
آخرین نظرات ارسال شده
  • Z.k

    2

    نمیدونم چرا به این فکر افتادم که اخرش هم بنیامین برای بچه آلاله پدری میکنه و شهرام برنمگرده

    ۵ روز پیش
  • مهشاد لسانی | نویسنده رمان

    فکرت شاید درست باشه

    ۲ روز پیش
  • زهرا خ

    2

    آی شهرام بی وفا رفتی و آلاله رو فراموش کردی، یه روزم میاد میگه غیابی طلاق بگیریم و خیالش راحت همچی تموم میشه نمیدونه که یه دونه دخترگلی کاشته و رفته.. و آخرش عموبنیامینش مجبوره براش پدری کنه

    ۲ روز پیش
  • شیوا

    1

    واقعا عشق فقط بنیامین چ خوبه ک یه برادرشوهر مث بنیامین گیر آدم بیاد😂😂

    ۲ روز پیش
  • زهرا

    2

    نی نی دختر خوبه ولی این شهرام دیگه اون شهرام نمیشه پارت امشب خیلی کم بود کاش داستان به ی جایی میرسید داره خیلی طول میکشه و رشته رمان از هم جدا میشه موقع خوندنش

    ۵ روز پیش
  • مهشاد لسانی | نویسنده رمان

    ما ایرانیا فقط بلدیم غر بزنیم! حتی وقتی همه چی اوکیه...ایراد دیگه ای نبود؟

    ۵ روز پیش
  • مهشاد لسانی | نویسنده رمان

    شما ایراداتت بنی اسراییلی و بی معنیه عزیزم.خودت یه نگاه بنداز چی نوشتی! فقط دنبال اینی که یه چیز منفی بگی و بری...من ندیدم تا حالا مثبت بگی! یک بند از انگشت نبریده خون در میاری...من که راه خودم رو می رم و به نظرات بی معنی بی اعتنام.زیاد انرژی نذار...چون کسی که رمان می خونه اول از همه باید مثبت اندیش

    ۴ روز پیش
  • فاطمه

    2

    چقدر از مردایی مثل شهرام بیزارم ، البته اگه بشه گفت مرد ! هدف هات بخوره تو سرت

    ۵ روز پیش
  • محرابی

    1

    آخی عزیزم نی نیش دختره مبارکت باشه. یعنی من ازاین مادرشوهرکیف میکنم آخه آدم انقدر عروس دوست خیلی عجیبه. ممنونم زیبا ودل نشین

    ۵ روز پیش
  • مهشاد لسانی | نویسنده رمان

    دیگه گند پسرشو باید جمع کنه یه جوری...

    ۵ روز پیش
کپی شد!
در حال ارسال نظر... لطفاً شکیبا باشید
ثبت نظر و امتیاز
نظرت به دیگران کمک می‌کند
شما چه امتیازی می‌دهید؟
برای ثبت امتیاز روی ستاره‌ها کلیک کنید
نام شما (اختیاری)
متن نظر (اختیاری)
۰ / ۳۰۰
خصوصی ارسال شود؟
فقط نویسنده نظر شما را می‌بیند و اینجا نمایش داده نمیشود
از اینکه نظرتان را با ما در میان می‌گذارید سپاسگزاریم 🙏

نظر شما کمی کوتاه است. چند کلمه بیشتر می‌تواند تفاوت بزرگی ایجاد کند و به خوانندگان دیگر کمک کند بهتر تصمیم بگیرند. مثلاً می‌توانید بنویسید:

  • چه چیزی در داستان، شخصیت‌ها یا نثر نویسنده برایتان جذاب بود؟
  • آیا رمان توانست با شما ارتباط برقرار کند یا احساسی را برانگیزد؟
با تشکر از همکاری شما ❤️