عقد ممکن به قلم مهشاد لسانی
پارت صد و سی و چهارم :
باورم نمی شد که این لعنتی دارد می رود.یعنی این اتاق قرار بود از عاشقانه هایمان خالی شود و من دوباره تنها شوم؟ صدای گریه های شیرین خانم از طبقه ی پایین می آمد.شاید آنقدر بلند گریه می کرد که صدایش تا بالا می آمد و به گوش من می رسید.
مجلس شام آخر شوهر قراردادی من، مجلس عزای شیبانی ها شده بود.
همه چیز در بدنم انگار به هم ریخته بود.
نفسم بند آمده بود, قلبم تندتر می زد و معده ام می جوشید.
مطالعهی این پارت کمتر از ۷ دقیقه زمان میبرد.
این پارت ۵۴ روز پیش تقدیم شما شده است.

مهشاد لسانی | نویسنده رمان
دیگه تمام کاراسو کرده زندگیشو گذاشته...
۱ ماه پیششیوا
1عاالی عاالی همیشه بهترینی مهشاد جونی
۲ ماه پیشزهرا خ
1شهرام داره میره و آلاله امیدوار به جنینی که از خون خودشه و عشق چندماهه اش.. خیلی هم عالی، برو بسلامت شهرام خان ما اینجا هستیم تا بچه ت بدنیا بیاد حیف که نیستی ببینی
۲ ماه پیش
مهشاد لسانی | نویسنده رمان
شما مراقبش باشید😬💪💪💪
۲ ماه پیششیوا
2من ۵ تا ستاره دادم بهت مهشاد جون دسمریزاد با این رمانی که نوشتی چقدر قشنگ و احساسی همه چیزو گفتی برامون من یکی هیچ وخ فراموشش نمی کنم چقدر دلم میخواد بودی کنارم و ازت تشکر می کردم😭😭
۲ ماه پیش
مهشاد لسانی | نویسنده رمان
دستت درد نکنه بابت ۵ تا ستاره ت عزیزم
۲ ماه پیشZ.k
1بسیار قلم روان وزیبایی دارید
۲ ماه پیش
مهشاد لسانی | نویسنده رمان
ممنونم عزیزم
۲ ماه پیش
لطفا صبر کنید...

محرابی
1بلاخره وقت رفتن رسید سخته واقعا امیدوارم که نره. ممنون زیبا ودلنشین بود