عقد ممکن به قلم مهشاد لسانی
پارت صد و بیست و پنجم :
گوشی را برداشتم و با التماس از مادرشوهرم خواستم فعلا تا قلبش تشکیل نشده و معلوم نیست بماند یا نه چیزی به کسی نگوید.حتی به شهرام.من تصمیم خودم بعد از چند ماه کشمکش و کش و قوس گرفته بودم؛ نمی خواستم خودم را به او تحمیل کنم و به خاطر بچه بماند.اگر می خواست برود، نمی توانستم جلویش را بگیرم.باید می رفت و پیشرفت می کرد.به قول لاله که قبل از قهر کردن با هم حرف زده بودیم، «برای بعضی مردها پیشرفت شغÙ
مطالعهی این پارت حدودا ۶ دقیقه زمان میبرد.
این پارت ۸۱ روز پیش تقدیم شما شده است.
زهرا خ
2مرسی مهشاد جانم عالی بود.. بابا شهرام اومد دروبازکنید، همه بیرون 😄
۳ ماه پیشمینا
2وایی کاش ۲ قلو بشه نی نی شون
۳ ماه پیشنگین
2قلبم قلبم اکلیلیهه برا این پارتا خیلی می خوام که لو ندم😅😅 اما نمیشه
۳ ماه پیششیوا
1مررسی مهشاد جوونی مرسی برای پارت هوراا تو روزای تعطیل فقط رمان خودت برادم مبچسبه ینی تموم شده من افسردگی میگیرم انقد ک دوسش دارم شهرام چ کراش شدهه🤩🤩
۳ ماه پیشنسترن
2تَنکیو وِری ماچ❤
۳ ماه پیشسرو
3عالی بود عریزم معرکه ای عشقم این پسرهم بوشترمیده دم به دقیقه میاد دنبال خانوم بزی🤣😁😜
۳ ماه پیشمریم
2عشقم اومد اومد اومد پارت اومدد عشقی عشق😄😄🥰🥰
۳ ماه پیش
لطفا صبر کنید...

فریبا
1وای قلبم توی دهن داره میزنه از هیجان❤️